جشنواره بینالمللی موسیقی فجر هنوز تمام نشده و انتقادها و حرف و حدیثها بماند بعد از اختتامیه، اگر حالی بود و وقتی.
اما چند نکته روی دلم میماند اگر نگویم، چرا بعضیها چندین بار و در تالارهای مختلف اجرا و سخنرانی دارند و بعضیها اصلاً نیستند. چرا آنهایی که هستند و نامی برای خود در این عرصه به دست آوردهاند اینقدر ضعیف ظاهر شدهاند. چرا به خانمها تالاری با آن امکانات فنی افتضاح اختصاص دادهاند. چرا اجرای خانمها دست کم گرفته شده و چرا خانمها ضعیف ظاهر شدهاند ؟
دیشب، گروه موسیقی بانوان دو اجرا داشت. اجرای کردی گروه «ژیوار»؛ گروه هماهنگ بود، اما کافی بود کمی، فقط کمی ریتم آهنگ شاد بشود اکثر خانمها روسری درآورده، آماده بودند که روسری را بالا بگیرند و به سبک رقص کردی دستهاشان را تکان دهند. قسمتی هم سارا احمدی به صورت تکی چند دقیقهای دف نواخت. اما نمیشد ریتمش را فهمید، از بس که خانمها هیجانزده شده بودند و تندتند دست میزدند و تشویقاش میکردند.
گروه دوم «آواز» بود که قطعات موسیقی کلاسیک را اجرا کرد. نسرین ناصحی (متسوسوپرانو) و شهلا میلانی (سوپرانو) هر دو قدرت صدای خوبی داشتند اگرچه گاهی ادای شعر توسط میلانی در اوج گنگ و نامفهوم میشد. اینجا هم خانمها منتظر بودند که کمی دست بزنند، آن هم با اپرت اشتراوس. در بیشتر اجرایشان خانمهای کناریام در مورد لباسهایی که این دو خانم به تن میکردند نظر میدادند، آخرش هم یکیشان نمیدانم به جدی یا شوخی گفت: «بریم آدرس خیاطاش را بگیریم.» هنوز نمیدانم جشنواره موسیقی است یا سالن فشن و مد.
پ.ن. برای رفع عصبانیت از این همه بیاعتنایی، تا صبح «پیدایش» نوید افقه، ایرج بسطامی، «خون پاش و نغمهریز» حسین سمندری و تکنوازی تار بیگجهخانی را گوش دادم با صدای بلند. ممنون از دوست جون عزیزم، به خاطر این همه لطفاش. :)
جامعه ی مرد سالاری، موسیقی و جشنواره ی مرد سالار نداشته باشد عجیب است... (هی... گاهی باید همون طور که شما گفتید، از دست این بی اعتنایی ها به ناب ترین احساس ها پناه برد و بس...)
***
بهار:
درسته «ناب ترین احساس ها» : موسیقی تنها مرهمی است برای افسردگی های من :)
Posted by: یاسمن کاظمی on January 4, 2007 01:36 PM
چه دور چه دور از دسترس است حتی تصور نفس کشیدن در فضای فرهنگ و هنر در ایران. بسیاری از مواقع، تقریبا هر روز تلاش می کنم تا در جریان اتفاقات فرهنگی هنری ایران قرار بگیرم.می گویم تلاش تا معلوم کنم زحمتی را که برای یافتن اندیشه های اصیل هنری می کشم. چرا که متاسفانه بخش عمده این اخبار رسمی و غیر رسمی را ابراز محدودیت های پیش آمده، رخت بربستن برخی از این دنیای خاکی، دعوای این و آن بر سر سرقت هنری و یا در لفافه به اصطلاح نقد، انبوه نوشته های پر طمطراق تو خالی و شعارهای مطنطن بی پشتوانه تشکیل می دهند. ایراد نمی گیرم. این وضعیت حال حاضر ما است. فضایی که نمی توانم اینجا به اطرافیانم بفهمانم. دریغ که زیستن چقدر می توانست ساده تر و زیباتر باشد. و متاسفم از اعصابی که از شما خرد می شود. از شمایان خرد می شود. هرچند که باز راه چاره را در دل سپردن به هنر می دانم. پس گوارایتان باد بسطامی عزیز.
افشین
***
بهار:
ممنونم :)
به هنر دل سپرده اند که با این محدودیت ها و جدی نگرفتن ها باز هم دارند تلاش می کنند. خانم میلانی اول و آخر اجرایش چقدر تآکید کرد که حمایت کنید ما رو... اما حیف که آوازش را جیغ کشیدن خواندند.
به هنر اصیل دل می سپاریم چون از معدود راههایی است که آرام مان می کند.
Posted by: افشین on January 4, 2007 05:26 PM
در این وانفسا و این هوای خفقان آور فقط باید سوخت و ساخت.
Posted by: علی حیدری on January 4, 2007 07:13 PM