bahar.mohamadi [at] gmail [dot] com


بایگانی


جستجو
آگهی

NOTHING


حقوق

« شب‌های روشن | Main | نقطه‌ی جنونِ نگریستن »

January 19, 2009 02:51 PM
نوبودگی

به نحو عجیبی همه چیز خوب است. دغدغه‌هایم یکی پس از دیگری و با سرعت شکل می‌گیرند و به سرانجام نیز می‌رسند _ پیش از آنکه بی‌رنگ شوند، رنگ ببازند و فراموش شوند. افسردگی ناسرانجامی‌شان دیگر در جانم نمی‌ماند و در درونم رخنه نمی‌کند. اما این سرعت جان یافتن‌، شکل گرفتن و امتداد هستی‌شان خودبه‌خودی هم نیست، که درصد زیادی‌اش به خاطر شب‌نخوابی‌ها و دویدن‌های بسیاری‌ست که اگرچه خسته و رنگ و رو رفته‌ام می‌کند، اما لذت تولدشان از گرفتار شدن در چرخه روزمرگی زندگی نجاتم می‌دهد؛ چیزی که خستگی را هم بی‌معنا می‌کند.
این به لذت مادری می‌ماند که کودکی را به دنیا می‌آورد و رنج می‌کشد تا بزرگش کند. فرزند بزرگ شده، برومند و جوان و شاداب است و بی درگیری‌های روزمره نه گرفتار یاس و ناامیدی‌ است و نه از هستی‌اش ناراضی. درست و به جا حضور یافته و بی‌کم و کاست از زندگی‌اش بهره برده. با این تفاوت که این فرزند، شخص دیگری نیست؛ همان مادر است که هر بار با ندای دغدغه‌‌ای/فرزندی متولد می‌شود، هستی می‌یابد و بزرگ و بالغ می‌شود. و این یعنی سرخوشیِ نابِ حضور.
با این همه می‌دانم این تمام هستی‌ای که می‌خواهم نیست، تنها بخشی از آن است که با همین دغدغه‌های رنگ و وارنگ، شکل می‌گیرد و به تدریج کامل می‌شود.




نظرها:

هل للانسان الا ما سعی ؟؟؟
در مورد اون مادر و فرزند هم هیچی نفهمیدم !!!!!!!!!از بس نفهمم .


Posted by: اتشونر on January 19, 2009 08:01 PM


و این خوده خوده زندگیه


Posted by: mahsa on January 19, 2009 10:56 PM


ولی امان از زمانی که دغدغه ها در عمق جانت رخنه کنند چه خوش گفت صادق آن زخم هایی که مثل خوره می شوند و...


Posted by: saba on January 20, 2009 11:19 AM


لذت تولدشان از گرفتار شدن در چرخه روزمرگی زندگی نجاتم می‌دهد؛ چیزی که خستگی را هم بی‌معنا می‌کند...منم بسیار موافقم باهات و ایضا!
+
همیشه همینطور بگذری بهاری! :)×
یادم باشه نقاشیتو یکم بهاری کنم، به خنده‌های این روزات بیاد. اونموقع دلگیر بودی زیادی زمستونی شد!
+ چه عالی شروع کردی این عکس‌-نوشته‌ها رو!
***
بهار:
مرسیییییی نگین جونم :* :x


Posted by: نگین on January 28, 2009 08:13 PM


چرا کامنت هاتون میبندین؟ من مدت هاست میخوام این جا کامنت بذارم!
***
بهار:
ئه! خب شما به بزرگواری خودتون بر ما ببخشایید :)


Posted by: Delstory on February 2, 2009 12:55 PM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?