bahar.mohamadi@gmail.com


پيوندها
ERROR: http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=6d5d5c24151cb65d1eeeb60d22369f6e is currently inaccessible

بایگانی


جستجو
آگهی




حقوق

« هر دم از این باغ بری می‌رسد | Main | ... »

June 3, 2006 02:32 PM
جهانی که ما را همراه با شگفتی‌هایش می‌برد.

مقاله‌ای از کتاب «جهان رها شده» آنتونی گیدنز

آنتونی گیدنز یکی از برجسته‌ترین فیلسوفان اجتماعی معاصر شناخته شده است، وی در کتاب «جهان رها شده» تأثیرات روند یکپارچگی جهانی را بر نهاد خانواده، ریسک، سنت و مردم‌سالاری مورد بررسی قرار می‌دهد.

از نظر گیدنز دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم دنیای آخر قرن بیستم، شبیه به آن چیزی نیست که روزگاری به وسیله بنیانگذاران «عصر روشنگری» پیش‌بینی شده بود. بنیانگذاران روشنگری، بنیانگذاران اصلی سنت روشنفکری بودند که فرهنگ غرب را ساختند. آنان فکر می‌کردند هرچه بیشتر در مورد جهان طبیعت، زندگی و تاریخ‌مان بفهمیم، بیشتر می‌توانیم طبیعت را کنترل و تاریخ‌مان را هدایت کنیم. اما این جهان، جهانی است که نوع جدیدی از مسائل پیش‌بینی‌ناپذیر و عدم قطعیت‌ها را رایج کرده است. واژه یکپارچگی جهانی طی یک دوره ده ساله از «هیچ کجا» به «همه جا» کشیده شده است.
درباره آنچه در جهان می‌گذرد دو نظر ارائه شده است که دیوید هلد و همکارانش، این مجادله را به دو موضع مخالف تقسیم کرده‌اند:
از یک طرف اشخاصی هستند که آنان را «شکاکان یکپارچگی جهانی» (Globalization skeptics) نام نهاده‌اند. آنها معتقدند همه صحبت‌ها راجع به یکپارچگی جهانی اشتباه است و موضوع یکپارچگی جهانی را عمدتاً نویسندگانی که محرک سیاسی داشته‌اند، به‌ویژه نویسندگان راست‌گرا مطرح کرده‌اند و می‌خواهند از این ایده به این عنوان که «ما باید از سیستم رفاهی و حمایتی کارگران کم کنیم و پیشنهاد رقابت در یک میدان بازار یکپارچه جهانی را بدهیم.» استفاده کنند. روی هم رفته شکاکان یکپارچگی جهانی اوضاع جهان را در استمرار می‌بینند. در واقع آنان فکر نمی‌کنند تغییرات بزرگی در این سی چهل ساله ایجاد شده است؛ به نحوی که باید از واژه جدید و مخصوص یکپارچگی جهانی استفاده کرد. شکاکان یکپارچگی جهانی متمایل به چپ قدیم با یک دیدگاه چپ‌گرایی سنتی جهان را می‌نگرند، یا به عبارت دیگر بیشتر کسانی هستند که چپ سنتی‌ترند؛ بدین دلیل که اگر شما اعتقاد داشته باشید در جهان استمرار وجود دارد و چیز زیادی تغییر نکرده است، پدیده دولت رفاهی می‌تواند هنوز قابلیت عمل داشته باشد. دولت – ملت نیز هنوز قدرت زیادی دارد و ما می‌توانیم در اقتصاد، کارهایی را که بیشتر مردم بدان اعتقاد دارند انجام دهیم.


