شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« جشنواره موسیقی فجر در سراب ِ بین‌الملل | Main | کات »

January 6, 2007 10:08 PM
بالقوگی و فعلیت رازآلود هنرمند

هنر بدیع‌ترین رهیافت انسانی‌ست به زیبایی و حقیقت که وظیفه اصلی‌اش غنا بخشیدن به آگاهی موجودات است. انسان، با نبوغ و نیروی آفرینندگی خویش به آفرینش، بازآفرینی و پدید آوردن آثاری دست می‌یازد که پیش‌تر نبوده و او به جهان عرضه می‌‌کند و گاه ره به کمال می‌سپارد.
در جهان امروز، اغلب هنر نه دیگر هدایتی برای انسانهاست و نه از آن انتظار می‌رود که چنین کند که حتی گاهی هنر هجومی مستقیم و تردیدناپذیر بر زندگی افراد دارد. هنرمندان آثاری شوک‌آور به وجود می‌آورند که بین آثار معتبر جهانی قرار می‌گیرد. هنر صرفاً شامل آثاری با زیبایی رسمی که افراد با «ذوق» از آن لذت می‌برند یا آثاری زیبا با پیام‌های اخلاقی متعالی نیست، آثار زشت و مضطرب‌ساز با مضامین اخلاقی منفی و پریشان‌کننده نیز در قلمرو آن جای می‌گیرند: تابلوی نقاشی‌ای از دالی که الاغ‌های مرده و گندیده‌ای را بر روی پیانوهای بزرگ نشان می‌دهد؛ وی اذعان می‌کند علاوه بر اینکه الاغ‌ها گندیده بودند، می‌خواستم نشان دهم که آنها در حال بالا آوردن مرگ خویش هستند و یا تصویری از مانکنی که در تاکسی گندیده شده و بر سینه و صورت پف کرده‌ی او حلزون‌های مرده‌ای در حال لولیدن هستند. وی شرارت را به حدی می‌رساند که در زیرنویس تابلو می‌نویسد این حلزون‌ها خوراکی هستند.
در عصر جدید، مردم انتظار دارند که هنرمند کاری کاملاً بکر و تازه ارائه نماید و صفت نابغه را بر وی می‌نهند. هنردوستان معتقدند خطاها و شرارت‌های پنهان آدمی، می‌تواند دستمایه‌ای ارزشمند برای هنرآفرینی فراهم آورد. تابلوی «ساتورن یکی از پسران‌اش را می‌بلعد» از «فرانسیسکو گویا» که بی‌پرده نوزادخواری را به نمایش می‌گذارد را تحسین می‌کنند. فیلم «سگ اندلسی» را می‌ستایند بی‌آنکه ذره‌ای به شخصیت هنرمند شک کنند.
حال چگونه این پدیدارها را توصیف کنیم. این رفتارها ریشه در چه دارد، رفتارهایی که اگر غیرهنرمندان مرتکب آن شوند، موجوداتی دیوانه خوانده می‌شوند اما هنرمندان با انجام دادن چنین کارهای مستهجنی از سلامت ذهن برخوردار هستند و موجوداتی بی‌عیب و نقص شمرده می‌شوند. هنرمند با فرار به درون شرارت و انجام اعمال عجیب و غریب متحمل هیچ رنجی نمی‌شود. «بیکن» زندگی عنان گسیخته‌ای را با مشروب‌خوری سنگین، قماربازی و ماجراجویی‌های جنسی ساد و مازوخیستی از سر گذراند. دالی آنطور که در خاطرات‌اش می‌گوید در کودکی پسر کوچکی را از یک پل معلق به پایین می‌اندازد. خفاش نیمه‌مرده‌ای را با مورچه‌هایی که به دورش جمع شده بودند، به دهان می‌نهد و به دو نیم می‌کند. در بیست و نه سالگی دختری را آنقدر لگدکوب می‌کند که اطرافیان جسم خون‌آلودش را از دست‌اش می‌رهانند. زمانی که نخستین بار همسر آینده‌اش، «گالا» را می‌بیند به شدت وسوسه می‌شود که او را از پرتگاهی به زمین افکند، و یا زن‌بارگی و بدخلقی‌های ناگهانی «پولاک».
در واقع شخص با قرار گرفتن در رده و جایگاه هنرمند از قوانین اخلاقی معاف می‌شود. وی هنر خود را چنان به کار می‌گیرد که علاوه بر ایجاد حسی از ابهت و تحسین، توجیه یا بهانه‌ای باشد برای رفتار غیرعادی خودش، مانند گوش بریدن «ون گوک» و یا «مارگریت دوراس» که شديداً عاشق مشروب بود و گاه تا پای مرگ هم با آن همراهی می‌کرد و با تمام تن و روح خويش پذيراي‌اش می‌شد تا جایی که به چند ماه اغما فرو رفت. «مارکز» آنقدر سيگار می‌کشيد که خودش اظهار می‌کند گاه کار به جايي می‌کشيد که اگر دهانم پر از دود نبود نمی‌توانستم فکر کنم.
از جمله موارد دیگر این رفتارها گرویدن به دین و پناه بردن به آغوش ایمان است. شاید بتوان شایعه‌ی مسلمان شدن «مایکل جکسون» و یا معتکف شدن «مدونا» در کلیسا را از آن جمله نام برد.


