دیشب وقتی این یادداشت علی را خواندم، باورم نمیشد درست باشد. دو روز از فوت او بگذرد و کسی سخنی از آن به میان نیاورد. پرس و جو کردم، کسی هم خبر موثقی نداد. صبح در میان ناباوری خبر را در صفحه اول هممیهن دیدم؛ یادداشتی سر ِدستی و تندنوشته شده برای فیلسوفی که بیش از هر چیز شجاعت و جسارتاش برای من خودنمایی کرد، آنجا که با صراحت خود را «پراگماتیست» خواند و بیان کرد، پراگماتیسم فلسفهی امید را به میان میآورد.
«کشور شدن کشور» اولین کتابی که از او خواندم، اینطور شروع میشود:
«غرور ملی از آن کشورهاست، چنانکه احترام به خود، ویژهی افراد است: شرطی لازم برای ارتقای خود. غرور ملی بیش از اندازه میتواند ستیزهجویی و امپریالیسم را موجب شود، همانگونه که احترام بیش از اندازه به خود میتواند نخوت به بار آورد. اما درست همانگونه که احترام بیش از اندازه به خود، ابراز کردن شهامت اخلاقی را برای فرد دشوار میکند، غرور ملی ناکافی نیز بحث جدی و اثربخش دربارهی سیاست ملی را نامحتمل میسازد. درگیری عاطفی _ احساسهای شرم شدید یا غرور بسیار ناشی از بخشهای گوناگون تاریخ آن، و ناشی از سیاستهای گوناگون ملی کنونی _ با کشور کسی، در صورتی ضروری است که تأمل سیاسی، اندیشهبرانگیز و خلاق باشد. چنین تأملی به احتمال رخ نخواهد داد، مگر آنکه غرور بر شرمساری چیره شود...»
نمیدانم چرا از میان این همه نظریاتاش در حوزههای مختلف فلسفی، ادبیات و ادبیات داستانی مدام یاد متن «تروتسکی و ارکیدههای وحشی» میافتم. رورتی ِ پانزده ساله وقتی به مطلقهای اخلاقی و فلسفی برمیخورد، از شباهتشان به ارکیدههای محبوباش سخن میگوید: رازآلود، دشوار، شناخته شده نزد بزرگانی اندکشمار. و چقدر انسان حظ میبرد وقتی فیلسوفی اینگونه زیبا _همچون ارکیدههای وحشی_ فلسفهی فکری خود را توضیح میدهد: عمیق، پیچیده، ناب و تحسینبرانگیز.
بیندیشیم رورتیوار با تأکید بر اعتماد، همکاری و امید اجتماعی که نقطهی آغاز و پایان انسانیت ماست.
مرسی.
مرگ رورتی را هم به شما و خانواده داغدارش تسلیت میگم.
***
بهار:
حالا چرا با آدرس مانا کامنت گذاشتی ؟ تو اونی یا اون توئه؟
Posted by: رضا on June 12, 2007 12:27 AM
اون پست بالایی خیلی قشنگه ! حیف که نمی شه براش کامنت گذاشت !!!
***
بهار:
مرسی فربد جان! :)
Posted by: فربد on June 13, 2007 01:53 AM
ما هم پیشتر آمدیم ابراز تاسف کنیم از فقدان این برادر پراگماتیکمان، متاسفانه دوباره فیلتر شد کامنتمان!
به هر حال ای بابا!
***
بهار:
ای بابا! مگر باز هم کامنتتان فیلتر شده بود؟
تقصیر من نیست جناب سولوژن! نمی دانم باید چطور درستش کنم!
D:
Posted by: سولوژن on June 13, 2007 03:53 PM
Posted by: داستانک on June 14, 2007 10:15 PM
ممنون که سر زدین اما نظر ندادین!!!
Posted by: داستانک on June 15, 2007 03:48 PM