شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« عرض حال | Main | آوا-2 »

September 29, 2009 11:00 PM
چرا؟

ازدواج‌های غیابی و نیمه‌غیابی در اطرافم زیاد شده و سرعت گرفته. نمی‌توانم به کل جامعه تعمیم‌اش بدهم، اما دلیل همین مقدار هم چه می‌تواند باشد؟ نارضایتی و فرار از وضعیت بی‌ثبات اینجا؟ مگر وضعیت ازدواج‌های اینچنینی چقدر ثبات و دوام خواهد داشت؟




نظرها:

فکر می کنم اصلن کسی به ثبات چنین ازدواج هایی فکر نکنه بهار جانم
فرار به هر قیمتی از وضعیت موجوده و بدتر اینکه فکر می کنم طبیعی داره میشه قضیه
موندن سخته، رفتن هم سخته حداقل برا ادم هایی که به قول نگین فراخی نشیمن گاه دارند خیلی راحت تره کسی کاراشون و برا رفتن انجام بده اونجا هم هر چی شد، شده دیگه
ثبات شاید بی اهمیت ترین قسمت قضیه شون باشه


Posted by: رها رسپینا on October 1, 2009 02:40 PM


ثبات یه مفهوم کاملا نسبیه. وقتی تو از یک درخت بالای یک دره آویزون باشی و در حال سقوط، شخص احمدی نژاد هم بیاد و بتونه نجاتت بده استقبال میکنی. هرچند در تنفر از این موجود کاملا با ثبات باشی.
حالا یکمی بازتر که نگاه کنی، تو میتونی توی این کشوری که واقعا دوسش داری ولی در هر لحظه ای ازش متنفری زندگی کنی و هیچ احساسی مبنی بر پیشرفت و ترقی نداشته باشی، یک انتخاب دیگر هم داری که با یک نفر که احتمالا شرایط خوبی داره و در نیویورک زندگی میکنه و میتونه فرصت زندگی آزادتر رو بهت بده ازدواج کنی و بری. انتخابت چیه؟
مفهوم ریسک همینه که آدم چیزهایی رو که صد در صد داره و در دسترسش هستن رها کنه و به آرزوی به دست آوردن چیزهای بهتر روشهای جدیدی رو در زندگیش تجربه کنه. حالا کسایی که توی این فرایند شرایط خوب رو واقعا در اختیار میگیرن بهشون میگیم موفق، کسایی هم که شکست میخورن و انتخاب اشتباهی دارن و یا ضعفشون باعث میشه نتونن از فرصت استفاده کنن بهشون میگیم نا موفق.
از این گذشته، آماری که من از دوست و آشناهای خودم سراغ دارم اینه که معمولا (و اتفاقا) این افراد سرنوشت بدی هم ندارن. مجید که با یه خانم استرالیایی ازدواج کرده و دو ساله شرایط مطلوبی داره، حامد هم همینطور، آویشن هم که راضیه، کاوه هم تو اسپانیا کاملا راضیه، لاله هم ازش بیخبرم، ولی مطمئنا وقتی مشکل داره روی من دایورت میکنه، پس مشکلی نداره. تقریبا میشه 100 درصد موفق ;)
................
بهار:
من موافق نیستم که هر آماری که از دور و برمون بود به تمام جامعه تعمیم اش بدیم و بگیم همه موفق بودن یا چی...
ضمن اینکه من با این ریسک درمورد ازدواج موافق نیستم. اگر قرار به ریسک باشد خب چرا تنهایی این ریسک را انجام ندهم و چرا متوسل به دیگری شوم


Posted by: سیامک on October 2, 2009 12:26 PM


گاهی خود بی ثباتی عین ثبات میشه

شاید شکستن تابوها و اعتقادهای القا شده به ما به هر دلیلی حالا مدرنیسم یا عدم ثبات سیاسی ، و خلع جایگذین رویکرد اخلاقی و رفتار انسانی باعث شده بسیاری مفاهیم اهمیت خودشون رو از دست بدن و به نوعی با اشاره به نسبیت رفتار ، بی ثباتی و بی اهمیتی خودمون رو توجیه کنیم