از طرف دیگر کسانی هستند که دیوید هلد آنان را «افراطیون نظریه یکپارچگی» (Hyper globalizers) می‌نامد. افراطیون نظریه یکپارچگی معتقدند یکپارچگی جهانی نه تنها یک واقعیت است، بلکه در حال حاضر وجود دارد و در حال تغییر دادن همه چیز است. یکپارچگی جهانی ساخت دولت‌ها، ماهیت اقتصادها و بیشتر نهادهای اساسی را متحول می‌سازد.
گیدنز از بین این دو نظریه، از رادیکال‌ها یا افراطیون نظریه یکپارچگی جهانی طرفداری می‌کند اما معتقد است هر دو طرف، هم شکاکان و هم افراطیون، در برخی نتیجه‌گیری‌ها و راه‌های به تصویر کشیدن بحث در اشتباه هستند. این اشتباه است که با یکپارچگی جهانی به عنوان موضوع اقتصادی صرف یا حتی عمده برخورد کنیم. میدان بازار اقتصادی، مسلماً یکی از عوامل سوق دهنده‌ای است که یکپارچگی جهانی را شدت می‌بخشد؛ اما جهان‌گرایی به خودی خود عمدتاً اقتصادی نیست، بسیاری از این تغییرات، اجتماعی، قرهنگی و سیاسی است تا اقتصادی محض. به جز بازارهای جهانی یکپارچه که بخشی از آن قابل جداشدن است، یکی از سوق‌دهندگان اصلی به سوی جهانی شدن، چیزی است که انقلاب ارتباطات نام گرفته است. در اواخر دهه 60 میلادی بود که با انقلاب در ارتباطات الکترونیکی، چه در شیوه‌های ارتباط با یکدیگر در سراسر جهان و چه در داخل قاره‌ها، سیستم‌های اقتصادی شروع به تغییر شکل نمود.
یکپارگی جهانی به نظر گیدنز استحاله (Transformation) نهادهای اساسی می‌باشد. این تحول فقط تحت تسلط نیروهای اقتصادی نیست، و ارتباط نزدیکی با سیستم‌های ارتباطی دارد. و بر دولت‌ها، ملت‌ها و زندگی شخصی افراد اثر می‌گذارد. اما به گمان گیدنز یکپارچگی جهانی مانند منشوری سه وجهی است. یکپارچگی جهانی، به ویژه در میدان بازار جهانی، قدرت‌های معینی را از ملت‌ها جدا می‌کند.
از سویی دیگر یکپارچگی جهانی معنایی ضمنی و نیرویی مخالف دارد. از این جهت نیرویی وارد می‌آورد تا امکانات و تحرک‌های جدیدی برای مناطق خودبسنده و هویت‌های فرهنگی محلی به وجود آید؛ بنابراین می‌توان گفت یکپارچگی جهانی علاوه بر وارد کردن فشار به سمت بالا، به سمت پایین نیز فشار وارد می‌کند، و اثر فشار به پایین یکپارچگی جهانی، احیای ناسیونالیسم محلی و شکل‌های محلی هویت فرهنگی است. یکپارچگی جهانی پدیده‌های بیرونی (out-there) و مربوط به نظامات بزرگ، میدان‌های بازار جهانی یا صرفاً روندی تأثیرگذار بر ملت‌ها نیست، بلکه پدیده‌های ذاتی (in-here) هم هست. زندگی، شخصیت، هویت، هیجان‌ها و روابط‌مان با مردم ِ دیگر همه با روند یکپارچگی تغییر شکل می‌دهند و حالت مجدد می‌گیرند؛ چون یکپارچگی جهانی فرهنگ محلی و محتوای محلی زندگی را مورد تهاجم قرار می‌دهد و ما را مجبور می‌کند تا به صورتی بازتر، انعطاف‌پذیرتر و فردی‌تر زندگی کنیم. تأثیر فردی شدن (individualization) به موازات جهان‌گرایی است. فردی شدن، قطب شخصی جهان‌گرایی است و قطب دیگر آن جهانی شدن نهادهای بزرگ است. فردی شدن به معنای خودپرستی یا دست کم خصوصی شدن نیست، بلکه به معنای نیرویی است که زندگی را به طرف آینده ای باز سوق می‌دهد. بنابراین، یکپارچگی جهانی به طور خلاصه مربوط به تأثیر فضا و زمان زندگی ماست. با ظهور انقلاب ارتباطات، فاصله نسبت به گذشته ارتباط متفاوتی با خود نزدیکی (self-immediacy) با واقعیت و تجربه پیدا کرده است.
درباره‌ی تأثیر یکپارچگی جهانی بر دولت-ملت، گیدنز معتقد است که ایده نویسندگانی که درباره زوال دولت _ ملت بحث می‌کنند اشتباه است. دولت – ملت هنوز قدرتی حیاتی در جهان است. البته در این دوره، دولت _ ملت تا حد بسیاری، کم اهمیت‌تر از گذشته است. دولت در جهان یکپارچه شده نقش بزرگتری بازی می‌کند، نه نقش کوچکتری را و این نقش حتی چیزی بیش از یک نقش ملی است. اگرچه اهمیت ملت‌ها باقی می‌ماند، حاکمیت آنها در حال تغییر است، شکل ظاهری دولت _ ملت در حال تغییر است و دولت _ ملت مجبور می‌شود هویتش را بازسازی کند.
و در مورد اینکه آیا همه تغییرات توطئه غربی‌هاست، بیان می‌کند یکپارچگی جهانی تحت تسلط قدرت‌های غربی است. بیشتر بنگاه‌های بزرگ در غرب واقع شده‌اند. ثقل نظام جهانی به لحاظ قدرت معطوف به غرب است، و در میان کشورهای غرب ایالت متحده قدرت مسلط اقتصادی، سیاسی و نظامی محسوب می‌شود. اما کاملاً غلط است که نتیجه‌گیری کنیم یکپارچگی جهانی صرفاً پدیده‌ای غربی است. یکپارچگی بسیار پیچیده‌تر و غیرمتمرکزتر از آن است که بتوان ادعای کنترل آن را کرد. یکپارچگی جهانی در هر کشور غربی به همان اندازه اثر می‌گذارد که در هر کشور دیگر غیر غربی.


