bahar.mohamadi [at] gmail [dot] com


بایگانی


جستجو
آگهی

NOTHING


حقوق

« از روی سادگی | Main | »

January 26, 2008 03:50 PM
چند دقیقه بخندیم

ممکن نیست هیچ فریاد درد و رنجی از فریاد یک انسان شدیدتر باشد. ممکن نیست هیچ درد و رنجی شدیدتر از درد و رنج یک انسان باشد. ویتگنشتاین

دو سال پیش زمستان که برف شدیدی آمد و مردم توی بزرگراه‌های تهران ماندند، دوستی می‌گفت تعدادی مَرد کنار اتوبان، دست در جیب و سر در گریبان منتظر ایستاده بودند تا راننده‌ی ماشین درخواست کمک کند، ماشین‌ها را هل می‌دادند و بابت این کار دوهزار تومان و بیشتر می‌گرفتند، در غیر این‌صورت هیچ کمکی نمی‌کردند. همین‌طور از این کمک‌نکردن‌ها صحبت می‌کردیم که بحث به زلزله کشیده شد. جلال می‌گفت اگر تهران زلزله بیاد مردم همدیگر رو می‌خورند. آن موقع به این حرف خندیدم، طنز تلخی بود. بعدش آن اتفاق یادم افتاد که درمانده و تنها هرچه فریاد زدم و کمک خواستم، کسی نیامد کمک کند. یا همین چند ماه پیش که در آن ماشین لعنتی گرفتار شده بودم، پول زیادی همراهم بود _که به دَرَک_ و راننده‌ی ... (صفتی که پَستی او را برساند وجود ندارد!) که تقاضاهای نامشروعی داشت، هر چه به شیشه ‌زدم و فریاد کشیدم، کسی به روی خودش نیاورد، حتا زن و مردی که کمتر از 3 متر با ماشین فاصله داشتند هیچ به روی خودشان نیاوردند و رفتند، حتا با پلیس هم تماس نگرفتند. تمام این‌ها شد کابوس زندگی‌ام، حالا هم که این سطرها را می‌نویسم این بغض فروخورده‌ی لعنتی بدجوری دارد خفه‌ام می‌کند _که این‌ها هم به دَرَک، قضیه‌ی مرگ این مرد و خیلی‌های دگر چه؟!

شرافتمندانه خواری و نفرت را تقدیم هم‌دیگر می‌کنیم، انسانیت را به سخره می‌گیریم، دریغ‌ورزی‌ها را پاس می‌داریم و گمان می‌کنیم انسانیم.