شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« یلداشب ِ مجازی | Main | جشنواره موسیقی فجر در سراب ِ بین‌الملل »

December 29, 2006 04:48 PM
سلاخی ِ متن

دو روز پیش، یکی از دوستانم تماس گرفت و متنی را پشت تلفن خواند که در مجله‌ی «...» چاپ شده بود، جمله‌های اول را که شنیدم، شوکه شدم: «نویسنده متن را می‌زاید، با رنج، با تلاشی طاقت‌فرسا، با تمام حس‌اش، با تمام وجودش. شخصیت‌ها فرزندانش هستند، او با آن‌ها روزها زندگی می‌کند...» سکوت کردم تا روخوانی‌اش تمام شود. بعد پرسید چه حسی داری ؟!
گفتم چه حسی باید داشته باشم، وقتی نویسنده می‌بیند «شخصیت داستانش، فرزندش _ فرزندی که به او عشق می‌ورزد _ گم می‌شود در ذهن خوانندگان، وقتی فرزندش گم می‌شود در کلمات، وقتی فرزندش را قرض می‌گیرند، وقتی فرزندش را می‌دزدند، وقتی او را زیر دست و پا له می‌کنند...»
متن نوشته‌ای بود پس و پیش شده. من جملات این متن را، تک تک کلماتش را حفظ‌م. متن چشمگیری نیست، می‌دانم! اما دوستش دارم، چون با تمام وجود و با حس خیلی خوبی نوشتم‌اش. متن چشمگیری نیست، می‌دانم! اما دوستش دارم، چون کلماتش را بارها و بارها مرور کرده‌ام، با خود همراه کرده‌ام، سر کلاس برده‌ام، با موسیقی تکرارشان کردم، توی پیاده‌روی‌هایم حضور داشتند.
می‌دانم، من نویسنده نیستم اما به بعضی از نوشته‌هایم تعلق خاطر زیادی دارم اگرچه در نظر مخاطب هیچ به چشم نیاید. برای‌شان وقت گذاشته‌ام، فکر کرده‌ام، حس گذاشته‌ام، گاهی وقتی یک متن احساسی را بعد از مدت‌ها مرور می‌کنم باز هم می‌گریم. مطمئناً هر نویسنده‌ای با متن‌اش همین حس‌ها را دارد. یاد شعر نادر نادرپور می‌افتم:
اگر در دانه‌های نازک لفظم
و یا در خوشه‌های روشن شعرم
شراب و شهد می‌بینید، غیر از اشک و خونم نیست
کجا شهد است ؟ این اشک است، این خون است...

ناراحتی‌ام، نقل تمام متن در مجله با اسم دیگری نیست، به هیچ وجه! اما شما را به خدا، متن را تکه‌تکه نکنید، تن‌اش را سلاخی نکنید، متن حس دارد: شکافتن متن، شکافتن روح نویسنده است.




نظرها:

خب چرا اسم مجله رو ننوشتی ؟ (:
***
بهار:
جادی جان!
من باهاشون تماس گرفتم؛ گفتن توی شماره بعدی اسم شما تصحیح می‌شه. گفتن متن رو نویسنده‌شون داده و اصلاً نمی‌دونستن از یه وبلاگ برداشته شده. اما من قصدم این نبود که بگم چرا متن رو دزدیدین، فقط گفتم چرا تکه تکه اش کردین. به همین دلیل اسم مجله رو ننوشتم. :)


Posted by: جادی on December 29, 2006 06:10 PM


اتفاق تازه ای نیست بهار جان. فکر هم نمیکنم صدات به جایی برسه در این بلبشو. فقط میتونی مثبت نگاه کنی که مطلبت اینقدر جالب توجه بوده که در مجله ای چاپ شده بی اونکه لازم باشه تو منت(!!!) سردبیری رو بکشی عزیزم :)
***
بهار:
نه آزاده جان! حنجره ی من توانایی داد و فریاد زیاد رو نداره. پس از همون اول بی خیالش بودم...
حالا منم خوش بینانه فکر می کنم، ببینم دنیا هم روی خوش به من نشون میده یا نه. خوبه عزیزم ؟! :)


Posted by: آزاده on December 30, 2006 12:32 AM


ممنون سر مي زنيد.
***
بهار:
خواهش می کنم فاطمه جان! من همیشه وبلاگت رو می خونم! :)


Posted by: سنجاقك on December 30, 2006 01:31 AM


از ته دل متأسفم و اميدوارم که متنِ درست رو دوباره با نامِ خودت چاپ کنن.
***
بهار:
ممنونم پرستو جان!
نمی دانم تا کی این بازی های مطبوعاتی ادامه دارد.


Posted by: پرستو on December 30, 2006 02:58 AM


کاش اسم مجله را بگویید. چرا آن‌ها نباید ضرر کنند؟ آبروی‌شان می‌رود؟ برود. چرا نرود؟
باید اسم این نشریات را گفت. باید این‌ها هزینه‌ی مفت‌دزدی‌شان را بپردازند. آن هم با فضای منفی نسبت به نشریه‌شان و شاید کم‌ترشدن خواننده.
***
بهار:
نمیدونم... آخه خیلی محترمانه گفتن این کار رو انجام میدن و عذر خواستن.