پی‌نوشتِ مهم: نوشتن این متن، بعد از خواندن کتاب «اما آیا این هنر است» و پیشنهاد دوستان پیش‌خوان ِ مرحوم بود و بعد هم مطالعه‌ی مقاله‌ی «جواز شاعرانه» از جرج اُرول (ارغنون. شماره‌ی 18: مسائل نظری فرهنگ. ترجمه‌ی ابوتراب سهراب، کامیار عابدی). ایده‌ی جدیدی را بیان نمی‌کند، تنها توضیح بسیار کوتاهی است از هنر و رفتار غیرعادی هنرمندان.

پی‌نوشت.2. به صرافت افتاده‌ام که این موضوع را به حوزه‌ی روشنفکران بکشانم.


مرتبط:
متن زیبای معافیّت اخلاقی؛ مانیفستی – شاید – ضد هنرمند




نظرها:

جالب بود...
***
بهار:
ممنون :)


Posted by: ویدا on January 7, 2007 06:01 PM


خیلی وقتها که در این باره می خوانم به رابطه این رفتار با خلاقیت هنرمند فکر می کنم. گاهی این شکستن قاعده و رسم کمک بزرگی می کند.


Posted by: علی حیدری on January 8, 2007 09:41 AM


خیلی دارید وقت می زارید. خسته نباشید


Posted by: majid on January 8, 2007 09:55 AM


آخر شب است و از سر عادتی این روزها دامن گیر، نشسته ام تا وبلاگ های محبوبم را مروری کنم که به نوشته شما برخورد کردم و راستش اندکی شوکه شدم. مطلبی که نوشته اید بحثی مفصل می طلبد که شاید در زمانی بهتر بتوان به آن پرداخت ولی عجالتا چند نکته به نظرم می رسد که شاید خاطرنشان کردنشان بی فایده نباشد:
مطلب شما خلط مبحثی دارد که اندکی آزارنده است و آن نادیده انگاشتن مرز میان هنر و هنرمند است. گاه از رفتار ناپسند هنرمندی هنرش را تخطئه کرده اید و زمانی انگار هنر نامعمول و به زعم خویش غیر اخلاقی را ملاکی بر مجنون بودن هنرمند گرفته اید. چنان که اول مقاله را با شرحی از هنر منحط آغاز می کنید و از آن به هنرمند منحط رسیده اید.
چنین نیست اما. هنر تنها نشانگر زیبایی ها نیست. هنر اشاره ای است بر همه آن چیزهایی که نمی شود به گونه ای دیگر بازگویشان کرد. هنر رمز ارتباط با درون آدمی است. سخن گفتنی بی واسطه با جان. و این همه تنها زمانی مختص زیبایی است که حرفمان از جنس زیبایی باشد. هنر دغدغه است. مگر می شود بوف کور هدایت را به دلیل آغشته بودن از نوعی روح آزارنده منحط دانست؟ زمانه عوض شده است. حرف ها عوض شده اند. می دانم که خود شما بهتر می دانید که اگر زمانی مکاتبی همچون کلاسیسیم می توانست ارتباطی موثر برقرار کند، امروز نمی توان انتظاری به همان میزان داشت.
بخشی از روح ما آدمیان را تاریکی های مگو تشکیل داده است. سینمای سیاه (فیلم نوآر) را که حتما می شناسید؟ آیا چنین به نظر نمی رسد که گاه این آثار با نگاه بعضا جزئی نگر خود بهتر توانسته اند آدمی را در این دوران پول محوری و قدرت طلبی به تصویر بکشند؟ می توانیم آیا فیلم های پازولینی را ببینیم و این حس آزارنده را با تمام وجود تجربه نکنیم که انگار ما را در برابر خودمان قرار می دهند؟
