bahar.mohamadi@gmail.com


پيوندها
ERROR: http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=6d5d5c24151cb65d1eeeb60d22369f6e is currently inaccessible

بایگانی


جستجو
آگهی




حقوق

« یک ارزیابی شتاب‌زده: تا می‌توانید پوزش نخواهید. | Main | دزدهای مدرن ؟! »

January 20, 2006 03:35 PM
اندر روزگار

امتحانات است اما دلم نمی‌آید ننویسم، دلم نمی‌آید کتاب دیگری نخوانم. درس‌های امتحانم را می‌خوانم و ناخونک می‌زنم به ترس و لرز برای بار سوم، مراقبت و تنبیه و یا کتاب شعری. اما نمی‌چسبد این‌گونه خواندن، مثل سه‌تارنوازی است با سه‌تاری که سیم دو‌اش پاره شده باشد. خبر مرگ «م.آزاد» را که می‌شنوم، می‌روم سراغ شعرهایش « ... گل من، میان گل‌های کدام دشت خفتی، به کدام راه خواندی، به کدام راه رفتی؟...» دلم می‌گیرد، به برادرم می‌گویم «چرا همه دارن میرن؟ چه عادت کردیم ما به رفتن. زندگی عادت‌وار، انسان‌های عادت واره.» می‌گوید «... خوبی‌شان این است که آمدن و رفتن‌شان فایده داشته.» و آمدن و رفتن من چه؟ غوطه ور در زندگی و تهی.