...
میخندم، بچهی کجایی ؟!
بدون لحظهای درنگ میگوید: من ایرانیام!
دوست همسن و سالِ کنار دستیاش، ابرواناش را بالا میاندازد، چشماناش درشت و گرد شده: من که عارم نمیشه، من افغانیام!
باز ضد حال زد، خانم! مگه هرات مالِ ایران نبوده ؟!
آره، یه روزی ایران خیلی بزرگ بوده، هرات هم قسمتی از ایران بوده.
رو به دوست کناریاش: آهان، دیدی! من بچهی هراتام، پس ایرانیام. سرش را در دفترش پنهان میکند و در حال نوشتن تکرار میکند: منام عارم نمیشه که بچهی هراتام... منام عارم نمیشه که ایرانیام.
Posted by: hamoon on May 30, 2006 09:04 AM
Posted by: از زندگی on May 31, 2006 01:49 PM
in post ham ye jooraei farazamini! :(
:)
Posted by: moostive on May 31, 2006 09:48 PM