از طرف دیگر کدام منبع از مقبول بودن کارهای به زعم ما غیراخلاقی هنرمندان داد سخن سر داده است؟ آیا همجنس گرا بودن پازولینی که ذره ای از اعتبار شاعرانه کارهایش کم نمی کند، باعث ترغیب ما به همجنس گرایی شده است؟ یا همجنس گرا بودن فوکو؟ شما را به خدا حساب نشریات زرد و طرفدارانش را از بحث های نظری جدا کنید. منظورم آنهایی است که عاشق هنرمندان مورد علاقه شان می شوند و می پرستندشان. بیماران کیش شخصیت. همان هایی که له له می زنند تا شمار امضاها در کلکسیون هنرمندانشان را اضافه کنند در حالی که شاید یکی از آثار همان هنرمند را با دقت نخوانده اند یا ندیده اند.ما به عنوان مخاطب آثار هنری با اثر هنری روبرو هستیم و نه زندگی خصوصی آفریننده آن. که چیزی که هنرمند را از دیگران جدا می کند نه معصومیت اوست که نگاه و یا حس آفریننده و در عین حال پیامبرانه اوست. و این به این معناست که هنرمند خود به اعتبار آدم بودنش در گیر تمام ضعف ها و قوت های انسانی هم هست.
اشاره آخرم به مبحث معیارهای اخلاقی و غیر اخلاقی است. مشروب خور بودن دوراس آیا عملی غیر اخلاقی است؟ آیا منظورتان اخلاق اسلامی است؟
بگذریم. می دانم که این همه را شاید از سر خستگی نوشته ام و چه بسا فردا از نوشتنشان پشیمان شوم.
به حس و حساسیت شما احترام می گذارم و آرزوی موفقیت و بهروزی برایتان دارم.
افشین
***
بهار:
دوست عزیز!
مثال‌های ذکر شده دلیلی برای تخطئه‌ی هنر نیست بلکه تنها نمونه‌ای بوده که به روایتی ار رفتارهای هنرمند برسیم. همه‌ی ما معتقدیم که دنیا پر از زیبایی نیست و تنها نمی‌شود زیبایی‌ها را در هنر ستود، زشتی‌ها را باید نشان داد تا همگان به بدی آن آگاه شوند. اما آیا به نظر شما دالی با نشان دادن زنی در حال اجا_ بت مزاج خواسته است بدی آن را به دیگران گوشزد کند که دیگران انجام ندهند، و اگر چنین قصدی داشته پس چرا خودش به چنین امری مبادرت می‌ورزیده ؟ اگر هنرمندی تصاویر خشونت‌آمیز را نشان می‌دهد که تباهی اخلاقی را در دنیا فریاد بزند پس چرا خودش به طور واضحی چنین اعمالی را مرتکب می‌شود و نه در خفا، که آن را در گوش اطرافیانش فریاد می‌زند ؟

حرف من و این چنین مقاله‌ها این است: چرا کسانی که در مقام «هنرمند» هستند مرتکب رفتارهایی می‌شوند که اگر همان رفتارها از مردم عادی سر زند، غیرمشروع، غیر اخلاقی و غیره خوانده می‌شود. انگار که عده‌ای از هنرمندان و روشنفکران با انجام دادن یک سری رفتارهای غیرعادی می‌خواهند نشان دهند که ما معمولی نیستیم و خود را از مردم عادی جدا کنند. (نمی‌خواهم جمله‌ام را با مثال‌هایی که آورده‌ام مقایسه کنید، در اطرافم رفتارهای این چنینی را در بعضی از هنرمندان و روشنفکران دیده‌ام.در همین دنیای مجازی، اگر فردی عادی، از روابط جن _ سی بی‌شرمانه‌اش در وبلاگش بنویسد کارش را سراسر شرارت می‌خوانیم حتا شاید او را بیمار یا دیوانه بدانیم، اما اگر روشنفکر شناخته‌شده‌ای در وبلاگش چنین مواردی را تعریف کند این رفتار در نظرمان عادی و معمولی جلوه می‌کند حتا عده‌ای دور و اطرافش به به و چه چه می‌زنند.)

