شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« تصویر ِ شهرـ 2 | Main | هوا هم که سفید نمی‌شود »

February 29, 2008 07:30 PM
ارثیه

من،
دستانم را از مادرم به ارث برده‌ام
با پوستی نازک
و رگ‌هایی کبود
خسته
زخم‌خورده‌ی زندگی

و چشمانم را از مادربزرگ‌ام
هم‌چون هوای ابری
غمگین
نمناک
خاموش

و صدایم را از عمه‌ام
آرام
سربه‌راه
خفقان گرفته
حسرت ِ بغض‌های فروخورده

و رنج‌هایم
هم‌چون آوارهای پی‌درپی
میراث مادرم
مادربزرگ‌ام
و تمام زنان اجدادی‌ام است




نظرها:

چه غمگين و وحشتناك:(
***
بهار:
وحشتناک اند واقعاً؟


Posted by: آتفه on February 29, 2008 08:27 PM


قدر آنچه را که به ارث برده اید، بدارید که بسیار با ارزشند.

پ.ن: در بخش "بلاگ یافت" وبلاگم به اینجا لینکیدم.
موفق باشید


Posted by: صادق on February 29, 2008 08:49 PM


تاثیر گذار!


Posted by: از زندگی on February 29, 2008 08:59 PM


بسیار زیبا بود


Posted by: شاهین on February 29, 2008 11:01 PM


سه بند اول خيلي قشنگند، كاملن در خدمت شعر اما ضربه‌ي نهايي كاملن قابل پيش‌بيني است و از خرق‌عادتي كه معمولن لازمه‌ي اين جور شعرهاست بي‌بهره. من اولين بار است كه وبلاگ شما را مي‌بينم. يادم باشد كه بيشتر به شما سر بزنم. البته اگر كه به خاطر صحبت‌هام درباره‌ي شعرتان ناراحت نشده باشيد.
مخلصيم

***
بهار:
برای چه باید ناراحت شده باشم، این را گذاشتم اینجا که نظرات را بشنوم. ممنون :)



Posted by: احمد ابوالفتحي on March 1, 2008 01:27 AM


محبت را هم شاید در این قحط سال فهمیدن از همه ی ان ها به ارث برده ای...!!!
***
بهار:
دارم تمرین می کنم، رهای عزیزم! تمرین برای قدر محبت ها را دانستن.


Posted by: رها رسپینا on March 3, 2008 11:16 AM


خاطره ها مثل ابرهاي سرگردان اند كه گاه در تصادم بي امانشان برق اميد مي آفرينند و گاه باراني از اشك بر گونه ات روانه مي كنند.
تصوير زيبايي ارايه كرده بوديد. متشكرم


Posted by: جواد صبوحي on March 5, 2008 09:17 AM


زیبا.نازک...زن.
کلمه‌ها میراث کی‌اند بهار؟

***
بهار:
کلمه‌ها میراث تنهایی‌اند! :)


Posted by: نقطه الف on March 5, 2008 09:40 PM


سلام. از سفر جستجوی بهشت برگشتم!
***
بهار:
سلام :)


Posted by: فرهاد on March 5, 2008 11:02 PM


khandam..zibast...lezat bourdam...movafagh bashin
dostdare shoma
moareknejad


Posted by: moareknejad on March 6, 2008 08:48 PM


سلام بهار جان. شعر قشنگی بود... چسبید خیلی! به وبلاگ تازه تاسیس منم بیا! برای اینکه گمت نکنم لینک دادم بهت!
***
بهار:
ممنون... :)


Posted by: فرانک on March 6, 2008 11:21 PM


باز خوبه پای بابایی عمویی در کار نیست. ;)

زیبا بود و تاثیر گذار!


Posted by: سامان on March 7, 2008 01:54 PM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?