شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« پیکسل‌های مقدس | Main | شربت بهارنارنج »

March 29, 2007 01:26 AM
25

پس از این باران‌های پیاپی بهاری دچار سرمستی وصف‌ناپذیری شده‌ام: بیست و پنجمین بهار عمرم هم رسید؛ یعنی یک ربع قرن زندگی کرده‌ام. بیست و پنج هاله‌ای از رازوارگی برایم دارد. باید از تجربه‌های شنیده و چشیده‌ی زندگی‌ام غفلت نکنم، به تمامی غرق تأویل‌شان نشوم و با فهم افق دانایی خود و افق متن زندگی‌ام به سعه‌ی صدر برسم.




نظرها:

بی نهایت تبریک
***
بهار:
بی‌نهایت ممنون! :)


Posted by: سنجاقک on March 29, 2007 01:47 AM


بهار جان تولدت مبارک. امیدوارم 25 سالگی خیلی خوبی داشته باشی و همونطوری بشه که دوست داری :)
***
بهار:
ممنونم سیما جان. :)


Posted by: سیما on March 29, 2007 01:59 AM


هی دو روزه می‌خوام مسیج بزنم بهت، هی با خودم می‌گم هفتم بود، هشتم بود، نهم بود؟! پیریه و هزار درد! فراموش کردم چه روزی بود! حالا تبریک بهت می‌گم. کوچیک‌ که بودم فکر می‌کردم شونزده‌ ساله‌ها خیلی بزرگند. حالا... مبارکت باشه عزیزم. امسال سال خوب و آرومی باشه برات. :)
***
بهار:
ممنون فاطمه ی عزیزم.
آره، قبلنا فکر می کردم به 25 نرسم. حالا فکر می کنم این سن خیلی برای من بزرگه، باید مثل آدم بزرگا رفتار کنم.


Posted by: فاطمه on March 29, 2007 03:15 AM


سلام بهار عزیز
سالروز تولدتون رو تبریک می گم و براتون امسال و هر سال بهترین ها رو آرزو میکنم!
***
بهار:
مرسی خانم دکتر مهربان.
اولین هدیه ی تولد رو از شما گرفتم و بی نهایت ممنون :)


Posted by: از زندگی on March 29, 2007 10:17 AM


این بیست و پنج سالگی زیباست ولی ارجاع دادن آن به یک ظرف بزرگتر بنام قرن آدم را اذیت می کند.
در هر حال من هم تبریک می گویم.
***
بهار:
مرسی. :)
ارجاع دادم که به خودم بفهمونم یک ربع قرن عمر کردم، یعنی خیلی، یعنی بزرگ شدم
D:


Posted by: علی حیدری on March 29, 2007 11:09 AM


خیلی خیلی مبارک باشه
امیدوارم تا آخرین روز زندگیتون زنده باشد :)
با همه آرزوهای خوب
***
بهار:
ممنونم :)


Posted by: سهام الدین بورقانی on March 29, 2007 11:28 AM


مبارک باشه بهار جان، بیست و پنج سالگی زیبا!
***
بهار:
ممنون آذین جان! :)


Posted by: آذین on March 29, 2007 02:39 PM


ديشب يادم بود ميخواستم تبريك بگم يه لحظه شك كردم گفتم بذارم آپ كني.سوتي نداده باشم.به هر حال مباركه. ايشالا دويست و بيست و پنج سالگيت رو هم تبريك بگم.(كمه؟ ميخواي بيشترش كنم!؟)
***
بهار:
مرسی سیاوش جان! :)
نه بابا، خیلی زیاده که؛ همین دیشب به دوستم گفتم تا سی سالگی کفایت می‌کنه عمر من! :)


Posted by: siavash on March 29, 2007 04:17 PM


مبارک
*-:
***
بهار:
ممنون
*-:


Posted by: ویدا on March 29, 2007 11:42 PM


25 امین بهار! برای من هم.
خوشا که زود به آخرینش برسم.
***
بهار:
ای بابا! ایشالا سال های سال عمر کنین :)


Posted by: محمد on March 30, 2007 01:12 AM


من هم کلی ذوق کردم از هم فروردینی بودن :)
***
بهار:
:)


Posted by: آذین on March 30, 2007 02:58 AM


اینجاست که می گن:
بهار، با ربع قرن تجربه!
تولدت مبارک... :*
***
مرسی یاسمن جان :)
عجب جمله ی تبیلغاتی‌ای گفتی ها!