در مورد معیارهای اخلاقی و غیراخلاقی؛ لازم است بگویم که بحث اخلاق و غیر اخلاق بحثی نسبی است و در ذهن هر آدمی تعریف و حد و حدودش متفاوت است و در اینجا من ذره‌ای هم به اسلام اشاره نکرده‌ام.
آیا من گفته‌ام مشروب‌خواری غیراخلاقی است ؟ یا منظور من این بوده که اگر دوراس آنقدر مشروب بخورد که به اغما کشیده شود عادی جلوه می‌کند و اگر فردی عادی چنین کند مستی بی سرو پا نامیده می‌شود.

تمام حرف من این بود وگرنه در اینکه آثار ارزشمند دوراس، فوکو ، مارکز و ... را بسیار دوست دارم و می‌پسندم ذره‌ای شک نکنید، حتی شنیدن اینکه فوکو یا فلان اندیشمند و هنرمند چنین رفتارهایی داشته‌اند ذره ای از ارز‌ش‌شان در نزد من و بسیاری دیگر کم نکرده و نخواهد کرد.
و همین نکته می‌رساند که هنرمندان و اندیشمندان و افرادی از این دست امتیازاتی دارند که مردم عادی فاقد آن هستند و به سبب همین امتیازات بسیاری از رفتارهای غیرعادی‌شان موجه جلوه می‌کند.

احساس می‌کنم این بحث را دوستانم بهتر می‌توانند از منظر جامعه‌شناسانه بپرورانند و منتظر خواندن و شنیدن چنین مقاله‌هایی هستم.

امیدوارم این توضیحات، منظورم را درست رسانده باشد. از اینکه این همه وقت صرف کرده‌اید، ممنون و سپاسگزارم.
با احترام


Posted by: افشین on January 8, 2007 06:09 PM


بهار عزیز و دقیق! خسته نباشی ولی حس می کنم مطلبی را نادیده گرفته ای. هیچ آدم عاقلی این خصوصیات غیر اخلاقی و نامشروع را در هنرمندان تحسین نمی کند و این ها همان قدر که برای مردم عادی ناپسند شمرده می شود برای هنرمندان هم ناپسند است. آن چه که این وسط دامن افراد مشهور مثل هنرمندان را می گیرد این است که همه می خواهند شخصیت آن ها را با هنرشان قاطی کنند. اگر پیش دکتری می روی آیا اول می پرسی زن باره و الکلی و معتاد است یا می پرسی کارش را به خوبی انجام می دهد یا نه؟ نمی توانی بگویی که این های به هم ربط ندارد چون همان قدر که شخصیت هنرمند در هنرش تجلی می یابد شخصیت مثلا لاقید یک دکتر هم در طباطبت اش تاثیر می گذارد. و بعد از همه این ها مشکل همه ی آدم های مشهور این است که زنده گی خصوصی ندارند. چند نفر در دنیا به این خصوصیات ناپسند دچارند که کسی اصلا برایش مهم هم نیست؟ من شخصیت هرزه را برای هیچ آدمی چه عادی چه هنرمند تایید نمی کنم ولی کمی منصف باشیم و حریم زنده گی خصوصی هر کسی را محترم بشماریم. یک آدم اگر بخواهد می تواند کثیف باشد این جا دنیای آزادی است مگرنه؟ می دانم که تو به این موضوع واقفی ولی کمی درددل ام تازه شد. می بخشی. پیروز و مستدام باشی! باقی بقایت! یا حق!
***
بهار:
کاتب عزیز! من با حرفهای تو موافقم اما مقصود من در نوشته ها چیز دیگری بود. مگر غیر از این است که هر هنری و اندیشه ای از ذات هنرمند و اندیشمند بیرون می آید. مگر غیر از این است که ما در نقد به بررسی زندگی و افکار هنرمند هم در کنار اثرش می پردازیم ؟
ممنون از نظرت :)


Posted by: کاتب on January 13, 2007 04:52 PM


خدا رحمت کنه همه ی رفتگان شما رو. پس دخل پیشخوان هم آمد؟ حالا کی خرج زن و بچه شو میده؟/ پی نوشت اینکه من خیلی هنرمندم خیلی عمیقم خیلی مطلبت رو خوندم بهار جان و خیلی دلم خواست که بگم آره منم خوندم
***
بهار:
قربون شما
ما خیلی مخلصیم


Posted by: آزاده on January 16, 2007 12:56 AM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?