مسئله‌ی مورد بحث دیگر، سنت است. گیدنز اعتقاد دارد، می‌توان عصر فراگیر جهانی (global age) را نبردی بین مدرنیته و سنت تلقی کرد.
اریک هابزبام و ترنس رنجر در کتاب ابداع سنت، آورده‌اند که سنت‌های ابداع شده از سنت‌های اصیل (authentic) متمایزند. سنت‌های اصیل مدت بیشتری در تاریخ رسوب کرده‌اند، اما ابداع‌های آگاهانه، به طور عادی ایجاد نشده‌اند. اما به گمان گیدنز امری که سنتی می‌شود لزوماً نباید در قرنها پیش ریشه داشته باشد. او بیان می‌کند، بیشتر سنت‌ها با «قدرت» ، عناصر تصنع، ابداع و خلق سنجیده شده درگیر می‌شوند. برای اینکه اعتقادات و عرف، سنتی باشد، لازم نیست حتماً در دوره‌ای بسیار طولانی دوام آورده باشد. بنابراین، چه تعریفی از سنت باید داد؟ نخست آنکه سنت درگیر با شکل‌هایی از مراسم، آیین‌ها و رفتارهای تشریفاتی است. حقیقت سنت، تشریفات و آیین است و محدود به عرف می‌باشد. رفتار سنتی همیشه با رفتاری درگیر است که در حوزه‌ای معین تکرار و باز انجام می‌شود، و آیین‌ها تا جایی که به صورت مراسمی خاص انجام گیرد، محور هر چیز سنتی است. دوم آنکه سنت تا حد زیادی جمعی است، سنتی وجود ندارد که الگوهای رفتاری آن کاملاً فردی باشد، سنت اساساً جمعی و اجتماعی است. سوم آنکه سنت‌ها همیشه نگهبان هستند و نگهبانان با متخصصان تفاوت دارند. نقش اصلی نگهبانان سنت این است که آنها رازدار اطلاعاتی هستند که افراد عامی فاقد آنند. در جامعه مدرن، نگهبانان سنت محوریت کمتری دارند و متخصصان، قشر عام جامعه هستند. چهارمین عنصر سنت مربوط به تجربه بنیادگرایی امروزه است که عنصری هیجانی و احساسی است و مانند یک درگیری هیجانی با آیین و مراسم سنتی همراه است. سنت تسلطی را به همراه دارد که به صورت عرفی با هویت اشخاص درگیر است و هیجانات در آن قرار می‌گیرد.
امروزه دو روند مهم در جهان در حال وقوع است که ارتباط ما را با سنت تغییر می‌دهد. نخست آنکه، در حالی‌که وارد عصر جهانی می‌شویم، کشمکش بین مدرنیته و سنت به تنهایی مسأله‌ای جهانی می‌شود. بخش مهم سنت در جوامع و فرهنگ‌های سنتی‌تر این است که سنت به طور نسبی با روشی غیراندیشیدنی به حیات خود ادامه می‌دهد. ما سنت را به شیوه‌ای سنتی تجربه کرده و با آن زندگی می‌کنیم. اما اکنون با تعمیم مدرنیته و تأثیر رسانه‌های گروهی و ارتباطات در سراسر جهان، تقریباً غیرممکن است تا سنت را به روش سنتی و مانند آن‌گونه که در گذشته دوام آورده است تجربه کنیم.
دومین روند یکپارچه جهانی که بر سنت تاثیر می‌گذارد چیزی است که بعضی آن را «رادیکالیزه شدن مدرنیته» می‌خوانند. این امر به معنای گشوده شدن درهای زندگی روزمره به سوی اصول مدرنیته است؛ یعنی به طرح سوال، داشتن انتخاب و حق تصمیم‌گیری. این موقعیت در حقیقت، ظهور بنیادگرایی را پشت سر دارد و در زندگی روزمره ما یافت می شود. رادیکالیزه‌شدن مدرنیته به تغییرات در کشورهای غربی برمی‌گردد؛ زیرا زندگی روزمره سنت‌زدایی شده است.
گیدنز می‌گوید کشمکش جهانی بین سنت و مدرنیته، بیشتر جمعی است. این کشمکش بین سنت و مدرنیته تغذیه‌کننده اضطرابات زندگی و عامل ظهور بنیادگرایی است. بنیادگرایی اساساً سنت را به مصاف با نظام‌های ارتباطی جدید محصولات یکپارچگی جهانی و مدرنیته آورده است. ساده‌ترین تعریف بنیادگرایی، اساساً امتناع از گفتگوست. بنیادگرایی بیان و تجلی حقیقت آیین‌های سنت به خالص‌ترین شکل است که اغلب هم تهاجمی است. موضوع ثابت و قابل توجه در بنیادگرایی، به‌ویِژه بنیادگرایی مذهبی، امتناع ورزیدن از ایده تساوی زنان و مردان و دفاع قاطعانه از خانواده سنتی است. بنیادگرایی نه تنها در مذهب، بلکه در دیگر تمایلات مانند تمایلات ناسیونالیستی و قومی و حتی در میان آموزه‌های بوم‌شناسی یا سیاسی پیدا می‌شود. اصل دیگر بنیادگرایی امتناع از مرام مدرنیته است؛ مرامی که می‌گوید هیچ امر مقدسی وجود ندارد و هر اعتقادی قابل تجدیدنظر است. در عین حال گیدنز نیز معتقد است، نمی‌توان در جهانی زندگی کرد که هر اعتقادی قابل تجدیدنظر باشد. بنابراین باید ارزش‌هایی را که به آن متعهد هستیم شناسایی کنیم.


