دارم فکر میکنم آیا میشود زندگی را یکجور خواند و همیشه برایاش یک قانون در نظر گرفت. چهطور آدمها با صراحت موضعشان را در زندگی به همگان اعلام میکنند: من به زندگی خوشبینام، من به زندگی بدبینام. و در ادامه رو به تماشاچیان: شما چطور؟ چه گزینهای را انتخاب میکنید؟
و فکر میکنم آیا چنین موضع ِ سرسختانهای توهم نیست، آیا چنین دیدگاهی پنهان شدن و فرار کردن از زندگی نیست؟ آیا فرد با چنین خیال ثابتی خودش را له نمیکند، خودش را نمیفریبد؟
به گمان من با سیاستِ زندگی باید با سیاست برخورد کرد. تصویرسرایی من از زندگی اینگونه است: گاهی خوشبین باشم، گاهی بدبین و گاهی واقعبین، گاهی با آن دست و پنجه نرم کنم، گاهی با آن کنار بیایم. نه، سستی نیست. در عین تغییر موضع ثباتاش از یکنگرشی به زندگی بیشتر است.
می شود! اما به مجرد این که این را پرسیدید دیگر نمی شود!
این پست شما بدجوری به طرح دریچه ها مربوط می شود.(در نقطویس)
Posted by: نقطه الف on May 8, 2006 08:22 PM
Posted by: Pouyan on May 8, 2006 08:26 PM
ولی گاهی -گیریم چند دقیقه- لازم است بر یک عقیده باور داشته باشیم. الان -و برای این کار- میخواهم خوشبین باشم. نسبت به موفقیت خودم برای انجام فلان کار خوشبینام. و ... . در واقع اگر این باورها (چه به صورت ضمنی و چه به صورت صریح) انسان تبدیل میشود به خمیری بیشکل.
Posted by: سولوژن on May 8, 2006 08:39 PM
خب این موضوع کمی به بحث های کلی و جزیی مربوط می شود. مثلا من کلا آدم خوشحالی هستم ولی واضح است که همیشه خوشحال نیستم. در مورد زنده گی هم همین طور است بعضی ها واقعا خوش بین هستند همیشه طوری که گاهی به حماقت شبیه تر است تا خوش بینی. اما کاملا موافق ام که با زنده گی باید با سیاست برخورد کرد.
Posted by: کاتب on May 9, 2006 08:39 AM
در عمل فکر می کنم مدام تغییر موضع می دهیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم :)
Posted by: از زندگی on May 9, 2006 12:11 PM
بله شما درست میگین. منظور من هم این بود که حالا که در عمل اینطوره، پس نیازی نیست بالای منبر برویم و اولتیماتوم دهیم. حداقل با خودمان روراست باشیم :)
Posted by: بهار on May 9, 2006 01:32 PM