شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« غرولند | Main | مستور »

September 13, 2010 06:28 PM
پیچ‏درپیچ

دست‏خط‏م هميشه خوب بوده، اما وقتی كه آرام و با طمانينه نوشته‏ام. وقتی به شكل حروف فكر می‏كردم و تصمیم می‏گرفتم که چطور نوشته شود بهتر است. ی آخر كلمه را معمولی بنويسم يا كشيده يا بگذارمش بالای كلمه‏اش. دنباله ميم را بكشم يا نه، نون رو چطور بنويسم كه زيبايی‏اش دوچندان شود. اما وقتی كه عجله داشته‏ام، موقع نوشتن گزارش و مصاحبه، هميشه گند زده‏ام به اين دست‏خط. دستم نمی‏رود تندتند بنويسم و زيبا، كم می‏آورد، از اختيارم خارج می‏شود. موقع نوشتنِ عجله‏ای حواسم پرتِ حفظ متن می‏شود، يادم می‏رود به زيبايی كلمات فكر كنم. تا به حال تمرين تندنویسیِ زیبا هم نكرده‏ام. هميشه هم خجالت می‏كشم کسی اين تندنویسی‏های زشت را ببيند و بخواند.
رفتار و حرف‏هايم هم گاهی اينطور می‏شود. وقتی خواسته‏ام با دوستی حرف بزنم و كلماتی بگويم براي همدردی، سپاس و آرامش و سرم شلوغ بوده يا احساس كرده‏ام وقت تنگ است و بايد زودتر حرفی بزنم. اينجور وقت‏ها با اينكه نهايت مهربانی‏ام بوده و هيچ قصد بدی هم نداشته‏ام، گند زده‏ام به رابطه. اينجور وقت‏ها كه ساختار جمله، طرز بيان، نوع کلمات و رساندن مفهوم مهم‏تر می‏شود. يادم می‏رود به زيبايی‏اش فكر كنم، حواسم پرت می‏شود و كلمات را به اشتباه كنار هم می‏چينم. تمرين هم نكرده‏ام هيچ‏وقت. و اين بازی را هميشه باخته‏ام. من هميشه می‏بازم آقای نون.




نظرها:

بعد هم که می بازی بقیه توی دلشان می گویند ببین تو رو خدا! مثلا ارتباطات خونده !این چه طرزش بود...بعد بیا ثابت کن که منظور نداشتی.
***
بهار:
هوم. آره خب :دی
ولی ما توی ارتباطات خوندیم رمزگذاری، رمزگشایی، مذاکره، رسانه، بازخورد، پارازیت و فلان. اما یادمون ندادن که در عمل چطور مذاکره کنیم و حرف بزنیم. همه اش نظریه ست. حالا بیا من صدتا متن بنویسم که کلی خوب منظور برسونه چون میشه روش کلی فکر کرد. اما به حرف که می رسه سخت میشه. اونوقت ما دو واحد ارتباطات شفاهی مزخرف هم با اون دکتر ب گذروندیم که خیلی مضحک بود.


Posted by: سمیرا on September 13, 2010 07:03 PM


خب شاید بهتر باشد حرف‌ها بمانند برای وقتی که هیچ‌کس عجله‌ای ندارد، حتی اگر آن روز خیلی خیلی دور باشد.
***
بهار:
شاید دیگر فردایی نباشد چه رسد به خیلی خیلی دور


Posted by: نون on September 13, 2010 07:38 PM


خب، وقتی فردایی نباشد گفتن یا نگفتن حرف‌ها دیگر اهمیتی ندارد. مثل حرف‌های دم آخر، حرف‌های آخر، که بیهوده‌ترین کلمات عالم‌اند.
***
بهار:
من آدم ِ لحظه ام آقا، نه حرف آخر، نه دم آخر


Posted by: نون on September 13, 2010 09:12 PM


من که ارتباطات شفاهی را هم نگذروندم...آخ که بهار وقتی یادم می آد بعضی استادای داغون دانشکده رو. مثل دکتر س و ارتباط جمعی اش...هر چند خودم هم دیر یاد گرفتم چه طور فرصتهای سوخته رو درست کنم...
***
بهار:
ترم آخر داري احتمالن. حالا بذار بياد ببين چقدر مزخرف ميگه و هي از تجربياتش و هي اون كلمه تكراري "خدا شاهده" و تازه بيشتر بچه هايي كه بحث هاي روانشناسي رو مي گفتن مث اونايي كه تو مجله هاي سبز و موفقيت و اينا هست نمره شون بالاتر مي شد.
دكتر خانيكي و مهديزاده خيلي آدمهاي باسوادي هستن و الان مطالعات من دنباله بحث هاي اوناست.
ولي سميرا ماها هم زياد درس نمي خونيم، ببين چقد كتابخونه روزاي امتحان شلوغه فقط


