شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« یاد | Main | کانتر »

May 30, 2008 03:34 PM
قمار

پیش از این‌که «قمار» هزارتو آن‌لاین شود، از دوستی خواسته بودم «ایمان به محال» را بخواند. گویا یادداشت ایراد دارد و هنوز فرصتی پیش نیامده تا با هم بحث کنیم. واقعیت‌اش این است که مدتهاست مطلبی ننوشته‌ام که برایم لذت‌بخش باشد. اما این یکی را از آن جهت دوست دارم که موضوعات‌اش (قمار و ایمان) هم به شدت چالش‌برانگیزند و هم بسیار موردعلاقه‌ام. به همین دو دلیل هم از نقدشان هراسی ندارم و استقبال هم می‌کنم، چه بسا جرقه‌ای باشد برای یادداشت‌ها و یادگیری‌های بعدی. :)




نظرها:

دلم می‌خواهد این جا برایت کامنت بگذارم نه پای نوشته‌ات در هزار تو. چرایش پیش خودم بماند بهتر است.
همیشه با اسم قمار بی‌اختیار یاد قمارباز داستایوقسکی می‌افتم ولی این بار یاد کازینوی اسکورسیزی افتادم. دنیرو در آن فیلم هر دو شخصیت توست. یعنی کسی قمار هم پیشه و هم حرفه‌اش است. اما جدا از ادبیات و فیلم و غیره نمی‌دانم چرا نمی‌توانم با فرضیه‌ی تو موافق باشم. به نظر من قمار نمی‌تواند حرفه‌ی کسی باشد درست مثل هنر که نمی‌تواند شغل کسی باشد. تو یا هنرمند هستی یا نیستی. اگر تو به قمار ایمان نداشته باشی قمار کردنت مسخره است. مثل کسانی که فال می‌گیرند و می‌گویند برای سرگرمی است و خندیدن و این جور حرف‌ها ولی واقعیت همان است که ته دلشان غنج می‌رود از این که کسی چیزی بهشان بگوید که نمی‌دانند و بتوانند باورش کنند بدون هیچ دلیلی.
ماجراجویی، کنجکاوی، بلندپروازی یا هر چه دوست داری اسمش را بگذاری. بدون اینها نمی‌شود قمار کرد. بدون اینها با اولین باخت از سر میز بلند می‌شوی. قمار یعنی دل بستن به ناشناخته، تکیه به چیزی غیر از خودت. و بیا جلوتر برویم: قمار همان ایمان است. به محض این که به خودت غره شوی باخته‌ای. مثل پل نیومن بیلیاردباز. هیچ اومانیست یا اگزیستانسالیستی قمارباز نمی‌شود. برای همین من فکر می‌کنم آنهایی که سرسپرده یا عاشق یا مومن یا ناامید هستند راحت‌تر قمار می‌کنند و حتی می‌برند. شاید برای همین قمار در اسلام حرام است. چون در دینی که به همین راحتی مومن می‌شوی به همان راحتی هم قمارباز می‌شوی. تقدیر در دست کسی است غیر از تو. چه خدا و چه کسی که تاس می‌ریزد.
***
بهار:
مریم جانم. من کازینوی اسکورسیزی را ندیده‌ام. اما من در نوشته هزارتو شغل قمار را با کسی که زندگی‌اش را وقف قمار می‌کند جدا کرده‌ام. ممکن است جاهایی به نظر خواننده هم‌پوشانی داشته باشند اما من دقیقن قصدم جدا کردن این دو بوده. این دسته‌بندی هم محدود به دوتا نمی‌شود، اما من خواستم دو طرف طیف را بگیرم.
شغل را در هنر و قمار را هم تا حدودی نمی‌‌پذیرم. هستند کسانی که از راه هنرشان نان درمی‌آورند و حتا آنهایی که نفس هنرشان، برای گذران زندگی‌شان و به دست آوردن پول است. این مسئله نیاز به توضیح بیشتری دارد. تو درست می‌گویی، تو یا هنرمندی و یا نیستی. اما این برای زمانی است که ما بگوییم هنر برای هنر. اما نگرش سود و زیانی که وسط بیاید، دیگر هنر برای هنر مفهومی ندارد. عده‌ای در دسته «هنر برای هنر» قرار می‌گیرند و عده ای دیگر در این طرف و با این دیدگاه. به همین دلیل می‌گویم، قمار شغل هم هست. و به گمان من، درست به همین دلایلی که گفتی مثل ماجراجویی و غیره، شغل و کسب درآمد هم می‌تواند راهی باشد برای جذب کسی به سمت قمار.
تو می‌گویی قمار همان ایمان است؛ من می‌گویم ایمان نوعی قمار است. از بقیه حرفهایت هم خیلی خیلی خوشم آمد. ممنونم. :)


Posted by: مریم on May 31, 2008 10:37 AM


قهرمان با شکوه مرده است... نگاهی به مجموعه داستانی از موراکامی


Posted by: آرش شفاعي on May 31, 2008 02:22 PM


چه دووووست دارم بهارو !
:)*
از بس عجله دارم باید برم زود! نرسیدم نوشته‌تو بخونم. اما زود برمی‌گردم!
همیشه بهار بمون!
***
بهار:
تا باشد از این ورک شاپ ها، تا نگین‌مان این همه شارژ و شاد باشد مثل همیشه. :*


Posted by: نقطه الف on May 31, 2008 03:43 PM


سلام . قبل تر از این توی هزار تو برایتان نوشتم . هر چند احساس میکنم در تحلیل دوباره ی یاد داشتتان در باره « قمار » هنوز موفق نیستم و گمانم نتوانم درکش کنم اما میخواهم به طور رسمی از ادبیات سخیف و دور از ادبم عذر بخواهم . آنروز روز خوبی نبود .
محمد رضا دانش / .
***
بهار:
اختیار دارید. :)
امیدوارم روزهایتان خوب باشد.
اما یک چیز را در وبلاگتان دیدم، و دلم می‌خواهد بگویم:
تایید نکردن هم روش هایی دارد. مثل نقد می ماند. اینکه یکی را از راه درستش نقد کنیم با وقتی طرف را له کنیم و اسمش را نقد بگذاریم، متفاوته. :)


Posted by: Mohammad reza on June 1, 2008 10:25 PM


گفتم که خدمتتان خانم ! آنروز روز خوبی نبود . بهر حال از سعه ی صدرت و طبع بلندت ممنون .
***
بهار:
خواهش می کنم آقا! :)


Posted by: محمد رضا on June 2, 2008 08:34 AM


daem gereftare bord o bakh


Posted by: maryam on June 3, 2008 08:46 PM


يك چيز بي ربط،‌اين اگنس شما، اگنس جاودانگي نبوده احيانا؟
***
بهار:
نه خانم! این اگنس به دلیل دیگری متولد شد :)


Posted by: نفيسه on June 4, 2008 09:21 PM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?