پی ِ چیزی میگردم که نهایت قدردانیام را نشان دهد. اما وقتی جملههای خوب جای دگر زاده شدهاند، نباید واژهها را به جان هم انداخت؛ فقط باید به احترام سادگیشان سکوت کرد و بیانشان کرد:
«سپاسگزاری، رسم قشنگیست که من همیشه دوستش داشتهام و هر بار که آدمهای خوب زندگیام به من خوبی کنند با تمام بیتوقعیهایشان، به جاست که من سر کج کنم... و به تمام آنهایی که بخشی از زندگیم هستند بگویم که خوشرنگی خوبیشان تا گچ دیوار دلم فرو رفته است ... مثل هر بار».
ممنونم خانم دکتر عزیز، که مثل همیشه که نیازتان دارم با تمام گرفتاریها، بیوقتیها و سرشلوغیهایتان هستید و میشنوید. و ممنون نگین عزیزم، که همراهی میکنی حرفها، دلتنگیها و بچگیهایم را تا بلکه آرام شوم.