گیدنز در مورد خانواده، از دو قرائت متضاد یاد می‌کند. یک طرف کسانی هستند که از خانواده سنتی دفاع می‌کنند. آنها به لحاظ سیاسی تمایلات راست دارند و خانواده را در بحران انشعاب و از هم پاشیدگی می‌بینند، مدافعان خانواده سنتی معتقدند ایده مجاز دانستن طلاق، مشروعیت بخشیدن به رفتار آزاد و ترک راحت خانواده به وسیله زوجین است، و از آن انتقاد می‌کنند. در طرف دیگر، لیبرال‌هایی هستند که دیدی کاملاً مخالف دارند. آنان معتقدند آنچه در حال رخ دادن است تکثر انواع شکل‌های خانواده است که با تغییر شکل و زندگی شخصی رابطه تنگاتنگ دارد. آنان این تکثر را در جامعه مدرن، مفید و لازم می‌دانند.
حال این سؤال پیش می‌آید که به لحاظ جامعه‌شناسی خانواده به کجا می‌رود و چه نوع خانواده‌ای در حال ظهور است؟
در جوامع معاصر در سراسر دنیا «خود» و هویت شخص به طور روزافزون، بازتابی شده است. «هویت شخص» در بازتاب مدرنیته متأخر شرکت می‌کند، و این وضعیت به سراسر دنیا تعمیم می‌یابد. ظهور ایده حرفه امری جالب توجه است. حرفه بیان فردی‌شده کار است. آسیب‌شناسی مهم در فرهنگ مدرن متأخر، کمبود احساس هویت، کمبود احساس خود، حس داشتن فضای تهی، از «خود» است. علاوه بر آن در جامعه معاصر، بدن به طور روزافزونی بازتابی می‌شود. بدن صرفاً ضمیمه و همراهی در زندگی نیست؛ زیرا اکنون تقریباً به طور کامل مورد تعرض فناوری جدید و اشکال بازتابی دانش و معرفت، مثل رژیم‌های غذایی قرار دارد.
اما، آنچه در حال رخ دادن است حداقل امکانی است که آن را «دموکراسی احساسات» می‌دانند. دموکراسی احساسات، قرار دادن زندگی روزمره در موازات با معیارهای دموکراتیک‌تر است. مدل‌های دموکراسی از نظر گیدنز عبارتند از، 1. برابری. در روابط جنسی یا شخصی، فرض می‌کنید که شخص دیگر با شما برابر است. 2. استقلال شخص دیگر. مردم با یکدیگر رابطه اجباری ندارند، بلکه رابطه آزاد و مستقلی را با هم می‌سازند که در آن آنقدر آزادی دارند تا چگونگی فضای شخصی را درون این روابط تعیین کند. 3. احترام. یعنی اینکه شما به نیازها و علائق شریک خود احترام می‌گذارید. 4. ارتباط اساسی با اشخاص دیگر در یک رابطه خوب. این کار به مفهوم خودافشایی (self-disclosure)، یعنی آشکار کردن خود برای اشخاص دیگر است. 5. رابطه خوب فارغ از خشونت.


