امروز کتابی هدیه گرفتم از یکی از دوستان عزیزم _ به قلم خودش _، صفحهی اولش نوشته بود:
برای بهار
که وقتی میخندد، یاد وبلاگش میافتم!
همانجا یادم افتاد که وبلاگ هم برای ما نوعی شاخص محسوب میشود، انگار وبلاگ معنایی اجتماعی را بیان میکند که با خود کدهای هویتی به همراه دارد. گاهی دوستانمان را با نام وبلاگشان صدا میزنیم؛ مثلاً بارها شده که دوستانم مرا «اگنس» صدا میزنند، یا من عادت کردهام که به امیرمسعود عزیز بگویم سولوژن، یا میثم را معترض صدا بزنم...
وقتی یکی از دوستانم چند روزی وبلاگش را به روز نکند به جای احوالپرسی از او، حال «وبلاگ»اش را میپرسم... و این رفتارها آنقدر ادامه پیدا میکند که اگر روابط دوستی من با دوستان مجازی به دنیای واقعی کشیده شود، در مواقعی به همان نام صدایشان میزنم: من هنوز هم این دوست عزیزم را با نام «نشانه» خطاب میکنم.
طراحی وبلاگ، رنگهای به کار رفته، سبک نوشتن، لینکهای دوستان، نام وبلاگ و ... میتواند منابع تفسیر باشد. من از روی چنین منابعی، هویتی از شخص میسازم و یا به خوانش هویتی او میپردازم؛ چهرهاش و حالتهای روحیاش را حدس میزنم (وقتی برای اولین بار نشانهی عزیز را دیدم، گفت چهرهی تو همان تصویریست که با خواندن وبلاگت تجسم کرده بودم!)، به سبک زندگیاش پی میبرم... و حال، وبلاگ تبدیل به یک هویت شده است.
پ.ن. میشد بیشتر دراینباره بنویسم، اما فعلاً وقتش نیست. :)
خیلی وقتا هم اینجوری نیست آدما نقش بازی می کنن ، سعی می کنن اون جوری بنویسن که می خو.ان باشن یا حتی خیلی از این حالت هم بدتر
***
بهار:
بله، اینطور هم هست ولی مگر غیر از اینه که ما همیشه در حال نقش بازی کردنیم ؟
من فقط می خواستم بگم روزی می شد از روی وبلاگ به خوانش هویتی دست زد، حالا خودش شده یه هویت!
Posted by: انوش شاپوری on December 12, 2006 12:46 AM
salam dooste aziz
omadam de khoone am davatet konam
eftekhar midid?
Posted by: ماه مهربان on December 12, 2006 10:45 AM
از ذکر خیرتان ممنون!(: شاد شدم!
به نظرم این موضوع خیلی جای کار دارد. بررسیی تاثیر واسطه بر رابطهی انسانها.
***
بهار:
خواهش می کنم.
بله، با نظرتون موافقم.
Posted by: سولوژن on December 13, 2006 06:17 PM
تقریبا همه ما مجازی ها این کارو میکنیم.شخصیتهایی که شاید با واقعیت ظاهریشون هیچ تناسبی هم نداشته باشن...
شاد باشی
Posted by: mostafa on December 13, 2006 07:00 PM
البته شما لطف داری، وگرنه کو تا ما «معترض» بشیم! D:
***
بهار:
ای بابا! شکسته نفسی می فرمایین
به قول شاعر:
معترض شدن چه آسان، میثم شدن چه مشکل
Posted by: میثم on December 14, 2006 12:50 AM
من حتی در امضایم هم هشت را به کار می برم ! نیمی از زندگی من با هشت آمیخته شده ... البته هشت من ، فقط در وبلاگم خلاصه نمی شود ... در تقویمم ... در کارهایم ... حتی در چهره ام ... و از همه مهم تر ، در حرف زدنم ... این روزها ، وقتی که حرف می زنم ، معمولا می پرسند آیا مدتی طولانی در ایران نبوده ام ؟ از بابت مکث میان جمله ها و کلمه ها ... مکثی که نشات گرفته از همین فاصله ی میان جمله ها در نوشته های وبلاگم است .... من این تاثیرات را دوست دارم .. شاید چون هشت را دوست دارم ...
***
بهار:
چه جالب :)
Posted by: هشت on December 14, 2006 04:28 PM