پاسخی به «متن متناوب: افق انتظار در عرصهی اینترنت»
وبلاگ از نظر من مانند یک ستون شخصی برای روزنامهنگار (و یا وبلاگنویس) است و نه یک ستون روزنامه و به جای آنکه مانند روزنامهها بر علائق مخاطبان استوار باشد، بر علائق شخص وبلاگنویس استوار است، اگرچه ممکن است مباحثی بین وبلاگها صورت گیرد. فرد در وبلاگاش سرمقاله می نویسند، گزارش مینویسند، ستون نقد و نظر راه میاندازد و گاه تنها به گذاشتن عکسی اکتفا میکند. او هم سردبیر است، هم خبرنگار و هم عکاس. به شخصه دوست دارم در وبلاگم بخندم، بگریم، جدی باشم و یا از علائق شخصیام بگویم، سیاسی شوم و یا از جاذبهها و مباحث ارتباطات حرف بزنم.
گاهی دچار افسردگی شده و با موجی از فشارهای روحی روبرو میشوم پس مطالبی که مناسب آن حال و هوایام باشد مینویسم، حتا اگر کسی نباشد تسکینام دهد، با نوشتناش کمی تسکین مییابم. مثلاً این متن را مینویسم، شما میتوانید بگویید «خب که چه؟ به منچه؟» و شما نیز گاهی از بیماری دوستتان رنج میبرید و متنی مینویسید و یا از سلامتیاش متنی دیگر. من ِ خواننده که برای خواندن مطالبی در مورد ادبیات و فلسفه و چیزهایی از این دست به وبلاگ شما مراجعه کردهام میتوانم بگویم «خب که چه؟ به منچه؟» و این روند در مورد پرستو و همهی وبلاگنویسها نیز صادق است.
دیدگاه هر فرد از هر وبلاگی متفاوت است. اگر وبلاگ پرستو در افق انتظار شما جایی برای خواندن مطالب اجتماعی و زنان ساخته شده، کشش متنهای او برای من سادگی و بیتکلفی نوشتههایاش است، پس اگر بنویسد «موبایلم چت زده؛ مثل خودم» آن افق دید من از بین نمیرود. او به سادگی، جزئی از درونیاتاش را بیان کرده است، پس ساختن «افق انتظار» از نظر من امری نسبیست.
از متنمحوری و مؤلفمحوری سخن گفتهاید. ابتدا مثالی میزنم؛ یک روزنامهنگار برای بیان یک معضل اجتماعی راههای مختلفی را میتواند پیش بگیرد: میتواند آن مسأله را در قالب یک گزارش بیاورد، میتواند با نوشتن مقالهای علمی آن را نشان دهد، میتواند با صاحبفکری دربارهی آن مقوله مصاحبه کند و میتواند تنها به یک عکس اکتفا کند. هر کدام از این متنها روش نوشتنشان فرق میکند، ابزارش متفاوت است، شیوهی نوشتن متن یک گزارش با متن مقالهای علمی متفاوت است.
بر همین اساس من به خردمتن یک وبلاگ مینگرم و نه کلانمتن آن و با خواندن هر خردمتن، برای خودم «افق انتظار»ی میسازم. زیرا به گمانم با چنین دیدی مجال و موقعیتی ساخته میشود برای تأویل متن و اینگونه است که پویایی هر متن مشخص میشود. چنین کلینگری به وبلاگ و متنهای آن، امتزاجی است که جزئیات و تفاوتها را سرکوب میکند. ضمن آن داشتن تصوری از افق انتظار شفافِ مطلق خدشهپذیر است، و اگر قرار باشد همچنان تام و تمام بماند، روزی میمیرد و روزی دیگر _ با متنی دیگر_ احیا میشود. زیرا چنین تصوری دافعهای ساختگیست که گاه دفعتان میکند. ایجاد دیالکتیکی واحد بین همهی متنهای یک وبلاگ به همان اندازه که حقیقیست، به همان اندازه هم غیرحقیقی است زیرا همواره کلانمتنی نگریستن عنصر تفاوت را نادیده میگیرد. دیدگاه اکثریت به متن، متنمحوریست و نه مؤلفمحوری، اما در خوانش وبلاگها فرد هم متنمحور است و هم مؤلفمحور، نه متنمحور است و نه مؤلفمحور، گاه متنمحور میشود و گاه مؤلفمحور.