Posted by: اکالیپتوس on October 3, 2009 01:17 AM


این که دیگه حکایت از چاله به چاه افتادن است. حالا آدم هرچقدر هم از اینجا ناراضی باشه، زیر شکنجه که نیست. زندگی مدل خودش را دارد، بسته به وضعیت خود آدم. ولی زندگی و هر روزه بودن با کسی که شاید نخواهیش، شاید اصلا شبیه آدم تو هم نباشد، شکنجه روزمره است، آدم از معنی خودش تهی می شود. كه قال تجربه (ع): جایی که هستی مهم نیست، مهم اینه که کجا وضعیت بهتری داشته باشی و بیشتر از خودت و زندگیت راضی باشی. كه آدمهاي توانا هميشه راههاي بهتري براي همه چيز دارند.
+
اگر اين ازدواجها واقعا براي ازدواج باشد و نه براي اقامت گرفتن و بعد خداحافظي, كه تازه باز شبيه ازدواجهاي سنتي داخل ايران مي شود. فرقي نمي كند طرف سه تا خيابون آنطرفتر زندگي مي كند يا آن سر دنيا وقتي فقط دو بار توي خواستگاري ديديش!
***
بهار:
وحدت می کنیم به شدت :*


Posted by: نگین on October 3, 2009 09:17 AM


مرتبط
http://iranzendegi.com/fa/WeddingList.aspx
***
بهار:
خب؟ اين كه ايرانه


Posted by: مهدی دولتی on October 4, 2009 08:43 AM


منظورم مواردي مثل اين (http://www.iranzendegi.com/fa/WeddingReport.aspx?uid=28056 يا http://www.iranzendegi.com/fa/WeddingReport.aspx?uid=44118) بود كه كل اشناييشون يه هفته يا يه جلسه بوده!! و دست كمي از ازدواج غيابي نداره
ازدواجهاي آبكي بچه دار شدن هاي الكي و طلاقهاي زرتكي


Posted by: mehdi dolati on October 4, 2009 05:57 PM


اين هم مرتبط تر!
http://www.armandaily.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=2348:1709------15--&catid=65:2009-08-14-14-06-44&Itemid=87


Posted by: mehdi dolati on October 4, 2009 06:13 PM


خوب اینکه این ریسک رو به تنهایی انجام بدیم یا با کس دیگری مساله دیگری هست. باید قبول کرد که زندگی در هر جامعه ای نیازمند پذیرفتن شرایط اون جامعه هست. الان درست یا اشتباه شرایط قانونی و عرفی جامعه اینطوره که خانم ها (ی مجرد) از حقوق مسلم و انسانی خودشون محروم هستن، و اغلب خانواده ها هم هستن که این حقوق رو از فرزندان دخترشون دریغ میکنن. به همین دلیله که خیلی ها به ناچار باید چنین شرایطی رو متحمل بشن.
ببین من در کل با این قضیه موافق نیستم که برای راحتی و تغییر وضعیت خودم به کس دیگه ای متوسل بشم. ولی نمیتونم این رو رد کنم که این روش ممکنه برای دیگران یک روش عملی باشه. همه مثل من فکر نمیکنن و از اونجایی که من به زندگی و جامعه آزاد معتقدم طبیعیه که انتقادم به دیگران در مورد چنین زندگی کردن بی معنیه.
از طرفی یک نکته جالب تر هم هست. آیا تو اون فرد مقابل رو کاملا بی شعور و نادان فرض میکنی؟؟
ببین هیچ وقت در چنین شرایطی یک انتخاب کننده صرف و یک انتخاب شونده صرف وجود نداره. مرد یا زنی که اونور هست و قبول میکنه که با یک مرد یا زن دیگه که اینور هست ازدواج کنه مطمئنا (مطمئنا و مطمئنا) این احتمال رو میده که طرفش برای اینکه از فرصت مهاجرت استفاده کنه به ازدواج تن داده.
با این اوصاف هر دو طرف ریسک میکنن. هیچ فریبی در کار نیست. همه چیز آگاهانه هست. در چنین شرایطی کی میخواد چنین چیزی رو محکوم کنه؟ آیا تو فکر میکنی این کار محکوم کردنیه؟ اگر محکوم کردنیه ازدواج احتمالی تو با هر مردی هم میتونه محکوم بشه!! چون طبیعیه که با معیارهای خیلی های دیگه سازگار نیست.
***
بهار:
خب جامعه آزاد را شما چطور تعریف می کنید؟ اینکه هر کسی هر کاری انجام دهد و چون ما معتقد به آزادی و غیره هستیم لب ببنیدم؟
و جالبه که شما چطور از این نوشته چند خطی من تصور کرده اید که آن فرد در نظر من بی شعور و نادان است؟ من امری رو حتی محکوم نکردم و دنبال پاسخم.
ضمن اینکه شما چرا اینقدر مطمئنید که "هیچ" فریبی در کار نیست و "کاملا" قضیه آگاهانه ست. اصلا اطلاع از چه چیز را آگاهی می دانید فقط و صرفا ریسک را؟