موضوع دیگری که گیدنز در این کتاب به آن پرداخته، مردم‌سالاری است. او بیان می‌کند که وجود یک جامعه مطلوب به تعادل سه عامل بستگی دارد: نخست اینکه برای هدایت توسعه اجتماعی باید دولت با کفایتی وجود داشته باشد. دوم اینکه شما به یک اقتصاد مبتنی بر بازار نیاز دارید که به حد کافی قوی باشد تا امر بازار را پیش ببرد، علامت‌هایی بین تولیدکننده و مصرف‌کننده فراهم کند و کامیابی اقتصادی معقولی را ایجاد نماید. سوم اینکه شما به طور قطع به جامعه‌ای مدنی نیاز دارید و بدون جامعه مدتی نمی‌توانید دو عامل اول را متعادل کنید.
گیدنز معتقد است، باید با جدیت امکان ایجاد دموکراسی منظومه‌ای، به معنای جهانی کردن نهادهای دموکراتیک را جستجو کنیم. هلد می‌گوید بازگشت به یکپارچگی جهانی امری موعودگرایانه و خیالی نیست، زیرا ارتباطات بسیار ساده‌تر از گذشته شده است و از این رو، واگذاری قدرت از بالا به پایین می‌تواند همراه با واگذاری قدرت از پایین به بالا باشد.


«گیدنز، آنتونی. جهان رها شده. ترجمه‌ی علی‌اصغر سعیدی، یوسف حاجی عبدالوهاب. تهران: انتشارات علم و ادب، 1379»



نظرها:

برای پست بالا که کامنت دوونی نداره:
دنیاهای کوچیک مال آدمای آسمونیه . آسمونیا همیشه هستن. وجود دارن . شاید زمینی ها دیدشون ضعیف باشه و خوب " نبینن " ولی ... همیشه هستن جونم . :)
با همین دنیای کوچیکت برای ما باش

" عزیز این پست هاییت که مارو به وجد میاره معمولا جانظری:)) نداره . اما... ما ملت از روو نمیریم . اینجا نظر خودمونو میدیم.........


Posted by: هدی on June 5, 2006 03:16 PM


سلام
امیدوارم موفق باشید.تلاشتان قابل ستایش است.امیدوارم هر از چند گاهی بتوانم میهمان ناخوانده محیط مجازیتان باشم. موفق باشید


Posted by: جواد صبوحی on June 6, 2006 07:26 AM


اندیشه های انتونی گیدنز همواره موردتوجه منتقدان و محققین بوده وهست . لذا ازکوشش تدوین کننده محترم نهایت سپاسگزاری دارم.


Posted by: mohamad rad on December 18, 2006 06:30 PM


ارسال نظر:(نظر شما پس از تأیید، منتشر می‌شود. با تشکر)

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?