کیکاووس یاکیده؛ شاعر عاشق، خالق کولیها. شعرهایت مثل آب است، آب روان، زلال، شفاف. که مدام دوست داری بنوشیشان به سلامتی بانویت، بنوشی و مست شوی، بنوشی و هوایی شوی. باز هم بنویس، باز هم شعرها را با صدای زیبایت بخوان تا مستتر شویم. بگو که خیال را به دوش کشیدن خرج دارد. باز بانویت را فریاد بزن:
باران که میبارد
تمام کوچههای شهر
پر از فریادِ من است
که میگویم:
من تنها نیستم
تنها، منتظرم.
تنها...
یکی از بهترین کادوهایی که گرفتم یه کتاب از کیکاووس یاکیده بود.. عالیه عالی..
من و تیر چراغ برق دردمان یکیست،
شب که میشود
سرمان تاریک
دلمان پر نور
صبح که میشود
سرمان سنگین
دلمان خاموش..
***
بهار:
چه قشنگ :)
Posted by: دونههای برف on February 13, 2010 10:06 PM