|
« ... |
Main
| اعتراض به دستگیری رامین جهانبگلو »
روابط عمومی سازمانهای کوچک: مغازهها
به جز این روزهای اخیر، تقریباً همیشه از جلوی مغازهی آب انار فروشیای به نام «ایستگاه تصفیه خون ساوه» رد میشوم که صاحباش روابط عمومی ِ قویای دارد. مثلاً یکی از وظایف روابط عمومیها تبلیغ، ترغیب و متقاعدسازی است. آنها برای این کار از دادههای روانشناسی اجتماعی، روانشناسی و دیگر علوم اجتماعی و رفتاری استفاده میکنند.
گذشته از برخورد مناسب صاحب مغازه، در رابطه با تبلیغ چند کار انجام داده؛ یکی اینکه از تبلیغی استفاده کرده که به گمانم از نوع تبلیغات سفید باشد. مثلاً توصیهای پزشکی کرده: «با خوردن یک لیوان آب انار خون خود را تصفیه کنید.» و دیگری شعاری عامهپسند: «آب انار سیاه یه چیز دیگهست.»
دوم، صاحب مغازه، جلوی پیشخان میایستد و با قاشقهای یک بار مصرف تمیز، مقداری فالوده انار به رهگذران پیشنهاد میکند.
سوم، به طرق مختلف از وسایلی برای جلب توجه مخاطبان استفاده کرده، مثلاً چیدمان مختلف انارها در جای جایِ مغازه. اینکه حتی لحظهای مشتریان جلوی مغازه بایستند و بپرسند که آیا این انارها واقعیست؟!
روی دیوار کناری مغازهاش هم درشت نوشته شده: «آب انار محمد مقدم شما را گرامی میدارد. روابط عمومی انار محمد» از اندک مغازههایی که در تبلیغاتاش به نام «روابط عمومی» اشاره کرده است.
نظرها:
دلام خواست!
دفعهی بعد لطفا یک لیوان اضافه هم به جای من بخورید.
(البته اگر فشار خونتان زیادی تغییر کرد مرا ببخشایید!)
Posted by: سولوژن on May 13, 2006 06:29 PM
آها ... بحث روابط عمومی بود! بله!اینجا هم در زمستان انار آورده بودند و تنها میوهای بود که دیدم برایاش تبلیغ مجزا میکنند. یک خانمی نشسته بود و فقط و فقط خودش را وقف تبلیغ انار کرده بود. به خریداران بالقوه حدود ده سیسی آب انار میداد!!! فکر کنم انار جزو چیزهایی است که تبلیغبردار است. مخصوصا وقتی قرار باشد دانهای دو دلار بفروشیاش.
داستان حسنکچل را شنیدهاید؟ فکر کنم آنجا هم انار داشتند.
Posted by: سولوژن on May 13, 2006 06:31 PM
سولوژن جان! وقتی دیدم نوشتی «دانهای دو دلار» برق از کلهام پرید، حیف از روزهایی که فقط از جلوی مغازه رد میشدم. دیگه وقت رو از دست نمیدم و سعی میکنم تا جایی که مقدوره آب انار ازش بخرم. خداییش هم « آب انار یه چیز دیگهست.»
Posted by: بهار on May 13, 2006 08:54 PM
نمیدانم همین است یا نه، بههرحال مشابه چنین مغازهای را فکر کنم نزدیکیهای تجریش دیدهام. واقعا این چیدمان سرخرنگ وسوسهانگیز و جذبکننده است و میتوانم بگویم از معدود مغازههائی بود که بارها نگاهش میکردم. / در کنار این، همیشه حیران میمانم از برخوردهای نامطلوب و برخورندهی بعضی فروشندگان و همینطور برخی مسئولان روابط عمومی و مبلغان. چیزی مثل آب انار مشتریهائی دارد با فرهنگها و شخصیتهای متفاوت و مختلف و اینکه فروشندهای سعی کند این همه سلیقه را جلب کند تحسینبرانگیز است و از آن طرف کسانی که تقریبا میتوانند بدانند مشتریهاشان چه جور آدمهائی هستند و رفتارشان وحشتناک و نامطلوب، کاملا غیرقابل درک. / به نکتهی خیلی جالبی اشاره کردهاید. سپاس. سرخوش باشید و پیروز.
Posted by: ساسان . م . ک . عاصی on May 13, 2006 09:40 PM
بله آقای عاصی، خیابون شریعتی، نزدیکی های تجریش :)
Posted by: بهار on May 14, 2006 12:00 AM
این همان انار فروشی بالای میدان کاج نیست؟
Posted by: ghajar on May 14, 2006 10:53 AM
kash mishod ravabet omoomi ro ham mese aab anar kharid!
Posted by: moostive on May 14, 2006 05:34 PM
آن قدر به خانه ی ما نزدیک است که بارها و بارها از جلوش رد شده ام ولی اصلا این قدر دقت نکرده بودم. جالب بود! راستی! خبری از خودت به ما بده! خوبی دختر؟
Posted by: کاتب on May 15, 2006 08:53 AM
با خوندن مطلبت غدد بزاقیم اونچنان به فعالیت افتادن که نگو ...خوب شد آدرسشو نوشتی . :)
Posted by: هدی on May 16, 2006 10:19 PM
MAMAD ANARI ba asare saneheye ranandegi va vazhgoon shodan khodrow pajero ash rooze 3shanbe dar jaddeye ghazvin dargozasht .
az taraf tarafdarane paro pa ghorse mahsoolatash. roohash shad.
Posted by: aslan on September 7, 2006 12:39 AM
ارسال نظر:(نظر شما پس از تأیید، منتشر میشود. با تشکر)
|