bahar.mohamadi [at] gmail [dot] com


بایگانی


جستجو
آگهی

NOTHING


حقوق

« رنج‌های تاریخی | Main | ... »

May 8, 2009 01:58 PM
خساست‌های شناختی

1.
کسی به شوخی مرا حساس می‌خواند (من بعضی از شوخی‌ها را جدی‌تر از جدی می‌دانم) و مرا به فکر می‌برد که اگر حساسیتی بوده و آزاری در پی‌اش، پنهانش کرده‌ام جایی برای خودم و در گوشه‌های عزلت سربرافراشته. در تنهایی بازش کرده‌ام، حل‌اش کرده‌ام، جنگیده‌ام، گریسته‌ام و تمام. شاید تا چند روزی هم گم و گور شده‌ام تا ترکش‌هایش به کسی اصابت نکند، تا کسی را ناراحت نکنم، تا دوستی ناراحتم نبیند. شاید با دوست نزدیکی هم درد و دلی و گفت‌وگویی کرده باشم تا قراری بیابم. حالا مگر غوطه‌ور شدن در سکوت، آزاری برای کسی دارد؟

2.
ما عادتمان شده کسی را با عیار رفتاری چند سال و ماه قبلش بسنجیم. فراموش کرده‌ایم آدم‌ها مدام در حال تغییر و بازسازی‌اند. اسکیماها و انگاره‌هایی در ذهن‌مان می‌سازیم که رفتارمان را مکانیکی می‌کند. انگاره‌ها می‌شوند شورتکات ذهنی‌مان، تا اسم کسی می‌آید با همان شورتکات‌ها، قضاوت‌های اخلاقی می‌کنیم. قدرت تأمل‌مان کم شده، در شناخت هم خست به خرج می‌دهیم.




نظرها:

برای 1. کسی از ناراحتی تو صدمه نمی بیند. چون وجودت ارزشمنده و ناراحتی هایت هم ارزشمند. دلیلی برای قایم کردنشون نیست. فقط باید جایی که ارزش ات رو می فهمند بروزشون بدی.
برای 2. آدم هایی که خودشان اهل تغییر و رشد اند، راحت تر تغییر رو توی دیگران می پذیرند. آدم های خشک و ساکن حتی اگر هم بتونن نمی خوان که تغییر دیگران رو ببینند. تازه پیش قضاوت از دیگران کار ساده تریه. کار سخت اینه که خودت رو همیشه زنده نگه داری. مردم گشاد رو چه به تغییر و تحول؟!


Posted by: بهاره on May 8, 2009 06:06 PM


دومی رو هستم. مخصوصا وقتی دیگران با تغییرات من کنار نمیان. بیشتر منظورم دوستامه!


Posted by: تیرمن! on May 9, 2009 09:22 AM


بهاری کانتکست من کاملن شوخی بود برای بیشتر سر به سر بچه ها گذاشتن اگه از این حساس گفتن من ناراحت شدی عذر می خوام هزار بار.
منظورم اشاره به ظرافت و لطافت و ابر بهار بودنت بود با این همه معذرت می خوام
***
بهار:
برو بچه! کی با تو بود اصلن. اصلن کی گفته با وجود مهمون ها بیای وبگردی.
ظرافت و لطافت و ابر بهار بودن هم به خودت :پی
:دی
:ستاره


Posted by: رها رسپینا on May 9, 2009 10:08 PM


1. بهاری آدم های حساس قلبشون توی چشمشونه. نمی تونن قایمش کنن خب. فایده نداره.همه می بینند. تنها کاری که میشه کرد همونیه که خودتم بلدی: اینکه بپایی ترکشهاش به دیگران اصابت نکنه. و اینم فقط از یک آدم حساس برمیاد که حواسش به این باشه که ترکشهاش کسی رو زخمی نکنه.
(ترکش ها درواقع واکنش آدم بعد از زودرنجی است که اگر بهش وقت فروکش ندیم خرابکاری می کنه! می دونی که. آدم باید اقلننن تا ده بشمره!)چشمک
و راستی: خیلی خوبه آدم حساس باشه که. فقط آدمهای حساس می‌تونن دنیا رو برای دیگران بیان کنند، چون اونو بیشتر و شدیدتر درک می کنند.چرا ناراحتش بشی؟ چرا خوشحال این کامپلیمنت دوستانه‌اش نیستی خب؟
2. و در اینجا همون شازده‌ی معروف میگه آدم ها برای شناختن همدیگه زیاد وقت ندارند. دوست رو حاضر و آماده از بازار می خرند...اونوقت اینی که خودت می گی میشه اون مدلش که"از اول که خریدمش اینجوری بود" :) آره.همون فراخی نشیمنگاه است اینم! وگرنه که همه تغییر می کنند.کما بیش. به منم سر بزنی یک معضل دیگه‌ی این فراخی رو بررسی کرده‌ام!
و یک چیز دیگه: ای بهاره خانوم خوش زبون! اصلاً کجا بودی که نیافتیمت و دلمون تنگ شد؟
***
بهار:
من ناراحتش نیستم نگین. ناراحت این میشم که به عنوان یه امر منفی بهش نگاه می کنن و بیانش می کنن
حالا البته دیگه مهم نیست. فقط برای اون لحظه و چند ساعت بعدش بود و حالا هم تموم شد.


Posted by: نگین on May 10, 2009 12:17 AM


یادم رفت بپرسم: اسکیموها این وسط چی کاره بودند؟ دونقطه دی لبخند خنگولانه در آغوش‌کشانه!
***
بهار:
اسکیموها اومدن اظهار فضل کنن فقط :دی


Posted by: نگین on May 10, 2009 12:20 AM


زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از ایشان داریم ثابت نگه میدارد. هیچ چیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها و ثبات خاطره نیست. مارسل پروست


Posted by: سودابه on May 10, 2009 07:55 AM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?