Posted by: سمیرا on September 13, 2010 11:55 PM


درود و احترام

نوشته شما بر کتاب میرا و مقایسه آن با فیلم داگ ویل فون تریر برایم جالب و خواندنی بود اما میرا برای من یاد آور کتاب هایی مثل 1984 و خرابکاری عاشقانه و ... بود
***
بهار:
حس 1984 هم بله شبیه هست. :)


Posted by: محمد امین عابدین on September 14, 2010 01:25 PM


من تموم کردم بهار! ارشد قبول شدم روزنامه نگاری همون دانشکده خودمون!
فقط هم روزای امتحان کتابخونه شلوغه و ساعت ناهار و یکی از خانمها یا آقایون مسئول هم مثل مبصر راه می ره و همه رو ساکت می کنه!موقع خوندن کنکور دقیقا فهمیدم که چه قدر مطلب هست که نمی دونم و چه قدر بی سوادم! به معنای واقعی کلمه حس کردم !
***
بهار:
ئه! به سلامتی. چه عالی. خوشحالم برات. پس چرا ارتباطات شفاهی نداشتین (حالا من چه گیر دادم به این) یعنی چی که نداشتین. چرا برای شما برداشته شد. واقعن که.
سپیده کجایی! تو هم بیا لطفن اینجا کمی ناله کن و از داوری این استاد محترم بگو.


Posted by: سمیرا on September 14, 2010 07:03 PM


فکر میکردم این روزهایی که گذشت کم بیاوری. فکر میکردم زمان زیادی ببرد تا برگردی به زندگیت. وقتی خبر دادی مقاله ات تمام شده و داری روی پایان نامه کار میکنی فکر کردم شوخیت گرفته. خوبه که داری سخت میشی.
***
بهار:
چه خوب که همه فکر می کنن من خوب ام و خوب شدم. دیگه نمی خوام از دلم به کسی بگم در این مورد.
اما نمی دونم سخت شدن هم خوبه؟ و آیا واقعن دارم سخت می شم اینطوری؟ اگه اینجوریه پس سخت شدن چه سخته. چقدر درد داره سخت شدن.
حالا یاد اون جمله های محمد چرم شیر توی کبوتری ناگهان می افتم:
دفعتا آسمان بارید و چشم‌های من. آقاجانت گفت: «چرا گریه می‌کنید، خانم‌جان؟ این اشک‌ها نرم می‌کنند دل را. سبک می‌شَوید با این اشک‌ها. نگذارید سبک شود دل‌تان، خانم‌جان. سخت باشد بهتر است این دل. دوام می‌آورد. می‌ماند.»


Posted by: میم on September 14, 2010 10:04 PM


ما اصلا با این استاد کلاس نداشتیم.( در کمال نامردی !!) ولی سه تا درس گذروندم با یه استادی که به شماها نرسید.این استادی که ازش دلخوری پیشش پروفسور است بی شوخی می گم!حداقل آن طور که شنیده ام این استاد ممکن است یک جوری کلاس را نگه دارد ولی استاد ما ... نابودمون کرد. فکر کن مقاله نویسی و مصاحبه داشتیم با استادی که دست راست و چپ نمی شناخت... حقوق و مسئولیتها را هم می خواستند بدن بهش که اعتراض کردیم و در طی چهارسال بالاخره یه کاری کردیم البته اگر کمکهای دکتر افخمی دوره مدیرگروهی اش نبود که ... صبور باش اما سخت نباش...
***
بهار:
خوبه اعتراض، من دوس دارم، اعتراض كنيد تا رستگار شويد :دي
هر جا هم ميرم سر كار بهم مي گن معترض/منتقد
حالا اينجا رو باش شده چت روم :دي


Posted by: سمیرا on September 15, 2010 01:53 AM


دقیقا میفهمم چی میگی! و چه بد میشه که زوز میزنی مفهوم غلط رو درست کنی.. اما تقریبا فایده نداره..!


Posted by: دونه های برف on September 18, 2010 09:01 PM


بعله. دست خط بسيار زيبايي داري. دست خطت در بند تو است نه تو در بند دست خطت و دست خطت هميشه زيبا و به قاعده. مثل دست خط من كه نگاه ميكند من با چه حالي مي نويسم چه مودي دارم و در چه شرايطي مي نويسم. دست خط من تابع محض حال من است.
***
بهار:
آزاده. داری وسوسه ام می کنی برات یه کارت پستال بفرستم با پست واقعی.


Posted by: آزاده on September 22, 2010 10:43 AM


بهار یه چیز بامزه! من ها رو مدل تو می نویسم... بعد از اینکه جزوه روش تحقیقتو گرفتم و یه نگاهی کردم... از مدا ها هات خوشم اومد... موافقم خوش خطی!
****
بهار:
ئه. چه بامزه و جالب. خندم گرفته الان کلی. یادش بخیر اون روزای علامه


Posted by: خنیاگرباد on September 23, 2010 05:29 PM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?