Posted by: سولوژن on December 30, 2006 07:59 AM


سلام وبلاگ مفیدی دارید آیا با تبادل لینم موافقید من به شما لینک دادم خوشحال میشم ک هبه من سر بزنید و به بلاگ لینک بدین
***
بهار:
ممنونم دوست عزیز
فعلن که بلاگ رولینگ فیلتر شده و من هیچ دسترسی بهش ندارم، وگرنه از خیلی قبل می خواستم لینکهای دیگه ای وارد کنم و تا به حال موفق نشدم. :)


Posted by: پلاسفا on December 30, 2006 01:25 PM


سلام. با اجازه شما لینک دادم.


Posted by: علی حیدری on December 31, 2006 05:23 PM


درست گفتي خانوم. ارتودنسي سرچشمه اين حسرت است.


Posted by: سنجاقك on December 31, 2006 11:55 PM


با سلام
همانگونه که احتمالا مطلع شده اید وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کلیه دارندگان سایتها و وبلاگهای ایرانی (فارسی؟) را ملزم به ثبت نام رسمی کرده و تهدید به مسدود و فیلتر نمودن سایتها و وبلاگهای سرپیچی کننده از این طرح کرده است .
من به عنوان دارنده یک سایت کوچک از شما دعوت می کنم که این طرح را تحریم نموده و دوستان و آشنایان خود را نیز به تحریم دعوت نمایید.
نیازی نیست که در این پیام به زیانهای این طرح بپردازم پس به طور خلاصه به پیامدهای تحریم گسترده این طرح ( در صورت وقوع ) می پردازم
1 ممکن اسن طراحان این طرح با مشاهده تحریم گسترده دست ازعمل خود بردارند ناگفته پیداست که چنین امری پیروزی بزرگ و شیرین برای تحریم کنندگان خواهد بود.
2 امکان دارد باوجود تحریم گسترده وزارت ارشاد به کار خود ادامه داده و تمامی سایتها و وبلاگهای تحریم کننده را مسدود و فیلتر نماید . این عمل معادل این است که درصد بالایی از منابع ایرانی (فارسی؟) وب (بسته به گستردگی تحریم) به روی مخاطبان بسته شود. گرچه در بدو نظر این امر ضربه ای بزرگ برای تحریم کنندگان و مخاطبان آنان خواهد بود ولی ضربه بزرگتر برای طراحان طرح است زیرا به این وسیله موجب نارضایتی شدید و گسترده در تقریبا تمامی کاربران اینترنت خواهند شد. با این عمل کاربران نه مانند گذشته از مشاهده برخی سایتهای سیاسی مخالف یا معاند و پرنوگرافی و ضد مذهب و دیگر مذاهب و غیره محروم شده اند بلکه از بخش اعظم منابع وب فارسی (ایرانی؟) منع و محروم گشته اند که طیف گسترده ای از آنها نه ربطی به سیاست و مذهب دارد نه پرنوگرافی و ضد نظام است .
این نارضایتی شدید و گسترده در نهایت طراحان طرح را یا مجبور به لغو طرح و یا قبول پیامدهای وخیم آن خواهد کرد . که به نظر من شق اول محتمل تر می نماید .
به نظر من شرکت شما در این طرح حمایت غیر مستقیم از محدود شدن آزادی بیان و گسترش سانسور و خود سانسوری است چون در صورت موفقیت طرح تنها سانسور شدن و حتی پیگرد قانونی خود را برای مخالفان آزادی بیان سهل و هموار ساخته اید.
تاکنون پذیرای سانسور بوده ایم و کاری چندان از دستمان ساخته نبود اکنون کمترین مبارزه مان این است که موجب گسترش آن با این طرح نشویم.
با توجه به مطالب ذکر شده از شما خواهش می کنم تا فرصت باقی است (در این طرح 2 ماه مهلت برای ثبت نام داده شده است و هنوز در ابندای فرصت هستیم پس طبعا تعداد ثبت نام کنندگان تاکنون بسیار اندک است) این دعوت را پذیرا باشید و با ارسال این متن به دیگران و یا قرار دادن آن در سایت و وبلاگ خود و یا به هرشیوه ای که خود مناسب می دانید به گسترش این تحریم سراسری کمک نمایید.


Posted by: roia on January 3, 2007 03:54 AM


از صمیم دل متاسف ام به خاطر فرزندت که دزدیدندش و چنین بی رحمانه مثله اش کردند. باهاشان این قدر رئوف نباش. هرچه باشد او فرزند توست و هیچ کس، گوش کن بهار! هیچ کس حق ندارد این بلا را به سرش بیاورد. مثل یک مادر از او دفاع کن! گاهش متن ها هم بی پناه می شوند! پیروز و مستدام باشی! باقی بقایت! یا حق!
***
بهار:
ممنون! :)
چشم، از این به بعد دفاع می کنم. :)


Posted by: کاتب on January 3, 2007 04:11 PM


بر خلاف سایرین فکر کنم کار خوبی کردی که اون نشریه رو معرفی نکردی.
چون من خودم کار مطبوعاتی می کنم. البته این به معنی تایید کار اونا نیست. متاسفانه از این اتفاق ها زیاد میفته
***
بهار:
بله، متوجه هستم! :)


Posted by: saeid on January 3, 2007 04:43 PM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?