bahar.mohamadi@gmail.com


لینکدونی


پيوندها
قصه‌های عامه‌پسند
یک پزشک
ضدخاطرات
سام جوانروح
راز
خواب زمستانی
نیما دارابی
یغورت
مسعود بهنود
تنها اگر دمی
A Man Called Old Fashion
توکای مقدس
یک سبد آواز نو
ناتور
زن‌نوشت
کسوف
پاگرد
روزنامه‌نگار نو
میرزا پیکوفسکی
پارسی‌خوان
... و غیره
دات
فل‌سفه
جامعه‌شناسی و زندگی روزمره
صفر
مداد سیاه
لحظه
لگوماهی
ترجمه
تبارشناسی پاییز مه‌آلود
مامهر
خبرنگار
زاویه دید
PiXEL
شبکه تار عنکبوتی رنگین
داداشی و من
نشانه
اثرات تجسمی نقطه الف
کیبرد آزاد
نقطه الف
مانا
ویان
خارج از زندگی
قصه نگفته ماند
چرک‌نویس
قاصدک*
هادی‌نامه
کتاب‌های عامه‌پسند
Neverland
سر هرمس مارانا
پرگار
سرای بی‌کسی
کافه ناصری
ژرفا
شیوا مقانلو
MooShot
نقطه ته خط
Not necessarily about everything...
رو در رو
سخن
ویدا
دازاین
فاوا
دیهور
از زندگی
یک ذهن زیبا
اخبار ارتباطات
عکاسی
رخداد
نقد فرهنگ
روابط عمومی کاربردی
کافه سایبر
مریم فخیمی
قطعه گمشده
علی امیرمؤید
ابر آبی
کارگاه
رسانه‌های اروپا، آمریکا، آسیا
British Newspapers
روابط عمومی الکترونیک
Second Self
یادداشت‌های یک معترض
عروسک کوکی
الپر
زامره
پایگاه اطلاع‌رسانی علوم ارتباطات ایران
B A R A K A
درباره نشانه
دکتر سعیدرضا عاملی
افشین

Powered by
BlogRolling

بایگانی


جستجو
آگهی




حقوق

« فارغ‌التحصیلان می‌آید | Main | کوندرا »

July 18, 2008 11:09 PM
الهه‌ی هستی

تصور روستاییان از زمین ـ زمین کشاورزی ـ تصوری‌ست از نعمت، زندگی و هستی. در آن کار می‌کنند و منتظر محصولی می‌مانند که چرخ زندگی‌شان را می‌گرداند. زمین نه تنها برای‌شان بیگانه نیست، بلکه جزئی از خود آنهاست. پس در آن شب‌زنده‌داری می‌کنند، یا بر سرش جان می‌دهند. زمین با تمام محدودیت‌اش، حقیقتی کامل است برای‌شان. کشاورز، با زمین‌اش حرف می‌زند، بر خاکش می‌نشیند، بر آن دست می‌کشد و نوازش‌اش می‌کند، برایش اشک می‌ریزد، برایش لالایی می‌خواند و عطر خاک‌اش را ستایش می‌کند.

«شالیزار» یکی از این زمین‌هاست که از شهود ناب روستاییان شمال بی‌نصیب نمانده. همان زمین سرسبزی که پر از گل و لای است و زنان و مردان، تا زانو در گل فرو می‌روند تا پدیده‌هایی ناب بیافرینند. شالیزار مکانی‌ست برای رویش. شالیزار الهام‌بخش است. شالیزار مقدس است و با عناصر زیبایی‌شناسانه‌ای مثل مهتاب آراسته می‌شود. شالیزار مقدس است و امید می‌بخشد. شالیزار مقدس است همچون «نور خدا». ادعای بزرگی که اتفاقا برای شالیکاران بزرگ هم نیست. برای اینکه آنها را از سکونِ تن‌آسا بیرون می‌آورد و به آنها «نعمت» می‌بخشد. شالیزار، آنقدر لطیف انگاشته می‌شود، که می‌توانی در آن سماع کنی، بچرخی، فریاد بزنی و زلال شوی. برای همین است که شالیزار، می‌شود ساری و جاری در زندگی و افکار شالیکار. برای همین است که شالیکار، بر آن سجده می‌کند و نماز شکر می‌خواند.


پ.ن. اگر چشم امید روستاییان به گله و گوسفندان و زمین کشاورزی‌شان باشد، در کدام شعر و متنی ـ مانند این شعر ـ اینگونه مقدس انگاشته شده‌اند؟ کسی می‌داند؟

عکس‌ها از علیرضا عزتی، فارس.




نظرها:

چه عکس های قشنگی...!!!


Posted by: رها رسپینا on July 21, 2008 03:58 PM


عکسها واقعا قشنگن
...
می‌نوشتم عشق، دستم بوی شبنم می‌گرفت
آهِ حوای درون، دامان آدم می‌گرفت
می‌نوشتم شعر، یک توده شقایق بود و آه
آشنا دستی ز دست، باد مریم می‌گرفت
می‌نوشتم شاعری سر در گریبان غروب
یادگاری می‌نویسد، عشق ماتم می‌گرفت
می‌رسیدم تا لب دریا نگاهم بود و موج
انتشار آبی امواج را غم می‌گرفت
می‌گذشتم از گلاب کوچه‌ی اردیبهشت
بوی گل‌های اشارت در پناهم می‌گرفت
با تو می‌گفتم فقط از ابرها، آینه‌ها
یک قلم، یک دفتر بی‌نام عالم می‌گرفت
می‌کشیدم نقش باران، روی پلک داغ باغ
می‌سرودم یک غزل، باران دمادم می‌گرفت
...
«غزل تاجبخش»
...


Posted by: bahman on July 24, 2008 12:28 PM


سلام بسیار زیبا مینویسی خوشحالم از اینکه نویسنده خوش ذوق و با سلیقه ای هستی بهار جان
***
بهار:
سلام
ممنونم نظر لطفتونه :)


Posted by: sogand on July 24, 2008 08:31 PM


تنهائی واژه ای که تنها بلندترین شاخه درخت آن را می فهمد
به وبلاک من تازه کار اگر فرصت کردید سرک بکشید . ممنون


Posted by: صادق on July 26, 2008 08:28 AM


به زودي شاليزارها جاي خود را به ساختمانها خواهد داد . راستي آيا دختران شمالي ديگر ميلي به كار كردن در شاليزارها را دارند؟ و جاي آنها كه خواهد آمد؟


Posted by: محمود on July 28, 2008 03:52 PM


سلام
يه سري اطلاعات در مورد رشته علوم اجتماعي مي خوام!
اگه كمكم كنين ممنون مي شم


Posted by: پروانه on July 30, 2008 12:00 PM


ارسال نظر:(نظر شما پس از تأیید، منتشر می‌شود. با تشکر)

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?