شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« ذهن‌های بیمار | Main | رنجوری و مهجوری »

November 11, 2010 08:52 PM
تصویرِ صدا

نمی‌دانم صدایم در تسخیر چه بود. با نگین حرف زده بودم، حرف زده بودم، حرف زده بودم. آوار کلمات بود که از دهانم بیرون می‌ریخت؛ و بعد آرامشی یافتم و سبک شدم. مثل وقتی که دلِ آسمان پر است، رعد و برق می‌زند، باران می‌بارد و آسمان‌ سبک‌ می‌شود و همه چیز شفاف و صاف. نگین سراسر گوش شده بود و سکوتی که حضورش را برایم ارزشمندتر می‌کرد. چند روز بعد طرحی برایم فرستاد. نوشته بود: «این صدای توست، صدای آن روزها، روزهایی که بهار غمگین بود».


طرح از نگین احتسابیان



نظرها:

بهاري
اميدوارم كمتر روزي باشه كه صدات غمگين باشه و خودت
غم دوستان ناراحتت مي كنه ناراحت تر كه خيلي وقتا نمي توني كاري بكني، استيصال بدي است دختر
چقدر ياد روزهايي افتادم كه دور هم بوديم با بچه ها و خود سابقمون
چقدر...
***
بهار:
خود سابق مون، راست میگی :*


Posted by: رها رسپينا on November 11, 2010 10:29 PM


سلام بهار جان . غمت را نبينم گلم. هيچ وقت اون روزهاي خوب و خو ش ماهنامه منزل يادم نمي ره . هميشه به نيكي از اون روزها ياد مي كنم.مخصوصا اون روزهايی كه تو تازه وارد جمع منزل شده بودي . تو يه جورایي واسم سر لوحه اي تو زندگيم . از آروم بودنت گرفته تا ادب و درس خوندنت. هر جا كه هستي اميدوار هميشه شاد شاد شاد باشي.
***
بهار:
ای بابا، مینا جان اینایی که گفتی من نیستم که. تو خودت خوبی.
خیلی مرسی عزیزم. منم یادم نمیره ماها بچه های خوبی می شدیم تو می رفتی برامون خوراکی می خریدی :)))


Posted by: mina on November 13, 2010 11:32 AM


aaa...yadesh bekheir...na ke ruzhaye ghamgin, ke gush, ke rafigh, ke harf-e hesab o bi-hesab! khubi Bahar? un marizie aksi chi bude? man dige hata nemiresam hata be webloga sar bezanam, hamishe aghabam az hamechi!!!
****
بهار:
آره نگین عزیزم. یادش بخیر همه چی رو.
خوبم. اشکالی نداره اینا رو نخونی چیزی از دست نمیدی. عوضش کلی و حسابی پیشرفتهای دیگه داری.
اون رو برات ایمیل میزنم میگم :*


Posted by: negin on December 6, 2010 07:07 PM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?