هرکه خیره چشمان تو را می نگرد، مجنون است. رولان بارت
در گشت و گذارهای شبانهام به عکسی برخوردم که مرا به عمق گذشته برد: تصویری مملو از واقعیتهای تلخ و شیرین گذشته. در عکس چیزی است که نمیتوان آن را پنهان کرد: معصومیت. زیرا چشمها نمیتوانند در عکس ژست بگیرند و واقعیت را بپوشانند: چشمها نقاب نمیزنند.
اما گیرایی و کششی که عکس برای من دارد نه برای آشکار شدن معصومیتاش، بلکه این چشم مرا یاد کسی میاندازد که مدام در سالهایی که خودم را شناختم تکرار میکرد: من تو را بزرگ کردهام. او که به جز چشماناش، به تمامی شبیهاش هستم. تمام سالهای کودکیام را با او گذراندم، همبازیام بود، اما هم سنام نه. او سالها از من بزرگتر بود و واقعاً مرا بزرگ کرد. برادرم، فرشید. تکرار میکرد که فراموش نکنم، گویی میترسید از واقعیت جهان، از فراموشیای که همهی ما روزی دچارش میشویم و خودش و من زودتر از همه.
این عکس، قدرتی دارد که سرگردانم میکند، در گذشته، زمانی که دربهدر دنبالاش میگشتم. این عکس، جاذبهای دارد که سحرم میکند: مدتها روبرویاش میایستم بیکه گذران زمان را دریابم و خیره چشمانش را مینگرم.
این عکس واقعیتی دارد شبیه ِ مطمئن بودن، دانستن اینکه این چیز پایانی ندارد، ... دانستن آنکه این هنوز زندگی است، شکلی از زندگی، محکوم به پایان، همانطور که شکلهای دیگر به پایان رسیدند، و به پایان خواهند رسید.... کاش ادامه یابد، به همین منوال غریب.
هنوز هم به دنبال چشماناش و دستاناش هستم؛ چشمانی غمگین، صادق، وفادار، وفادار و دستانی که مرا بزرگ کرد، به من اقتدار داد، نوشتن یاد داد، به مدرسه برد و حمایتام کرد. بعد ناگهان ناپدید شد، دور شد و زودتر از سناش پیر شد. او هنرمند بود، هنرمندی واقعی، هنرمند ِ اسطورهایِ کودکیهایم. تمام نقاشیهای فصل زمستان را از او یاد گرفتهام.
حالا دادهام عکساش را بزرگ، زدهاند بر دیوار. جایی که هرطور سرمیگردانم ببینماش، تا عظمت چشماناش را بارها و بارها مرور کنم.
پ.ن.1. عکس از آرمان انزانپور. (عکس با اجازهی عکاس و صاحب چشم، اینجا گذاشته شده!)
پ.ن.2. جملات ایتالیک از ساموئل بکت
سلام. عيدتون مبارك. اميدوارم دنيا اونقدر كثيف نشده باشه كه چشمها هم بلد باشند جلوي دوربين ژست بگيرند، حداقل جراتش را نداشته باشند. با اجازه، لينكتان كردم. همين حالا! به همين سادگي ...
Posted by: سيد ايمان (كوروش) ضيابري on August 23, 2006 01:24 AM
eykash neveshteh boodi baraye baradaretoon che etefaghi oftad. kheyli tahte tasir gharar gereftam.
Posted by: Rasoul Namazi on August 23, 2006 07:54 PM
بیا ساده همچون چکاوک شویم
بیا باز گردیم و کودک شویم
Posted by: اتشونر on September 2, 2006 06:11 PM
از عكس و نوشته زيباي شما خيلي لذت بردم و ساعتي منو به فكر واداشت.
ممنون
Posted by: mina on September 12, 2006 11:12 AM
بسی لذت بردیم از عکس. مقادیر متنابهی حال تزریق شد.
ممنون از پست قشنگتون.
Posted by: taaba on September 13, 2006 09:58 AM
چه عکس قشنگی! بارکالله ارداویراف.
Posted by: زيتون on October 14, 2006 02:43 AM