Posted by: یاسمن on March 30, 2007 09:03 AM


مبارکه عزیزم
***
بهار:
ممنون :)


Posted by: برون کا on March 30, 2007 12:00 PM


به روش مخصوص خودمان بخوان: اوه تولدت مبارک عزززززززییییییزم :)) یادته که. حالا از جدی گذشته تولدت مبارک بهار در بهار خانم :) انشالله با هم دیگه تولد یک قرن زندگی ات رو جشن بگیریم. اوا عززززززییییییییزم
***
بهار:
مرسی عزیزم (به توان n)


Posted by: آزاده on March 31, 2007 02:22 AM


.تبریک میگم..خیلی وقته اینجا میام..ولی نمیکامنتیدم...ولی تولد رو باید حتما نبریک گفت..لینکتان هم اضافه میکنم.
***
بهار:
ممنون.
لطف می‌کردین می‌خوندین و لطف کردین کامنتیدین. :)


Posted by: شاهین on March 31, 2007 04:40 PM


تولد بهار مبارک!
:)
***
بهار:
ممنون نگین جان :)


Posted by: نقطه الف on March 31, 2007 07:16 PM


...
***
بهار:
جان ؟!


Posted by: اتشونر on March 31, 2007 10:50 PM


بيست و پنج سالگي خوبي داشته باشي
دارم فكر مي كنم كاش چند ماه پيش كه من هم بيست و پنج ساله شدم يه پست يه خطي مي نوشتم كه خر خر بيست و پنج ساله شديم
***
بهار:
ممنون :)
خب می‌نوشتین. اما منظورتون رو از کلمه‌های آخر نفهمیدم. خر خر ؟!


Posted by: شاه رخ on April 1, 2007 09:53 AM


خیلی مبارک باشد. و امیدوارم هرقدر دل‌تان می‌خواهد زنده باشید و متولد شوید مدام.
این "ربع قرن" را در ترکیب "با ربع قرن تجربه" و با صدای تلویزیونی! خیلی دوست داشتم!
جدای از این شوخی، با این رازواره‌گی‌اش موافق‌ام خیلی. انگار واقعا چیزی تغییر می‌کند. شاید انگار یک سرازیری شروع می‌شود. سی برای من سن ترسناکی‌ست (انگار دیگر آدم نه جوان است و نه پیر! آن وسط گیر کرده!)، برای همین رد شدن از 25 افتادن در سرازیری 30 و 40 و چمی‌دانم شاید حتی 50 هم باشد (خب البته واقعا 50 زیاد به نظر می‌رسد و خودش ترسناک است! با نیم قرن تجربه!).
به‌هرحال، حس عجیبی دارد همین‌طور رفتن و رفتن سال به سال.
باز هم صمیمانه تبریک می‌گویم و آرزوی بیشترین شادی‌ها را برایتان دارم. :)
/
یادداشت تخته سیاه را هم باید پیدا کنم بخوانم حتما. البته تا جائی که یادم می‌آید، گمان‌ام خوانده باشم‌اش، اما مشتاق شدم که باز بخوانم‌اش. مرسی که سر زدید :)
شاد باشید امیدوارم
***
بهار:
خیلی ممنون! :)
اگرچه از بیست و پنج سالگی‌ام خوشحالم، اما دقیقاً همین حس را از بالاتر از بیست و پنج دارم: ترسناک است این سرازیری که شما گفتین.


Posted by: ساسان م. ک. عاصی on April 1, 2007 09:28 PM


سلام بهار عزیز! تولدت مبارک! بهارت مبارک! سال نوت مبارک! عیدت مبارک! نوروزت مبارک! بیست و پنج ساله گی ات مبارک! خلاصه امیدوارم زنده گی ات مبارک باشد! به فکر سرازیری نباش! از بالا رفتن وحشتناک تر نیست! پیروز و مستدام باشی! باقی بقایت! یاحق!
***
بهار:
مرسی کاتب عزیز!
مبارک شمایین :)
بالا رفتن همان سرازیری است در مورد سن، به گمان من.


Posted by: کاتب on April 3, 2007 02:16 PM


سلام بهار جانم
تولد مبارک
بابا شرمنده من الان پستت رو خوندم . امیدوارم 25 سالگیت بهترین سالی باشه که تا حالا داشتی . شاد و سرحال :)
از فروردینی بودنت هم که بسیار مسرور شدم . اصولا فروردینی ها اییییییینن :))
***
بهار:
قربون شما خاله جون.
دشمنتون شرمنده، ممنون :)
حالا اصولاً فروردینی‌ها کدومن ؟!
D:


Posted by: هدی on April 3, 2007 09:45 PM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?