شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« مانکن ِ زن ِ بدون چهره: اندام‌واره‌ای بدون ‌هویت | Main | نه سرزمین هرز، که بزرگ جنگلی واژگون »

August 4, 2006 01:35 AM
قطعه‌های چندوجهی در متن زندگی

متن:

«... اگر من درون اتومبیل باشم و از پشت شیشه چشم‌انداز را نگاه کنم، می‌توانم به خواست خود نگاهم را به چشم‌انداز یا به شیشه بدوزم: گاهی حضور شیشه و فاصله‌ی چشم‌انداز را می‌گیرم؛ گاهی برعکس، شفافیت شیشه و ژرفای چشم‌انداز را؛ ولی نتیجه‌ی این تناوب ثابت خواهد بود: شیشه برایم در عین حال حاضر و تهی خواهد بود و چشم‌انداز در عین حال غیرواقعی و پر.» رولان بارت

آنچه که بارت _ در نوشته‌ی بالا_ از دال اسطوره‌ای و حضور آن در دو سطح می‌گوید، برای من این روزها، در زندگی‌ام رخ می‌دهد، در تمام زندگی‌ام.
شیشه‌ای بین خود و تمام اطرافیانم قرار داده ام. گاه حضور شیشه در زندگی‌ام پررنگ می‌شود، گاه حضور اطرافیان. اما پررنگی حضور اطرافیان باعث نمی‌شود حضور شیشه را فراموش کنم: شیشه همیشه و همیشه خواهد بود.
دیدار دوستان و یا خانواده، چشیدن شادی‌ها و غم‌ها، گفتگوها و بحث‌ها در همان لحظه‌ای که پایان می‌یابند، نیز تمام می‌شوند. نمی‌خواهم و نمی‌گذارم به روزهای دیگر تسری پیدا کنند: فراموش‌شان می‌کنم تا در لحظه‌های یادآوری و بازسازی، خراب نشوند/ نشوم.
مثل فیلم سینمایی می‌ماند، همه چیز با پایان یافتن فیلم تمام می‌شود. اینگونه از زمان بودن با اطرافیانم نهایت استفاده را می‌کنم، از بودن با دوستانم نهایت لذت را می‌برم، مانند همان دو ساعتی که فیلم سینمایی پخش می‌شود و می‌توانم زندگی جدیدی همراه بازیگر بچشم؛ با آنها که خداحافظی کنم، فیلم پایان می‌یابد: بازیگران به زندگی خود بازمی‌گردند.
این روزها، همه چیز در زندگی‌ام اینگونه می‌گذرد، بی‌که بخوام اغراق کنم: این روزها در لحظه زندگی می‌کنم.


موسیقی متن:

نوشتن متن بالا، دقیقاً همراه است با پخش این موسیقی از فربد عزیز.

نت‌هایی که در پس زمینه‌ی موسیقی تا به آخر تکرار می‌شوند، مانند گذشت همان لحظه‌هاست، همان دقایق یا ثانیه‌ها. لحظه‌ها را با نت‌های تکرارشونده، در موسیقی دنبال کنید. کنار هم قرار گرفتن هر چند نت مانند اتفاقاتی است که در زندگی من می‌افتد، گاهی شاد و گاهی غمگین، اما با استواری دقایق را طی می‌کنم: کسی متوجه هیچ کدام از حالت‌های درونی من نمی‌شود. غمگین‌ام اما خودم را شاد نشان می‌دهم، شادم اما کسی میزان شادی من را نمی‌فهمد. در تمام لحظات جدی و استوار گام برمی‌دارم و حضور شیشه را در وقایع زندگی‌ام فراموش نمی‌کنم. در آخر روز هنگامی که موسیقی به انتهای خود می‌رسد، تمام اتفاقات و ضربات روز را فراموش می‌کنم و تسلیم خواب می‌شوم: موسیقی نیز با کششی کم، پایان می‌یابد.

تمام لحظات زندگی من تابع قوانین جدایی‌ست: تمام لحظات‌ام را ظرافت‌مندانه دوست دارم.




نظرها:

dar "zen" be in halat migand "ney" shodan:mesle neye tookhali ke hava ba fesharhaye mokhtalef(dam haye motefavet) az darunesh migzare va musighie fani misaze ,darhalike ney haman ney ast,harchand ke har lahzeh navaei azash barbiad.musighi at paydar


Posted by: .I on August 4, 2006 01:39 PM


برای من این شیشه سیگار بیشتر است و فیلم را چرا اینجوری ببینیم که تمام شود فیلم که تمام نمی شود


Posted by: شاه رخ on August 4, 2006 09:31 PM


ببين ... تا حالا شده يك نفر رو خيلي شوكه كني ؟ خب واقعا شوكه شدم و ... چي بگم ؟ من الآن مشهدم و دسترسي به كاميوترم يه كم سخته ! براي همين يه كم اينجا رو دير ديدم ... توي تشكر كردن خيلي مشكل دارم براي همين خيلي خيلي ممنون !
***
بهار:
بله! من خیلی ها رو خیلی شوکه کردم =))
و مرسی از شما :)


Posted by: فربد on August 5, 2006 05:27 PM


سلام بهارم. سخته. براي من حد اقل. اونقدر كه تا حالا نتونستم تو زندگي م پياده ش كنم. همين آويزون شدن به لحظه ها و لذت بردن ازشون رو ميگم. پس بازم بايد بهت تبريك گفت و غبطه خورد دختر...


Posted by: عرفانه on August 6, 2006 09:11 AM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?