شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« از دست‌ها-2 | Main | ذره‌ذره فرو ریختن »

February 17, 2010 11:32 AM
چِندش

تا به حال به این کثافتی زندگی نکرده‌ام؛ گاز استریل را بگذاری جای دندان عقلی که دیگر نیست، خون‌ها را مدام قورت دهی تا 20 ساعت بعدش که خونریزی تازه بند بیاید و گاز همچنان در دهانت باشد




نظرها:

ای بابا. زندگی پر از این چیزهاست. مثلا وقتی که عقلت از اون بقیه بیشتر می‌رسه و هر چی می‌گی کسی گوش نمی‌کنه و پایش را از گاز بر نمی داره دو دقیقه ببینه چی داری می‌گی آخه. تو هم فقط خون دل می‌خوری!!!! اون وقت تازه زندگی در کثافت تازه‌ای دلبری می‌کنه!!!! ((کافی است نگاه کنی که خون پر از آهن است و اینجوری هم نیست که مضر باشه. کثیف بودن خون دستاورد فقیه‌ها است و کلا بریزش دور.)
***
بهار:
من که به فقیه و فقها کاری ندارم. بویش چندش آورست.


Posted by: رضا on February 17, 2010 12:47 PM


حالا باید هرچهارتایش را بکشی؟ من یک تجربه‌ی چهارگانه‌ی فراموش ناشدنی دارم. برو خدا را شکر کن که مجبور نشده‌اند لثه‌ات را بشکافند و دندان را بکشند بیرون...کلا توی این روزگار نبودن عقل بهتر از بودنش است، حالا هر نوعی که می‌خواهد باشد.
***
بهار:
بله هر چهارتاش. فعلن دوتاش کشیده شده و البته برای یکی اش مجبور شدند بشکافند از بس که سمج بود. برای همین هم خونش بند نمی آمد تا صبح.


Posted by: پدرام on February 17, 2010 06:04 PM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?