.
گاهی که رویاها و خیالها سرریز میکنند، به یاد دیگریای میافتم که نیست، که بالاخره کجا برای اولین بار میبینمش، چه بویی دارد، چشمانش آدم را به کجا میبرد و... . بعد بلافاصله رویاها را پس میزنم و نهیبی بر خودم که باز بچه شدهای. آدم حسرتهای عجیبی دارد. آدم برای تمام پاسست کردنهاش، نرفتنها و نماندنهاش، تاوان میدهد یک وقتی.