من از اینترنت خوانشی دارم، که با خوانش فرد دیگر متفاوت است. همانطور که من از متنی نوعی برداشت میکنم و دوستام نوعی دیگر، همانطور که من یک فیلم را طوری تعریف میکنم که با تعاریف دوستام از همان فیلم متفاوت است. اینترنت برای کسی که به دنبال مسائل علمی است همانقدر ایدهآل است، که برایِ دیگریِ در جستجوی سایتهای پورنو. دیدگاه من به اینترنت گونهای است و برای دیگری گونهای به تمامی متفاوت. اینترنت با افق نگاه تو ساخته میشود، اینترنت هویتی میشود از کیستی و چیستی تو، آنچه در دنیای تو معنادار است در دنیای اینترنت هم یافته و معنادار میشود.
میثم و پویان، مطالبی در مورد اینترنت نوشتهاند[ اینجا و اینجا ]که خلاصهی تیتروارش میشود: اینترنت به مثابهی شهر و اینترنت به مثابهی خانه. میثم اینترنت را جایی برای گشت و گذار و سرک کشیدن میداند، جایی که با چند کلیک ساده لباس میپوشد و بیرون میزند. و پویانِ وبلاگنویس ساکن تهران بر اساس گفتارهای بنیامین میگوید: «خیابانهای وبلاگستان بارها بیش از خیابانهای تهران خانهی مناند. ما از خانههامان به اینترنت مهاجرت نمیکنیم؛ حس ما حس مهاجر نیست: ما مقیم اینترنتیم. ما برای سر زدن به هم، لباس نمیپوشیم.»
اگر بخواهم به مجاز و معانی مجرد ذهنی، همچون شیئ بنگرنم، بر خلاف عقیدهی پویان، معتقدم که ما در اینترنت مهاجریم. اینترنت مجموعهای از میلیونها فاکت است که به وسیلهی ما سازماندهی میشود. خودمان را پشت سر میگذاریم و بر اساس عملمان در اینترنت، و یا برای هماهنگ شدن با فضاهایی در اینترنت لباسهای مختلفی میپوشیم و نقابها، حالات و خصوصیاتمان را متناسب با آن فضاها تغییر میدهیم. همانطور که میثم میگوید: «ما برای ورود به اینترنت نه تنها لباس میپوشیم، بلکه نقاب هم میزنیم. تا چه تیپی را بپسندید.» آنچه که خلق شده، اگرچه از درون ما بر میخیزد، اما مبین درون ما و خود ما نیست. گاه نقاب خودِ آرمانی شده بر چهره میزنیم، تا بیثباتیمان را پنهان کنیم و به اجرای نمایش شخصی خود بپردازیم. ما نمونهای از خود خلق میکنیم، در هرجا و بر مبنای هر مدلی آن را تغییر میدهیم، به آن شکل میدهیم، شخصیت چندگانهای میشویم، گاهی خودمان را حذف میکنیم و به ناگاه شخصیت جدیدی میسازیم.
پویان معتقد است «وبلاگنویسی ما، فاصلهی بین شهر و خانه را از میان برداشته. اینترنت، نه جایی خارج از خانه، که خانهی اصلی ماست.» اما به گمان من، وبلاگ فاصلهی بین شهر و خانه را برنمیدارد، خودِ در خانه فاصلهاش را با خودِ وبلاگنویس در اکثر اوقات محفوظ نگه میدارد، اینترنت نه خانهی اصلی ما که جایی خارج از خانه است.
پویان همنوا با «پروژهی پاساژها»ی بنیامین، میگوید: «هر کس میتواند تنهایی خود را در این شهر بازیابد، و بدان خو گیرد و خوشبخت شود.» جایی که اکثراً متکی بر دادههای روزمره است ( اگرچه سایتهایی به دور از غوغاهای روزمره، مسائل غیراخلاقی و آفتزدگی سیاسی اندک به چشم میخورد) بسیار مشکل است بخواهیم به طرزی اطمینانبخش از خوشبختی در آن نقل کنیم. گاهی اینترنت بیش از آنکه تنهایی فرد را تسلی بخشد، افسرده و منزویاش میکند. گاه فرد در میان انبوهی از گشت و گذارها قصد و هدفاش را فراموش کرده و در گمراهی ِ بزرگراههای اینترنت غرق میشود.
