اگر به مانکنهای زن پشت ویترینها دقت کرده باشید، یا بدون سر هستند و فقط تنه دارند، یا یک چهارم صورت را دارند آن هم با رنگ سیاه که از چانه شروع شده و با خطی اریب، تقریباً تا گونه میرود. با خانم محبوبه عرفانی _ طراح لباسهای مهمانداری ایران ایرتور _ که درباره وضعیت مانکنها صحبت میکردم، میگفت اماکن ابتدا ایراد گرفت که مانکنها نباید سر داشته باشند، حالا هم چند روزی است که تمام مانکنهای زن را جمع کردهاند، البته در مشهد و چند شهرستان دیگر.
نمیدانم در تهران طرح جمع آوری مانکنهای زن با چه وسعتی انجام شده، اصلاً انجام شده یا نه. اما دیروز در گشت و گذارهایم در پاساژهای تجریش و بعد هم هفتحوض مانکنهای بدون چهره هنوز هم حضور داشتند.
چند روز پیش که در کارگاه گشت و گذار میکردم، عکسهای مهدی منعم را از شهرستان بانه دیدم و مانکن لباس عروسی که چهرهای آرایش کرده دارد، با زر و زیور. مدتهاست مانکنهای لباس عروس را در تهران بدون چهره میبینم.
با سلام.ثبت نام جشنواره کانون فیلم و عکس پلی تکنیک آغاز شد. کلاس هایی با حضور اساتیدی چون فرزاد موتمن، مهران مهاجر، اردشیر عالمی، مازیار اسلامی، محمد تهامی نژاد و... همچنین پخش و نقد فیلم به صورت هفتگی. لطفا لینک بدهید.
http://filmphoto.blogsky.com/
برای دریافت اطلاعات ثبت نام به این وبلاگ رجوع کنید
Posted by: کانون فیلم و عکس پلی تکنیک on July 28, 2006 03:11 PM
اول اینکه خیلی ممنون لطفتان هستم بهار گرامی. راستش هیچ برنامهای برای ننوشتن نداشتم اول، فقط نمیدانم چه شده که نمیشود... دچار یک حسی مثل حس سقوط کردن در خواب که ترس ندارد و گیجی دارد و انگار که بیدار شدن هم نداشته باشد. خودم نمیفهمم چرا حتی انتخاب نوشتههای قدیمیتر هم برای به روز ماندن برایم سخت شده... چیزی شاید بین بیدلیلی و هراس! به هر حال دارم تلاش میکنم از حلقهاش بیرون بیایم. / این پست، یاد فیلم "خواب سفید" حمید جبلی انداختام (همان که عاشق یک مانکن شده بود (از همین قدیمیها که صورت و آرایش داشتند) و اواسط فیلم هم به خاطر همین قانون اماکن مانکن صورتدار را میبرند و یکی از همین مانکنهای بیصورت میآورند جایش...) از بچگی از مانکنها میترسیدم (پدرم تولیدی مانتو داشت و مادرم آرایشگر! به طرز عجیبی واقعا بین مانکنهای سر و مانکنهای لباس گیر افتاده بودم! یک بار هم یک مانکن سر مادرم را آتش زدم!!!) هنوز هم تقریبا همان حس را دارم. با این تفاوت که انگار ترسم از شباهتشان به آدمیزاد نبود. اینروزها گاهی از دیدن مانکنهای نصفه نیمه شوکه میشوم! / گاهی فکر میکنم هیچکس اندازهی خود سردمداران به این مسائل شبهجنسی دقت دارد؟ نمیدانم نمونهی عروسکی یک آدم چه مشکلی میتواند برای اخلاقیات آدمهای زنده ایجاد کند، اما لابد برای دستوردهندهها لغزش اخلاقی ایجاد کرده!!!! جدای از شوخی، گاهی حتی از تحلیل سادهی یک چنین تحریمهائی عاجز میشوم. واقعا هیچ دلیل غیرمنطقی درست و درمانی هم به نظرم نمیرسد که بشود بر اساسش یک چنین کارهائی را توجیه کرد. اما این مسئله دو تا سوال هم برایم پدید میآورد: یکی همانکه در تیتر اشاره کردهاید: انداموارهی بیهویت؛ و اینکه آیا فقط همین چهرهی مصنوعی است که ایجاد اشکال میکند؟ (و در نتیجه رسیدن به یک پسزمینهی کاملا مردسالارانه و البته مربوط به عهد کشاورزی!) و دیگری، وقتی اصولا مانکنهای زن جمع میشوند و اینکه انگار دیگر مشکل با حضور نمادهای زنانه است (و باز هم پسزمینهی راهبانه ی مردسالارانه)؟ کلا نمیدانم چنین مسئلهای را باید ساده پنداشت و برخاسته اذهان خرفتی که فقط میخواهند کاری بکنند و ممنوعیت تازهای بسازند یا باید در مسیری کاملا متفاوت، یک حرکت کاملا حسابشده دانستش برای فشار بیشتر. (در واقع خیلی مشتاقم بدانم پشت چنین ماجرائی، یک ذهن مردانهی غیرتی و ناموسی و مذهبی نشسته یا یک ذهن مردانهی سیّاس که دارد شطرنج بازی میکند!). به هر حال تیتر شما به عنوان یک پاسخ خیلی کمکم میکند:شاید ذهنی که یک انداموارهی بدون هویت میخواهد و بر آن تاکید هم میکند (همان کاری که در تلویزیون هم نفرتانگیز، دنبال میکنند).
خیلی طولانی شد و ببخشید.
باز هم سپاسگزار لطفتان هستم.
آرزو میکنم سرخوش و پیروز باشید.
***
بهار:
مرسی ساسان جان! دادههای خوبی بهم دادین :)
Posted by: ساسان م. ک. عاصی on July 29, 2006 02:38 AM
اين قضيه مانكن ها خيلي سمبوليكه .موضوع جالبيه براي فيلم درست كردن . جماعت خاموش، سمبل جماعتي پرشمارتر .جالبه كه وقتي به گذشته و حال نگاه كنيم، متوجه ميشيم كه بودن مانكنها يا جمعآوري شون ، نتيجه كاملا معكوس داشته براي اونهايي كه همچين كارايي رو انجام ميدن .
Posted by: saman on July 29, 2006 08:37 AM
چه عکس ناجوریه ! اون آقاهه بدجور نگاه می کنه ... راستی ... این مانکن ها به چه دردی می خورن ؟ مثلا باید جلب توجه کنن ؟
Posted by: خارج از زندگی on July 31, 2006 12:33 PM
پیش خودشون فکر می کنن کسی این مانکنا رو ببینه سریع می ره به یک یتجانوز می کنه لابد دارن قیاس به نفس می کنن
Posted by: رامون on August 1, 2006 08:16 PM