Posted by: سیامک on October 4, 2009 10:22 PM


من یه چیزی رو یادم رفت بگم. ضمن اینکه تاکید میکنم که طرف مقابل چنین ازدواجی آگاه و روشنه و میدونه داره چه تصمیمی میگیره، باید سوال کنم که به نظر تو عیب چنین ازدواجی در چیه؟ وقتی طرفین اگاه هستن که همو نمیشناسن و دارن ریسک میکنن، ممکنه نتونن چنین شرایطی رو درک کنن و ....
آیا تو سعی کردی با دیدگاه مثبت و دو جانبه ای به این مساله نگاه کنی و بعد به این نتیجه رسیدی؟ و یا صرفا به دیدگاه انتقادی عادت کردی و هر چیزی رو از دیدگاه منتقدانه نگاه میکنی؟
***
بهار:
اصلن مثل اینکه حرف من رو شما طور دیگه ای برداشت کردید... من سوالم اینه که چرا الان زیاد شده؟ شدت چنین ازدواجی در چنین شرایطی و مقایسه اون با زمانی دیگر چه نتیجه ای رو نشون میده... اگر بنا بر ازدواج باشد و طرفین "آگاهانه" هم را انتخاب کرده و ریسک کردن، خب چرا حالا این "آگاهی" از نظر شما اینقدر زیاد شده؟
ضمن اینکه دسته بندی شما برای دید به این قضیه درست نیست. دیدگاه انتقادی از نظر من هیچ اشکالی ندارد و می تواند با در نظر گرفتن جوانب مثبت و منفی باشد و نه صرفا منفی. فکت شما برای اثبات اینکه من به دیدگاه انتقادی عادت کرده ام چیست؟


Posted by: سیامک on October 4, 2009 10:31 PM


من فکر میکنم یکی از علت هاش وضعیت نابسامان کشور هست. وقتی شرایط به سامان و مطلوب باشه اکثریت همین افرادی که به دنبال ازدواج غیابی و رفتن به هر شکلی هستن این فکر رو در درجه چندم تصمیماتشون قرار میدن.
یکی دیگه از علت هاش حاکمیتی هست که این نوع حکومت رو کاملا مطلوب میدونه. در واقع وقتی شرایط نابسامانه ولی امیدی برای سامان دیدنش هست، آدمها یاری میکنن و جامعه احتمالا به سمت اصلاح پیش میره، ولی وقتی حاکمیت این نوع حکومت رو ایدآل میدونه دیگه امید بی معنیه.

اسرار من به آگاهانه بودن همینه که وقتی شرایط یک راه حلی رو پیش روی آدم قرار میده و آدم بهش فکر میکنه و تصمیم میگیره یعنی آگاهانه هست. ولی حق با توه، توی این موضوع این بحث حاشیه ای بود. اصل مطلب علت هست که خیلی هم پیچیده هست و مجموعه ای از عوامل تاثیر گذارن.


Posted by: سیامک on October 8, 2009 03:18 PM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?