شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« دلم شاخه‌ی توتی، که باد، خونش را به در و دیوار پاشیده است | Main | حوزه عمومی و نهادهای روشنفکری انتقادی »

January 25, 2011 03:37 PM
وطن/گور

در این نقطه‌ی جهان، افغانستان، دخترکی‌ست که در سایه‌اش فرو رفته و سایه‌ای‌ست که دخترک را بلعیده است. ترس غریبی به سایه‌ هجوم آورده و هراسان شده. قصد کرده که بگریزد، فرار با پای برهنه بر روی سنگ‌ها و خارها، فراری دردناک. سایه دهان باز کرده تا فریاد کند، اما فریادش در هجوم صدای گلوله‌ها، گم شده.
و این سایه‌‌ی روی دیوار، تجسم هولناک یک زندگی‌ست: دختری که در خردسالی فرسوده شده و هراسی که مکرر در او و زندگی‌اش، تکرار می‌شود.


عکس از اینجا


. پیکسل‌های مقدس
. وانهاده
. صفحه‌های سیاه
. ناپیدا
. نقطه‌ی جنونِ نگریستن
. نوسان واقعیت




نظرها:

وبلاگت رو دوست دارم.
همدردتم و مثل تو زخم خورده. برای هر پستت گریه کردم و تمام لحظات تلخی که گذرونده بودم رو دوباره و صد باره مرور کردم.
می فهمتت. غم بزرگی است. نمی گم خدا صبر بده به هردویمان. چون دیگه از خدا چیزی نمی خوام. فقط امیدوارم باهاش کنار بیایی. بتونی باهاش کنار بیایی. من که هنوز بعد از گذشت 5 سال نتونستم.
نمی نوشتی و من منتظر بودم که برگردی تا ببینم خوبی. بیشتر بنویس دلم برای نوشته هایت تنگ شده بود.
متأسفم دوست عزیز.
***
بهار:
آخی. ممنونم از این همه لطف ات دوست عزیز
چشم، بیشتر می نویسم. :) من کنار اومدم. سخت می گذره ولی باید زندگی کرد دیگه.


Posted by: حسرت on January 26, 2011 12:27 AM


سلام بهار جان . خيلي وقت بود چيزي نمي نوشتي.
آنان كه با افكاري پاك و فطرتي زيبا در قلب ديگران جاي دارند را هرگز هراسي از فراموشي نيست چرا كه جاودانند.
***
بهار:
واوو... باریکلا مینا خانم. داری مطالعه می کنیا. خوشمان آمد بسی
سلام :)


Posted by: مينا on January 26, 2011 02:41 PM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?