فضاها در اینترنت از پرسهزنیهای ما بوجود میآید. تماسهای اینترنتی گاه گذرا و سطحیاند و گاه تأثیرگذار و تأثیرپذیر. اینترنت با پیچ و خمهای بسیارش شبکهی عظیمیست که «خود» ِ ما را گم میکند.
در اینترنت خرید میکنند، جستجو میکنند، تحقیق میکنند، دوستان خود را ملاقات میکنند، با افراد جدیدی آشنا میشوند، بازی میکنند، کفتربازی میکنند، عاشق میشوند. خیابانهای اینترنت ایمنتر از خیابانهای شهرند، دوستیهای بیشتری از این طریق امکانپذیر میشود، برای وارد شدن به مکالمه هیچ تجربه و مهارتی لازم نیست، و این اگر ادامه داشته باشد خبرگی و مهارتهای اجتماعی را تضعیف میکند. اگرچه پرسهزنیها و اعمالمان بر اساس انتخابهای آزاد صورت میگیرد، اما گاه به جایگاه و یا افرادی میرسی که نه میتوانی مهارشان کنی و نه تقویتشان، نه میتوانی به آنها شکل ببخشی و نه درکی از خود در آن اجتماع کنی. پرسهزنی در اینترنت اگر با برنامهریزی مشخصی همراه نباشد، با انفجار دانستنیها، خواندنیها و دیدنیها، زندگی محدود و مجازی میسازد و طریق کنترل نشدهاش به زندگی جهت دیگری میدهد.
من پیکارگر مشتاقی هستم که اگرچه گاهی تنهایی ِ خود را در اینترنت باز مییابد، اما بدان خو نمیگیرد و میداند زندگانیاش را آنقدر ارزشمند نکرده و خوشبخت نمیسازد، همچنین باید مراقب باشد که خودش و هویت اصلیاش در حین پرسهزنی از ارزش تهی نشود. سردرگمیها، و حماقتهایی که گرداگرد شهر اینترنت را آلوده میکند، تاحدودی میشناسد. مشتاق اما هوشیار و به مدد آنتیویروسها و فایروالها به گردش در این شهر میپردازد. اینترنت جایگاه افسارهای گسیخته است، جایگاه «پوشش» و «نمایش».
من با این یک بعدی دیدن"پوشش"موافق نیستم.همانطور که در زندگی واقعی و روزمره ، می تواند بین پوشش و شخص/رفتار بیرونی و درون شخص/و تظاهر اجتماعی و طبقه ی حقیقی شخص تضاد وجود داشته باشد، در دنیای مجاز هم همینطور است: نه لزوما و نه قاعدتا.
بگذریم که پوشش و نمایش به تعبیری خود زندگی است و بهرحال نمی توان از آن فرار کرد-که چرا فرار کرد؟
Posted by: نقطه الف on April 22, 2006 10:47 PM
من فکر می کنم جایی برای راحت بودن ، بی دغدغه حرف زدن سیگار کشیدن سکس کردن و همه ی چیز هایی که گاهی حتی _ بعضی جاها مثلا ً توی اتوبوس ! _ نمی شود هوا را از من بگیر اینترنت را نه !
Posted by: شاه رخ on April 23, 2006 08:33 PM
اما به گمان ما اينترنت از آن رو كه دستاورد جامعه ي غربي است جايگاه عرياني ست نه پوشش. به هرحال خدا قوت رزمنده ي بسيجي :)
Posted by: reza on April 24, 2006 11:09 AM