شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« ماهِ نو | Main | . »

September 1, 2010 06:24 PM
دلم کمی قرار می‏خواهد

روزهای تقویم امسال را نگاه می‏کنم تا ببینم کدام‏شان برایم خوش بوده‏اند. این عددهایی که پشت هم ردیف شده‏اند؛ هر روز، هر ماه، پیام‏آور درد بودند برای من؛ پر از بیماری، تصادف، بیمارستان، مرگ، اشک، فغان، تنهایی، دوری و ناخوشی. عددهایی که زخمه زده‏اند به جانم، به زندگی‏ام.
نگذاشته‏اند بخندم بی‏هیچ دغدغه‏ای، بدون هیچ غمی، دردی. لبخند را بر لبانم خشکاندند. فردای روزی که مریم‏مان را به خاک سپرده بودیم. صبح بود. آفتاب نزده، هوای گرگ و میش. گفتم نکند تشنه‏اش شده باشد. چند نفری رفتیم. آب برده بودم برایش. برایم از خنده‏ها و خل و چل بازی‏های مریم می‏گفتند، برای خوش آیند من. من برای خوش آیندشان خندیدم، خندیدم، غش کرده بودم از خنده، دلم را گرفته بودم و می‏خندیدم. اما درونم آتشی بود. زجر می‏کشیدم با آن خنده‏ها. چند وقت است خبر خوشی برایم نرسیده؟ که شادم کند. که بگیرد این تلخی را. اصلا شده جایی بروم بی اضطراب؟ شده شب‏ها راحت بخوابم وقتی هنوز مادرم زار می‏گرید در خواب هم.
عددهای این تقویم، عددهایی که روی کاغذها جا خوش کرده‏اند، این عددهایی که پشت هم ردیف شده‏اند و تکرار، تکرار، تکرار شده‏اند، تکرار درد بوده‏اند برای من. آشوبی انداخته‏اند در دلم. بوی خوشی نداشته‏اند. متصل روی بد زندگی را نشانم داده‏اند، به ریشخند گرفته‏اند مرا، عذابم داده‏اند. گره پشت گره انداخته‏اند، گره‏هایی کور؛ این عددهای شوم که مثل دودی پیچیده‏اند در خانه‏ام، در جانم. میخ‏کوبم می‏کنند، به زمین می‏زنندم، توی سرم دور می‏اندازند. انگار که برق اشک‏هایم به شوق‏شان بیاورد. و مگر این چشم‏ها چقدر طاقت دارند؟


پ.ن. حاصل ملال این ماه‏ها و روزها، تلخی بی‏اندازه‏ای است که به جانم ریخته، هر جا می‏روم، کلماتی که در دهانم می‏چرخند، با هر که سخن می‏گویم، لبخندی که بر لبانم می‏نشیند، اشک‏هایی که می‏بارند مدام، تلخ‏اند همه. و اینجا را هم مبتلا کرده‏اند. تلخی اگنس را بر من ببخشایید.