شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« آوا-2 | Main | ... »

October 16, 2009 12:01 PM

دوستانم، آن‌هایی که دوست‌شان دارم، دارند یکی یکی از ایران می‌روند و من خوشحالم از اینکه تلاش چندساله‌شان به ثمر می‌نشیند و از خوشحالی‌شان سرشار شادی می‌شوم. و من «به اجبار» خودم را خوشحال نشان می‌دهم زیرا «همیشه آنکه می‌رود، کمی از ما را، با خویش می‌برد*»، و دلتنگی‌ای که نباید بیان شود، و افسوسی که دیگر کجا، چند سال دیگر، آیا باز هم، همدیگر را خواهیم دید، و غصه‌ای که در دل خفه می‌شود.

*یدالله رویایی




نظرها:

آنکه مي​رود هم بيشي از آنچه را که با خويش بوده است مي​گذارد. آنکه مي​رود، در سودايي دور مدام از خويش مي​پرسد چرا پشت سر، رد حافظه اين چنين جاده​هاي پيش رو را بخار مي​کند؟!


Posted by: رضا on October 16, 2009 01:35 PM


می خواستم چیزی بگم
دیدم آقا رضا حرف مرا زده اند!


Posted by: داستانک on October 17, 2009 09:29 AM


...
Omid baraye ma khoobtar ast Bahar janam! mi-omidim, va fekrash ra nemikonim. ta zood, beresad
***
بهار:
تا زود......


Posted by: negin on October 17, 2009 05:44 PM


خفه نمی شود سکوت می کند آرام کش می اید می لولد در تمام تن در پاها دست ها اندام و آخر در ذهن و آنجاست که آهسته در ما حسی می افکند آمیزه ای از تنهایی و وحشت و جاماندگی و جدایی و دلتنگی ....


Posted by: اکالیپتوس on October 27, 2009 12:50 AM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?