شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« عشق ِ مجازی | Main | تولدی دیگر »

March 28, 2006 07:57 PM
کز بهر جرعه‌ای...

در هوای گرگ و میش صبح از خواب برمی‌خیزد، وضو می‌گیرد، برای نماز می‌ایستد... قنوت می‌کند: «خدای را، مسجد من کجاست، ای ناخدای من؟» یادش نمی‌آید باید برای قنوت چه بخواند: بغض‌ام نمی‌ترکد، دارم خفه می‌شوم. چرا چیزی نمی‌گویی؟... عصبانیت‌اش را با شرم پایین می‌اندازد و خودش را به چوب حراج می‌زند، حراج ِ سکوت.