وبلاگ نه دفترچهی روزانهی شخصی است و نه جایی برای نوشتن صرفاً مقاله. وبلاگنویسی روشی است بین این دو، گاهی متمایل به این طرف و گاهی متمایل به آن طرف و با روش مقالهنویسی و مطالبی از این دست که فقط طیف خاصی را مخاطب قرار میدهد، مطابق نیست. وبلاگنویسی عرصهای است برای نوشتن روزانه در مورد عقاید و نظرات، خواستهها و یا زندگی روزمره خود که اجازه اظهار نظر به دیگران میدهد، عرصهای است برای گفتگو. کتمان نمیکنم که هر وبلاگنویس از زمانی که میفهمد خوانده میشود یا تعداد خوانندگاناش بیشتر شده، تأمل و تفکر بیشتری بر روی نوشتههای خود دارد، به گفتههای دیگران اهمیت میدهد و در قبال نوشتههایش قبول مسئولیت میکند. اما با روشی که شما به آن معتقدید، به تدریج فرد در وبلاگاش شخصیتی ساختگی میشود پس گاهی با آن همراهی میکند و گاه ساختارشکنی میکند.
پ.ن.1. آقای یزدانجو، چه اشکالی دارد داشتن وبلاگ انگلیسیای که میتواند مخاطبان کشورهای دیگر را به سمت خود بخواند. میگویید نه، مخاطب وبلاگ انگلیسی ما همان مخاطب فارسی ماست، خب باشد. مگر چه اشکالی دارد انگلیسی نوشتن! چرا آنچه باعث تفکر و تفکر عمیق میشود را از دیگران منع کنیم در حالیکه همهی ما مشتاقیم یاد بگیریم، بشناسیم، شناسانده شویم و عمیقتر بیندیشیم.
پ.ن.2. پرستو جان! نوشتهای دغدغههای ذهنیات که عمومی و جدی و مهم نیست... مگر دغدغههای ذهنی با فرض عمومیت، مهم و جدی انگاشته میشوند، مگر نه اینکه افکار و اعمالی که برای ما مهم و جدیست، دغدغهی ذهنی میشوند و باید پیگیریشان کرد.
سلام دوست عزيز
من با نظر شما موافقم و هميشه فكر مي كردم كه افرادي كه تعصب بي مورد دارند باعث مي شوند كه ملتي از تمدن عقب بمونه
زبان لاتين زبان بين المللي و زبان علمي هستش و چه بهتر كه همه ما لاتين بدونيم و لاتين بنويسيم تا از جهان علم و دانش عقب نمونيم و بتونيم معني همه كلمات را درك كنيم
Posted by: ليلا on April 24, 2006 12:56 PM
...و یک چیز :افق دید ما را بیشتر لحنی که می گوید تشکیل می دهد،تا انچه می گوید.یا می توان گفت:آن "چیزی"که از آن سخن می رود می تواند هر چیزی باشد ،اما موضوع این است که چطور گفته شود: مهم "چگونگی"سخن گفتن از آن ذهنیات و دغدغه های شخصی است.
سرخوشانه زی!
Posted by: نقطه الف on April 24, 2006 10:54 PM
موافقم. دلیلی نمیبینم که حتی اینجا هم آدم روشنفکربازی در بیاورد، بعدش هم از این که وبلاگش در فلان همهپرسیِ اینترنتی، فلان رتبه را به دست آورده، خیلی احساس شادی و شعف کند. در هر صورت، "من به شما رای میدهم":)
Posted by: مهرنوش on April 26, 2006 08:51 AM
سلام عزیزم.اگر لطف کنی و به وبلاگ من سر بزنی اونجا سرچ کنی که من درباره وبلاگ چه نوشته ام خوشحال میشم
Posted by: بهشت on April 26, 2006 12:15 PM
سلام
از مطا لب شما لذت بردم و به همین دلیل به شما در وبلا گم لینک داده ام
Posted by: مسعود on May 4, 2006 04:38 PM
سلام .
من میگم هرکسی یه جور زندگی میکنه .
من از این که تو یه ساختار خاص خودمو محدود کنم ، حتی فکر کردن به ساختار ، منو آزار میده .علی رغم اینکه به نظر خیلی ها من اصول گرا زندگی میکنم ، ولی معتقدم هرکسی برای خودش یه جور زندگی میکنه .برای همین مدتهاست که هم کنتور وبلاگم رو برداشتم و هم قسمت نظر سنجیش رو .حالا خیلی ها معتقدن که این کار یه جور جاه طلبیه و من دارم به این شکل نشون میدم که برای نظر سایرین ارزشی قائل نیستم ولی من خواستم نظر سایرین ، حد اقل تو این محیط مجازی ، روی من تاثیر نذاره . خواستم لا اقل اینجا خودم باشم .
یه روز ابری ...یه روز طوفانی ...یه روز عاشق ...و حتی یه روز رویا ئی ....
بر قرار و شکیبا باشی دوست خوبم .
***
بهار:
ممنون از نظرتون
Posted by: ثابت on December 24, 2006 08:26 PM