bahar.mohamadi@gmail.com


پيوندها
ERROR: http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=6d5d5c24151cb65d1eeeb60d22369f6e is currently inaccessible

بایگانی


جستجو
آگهی




حقوق

« ?Do you remember me | Main | یک ارزیابی شتاب‌زده: تا می‌توانید پوزش نخواهید. »

January 12, 2006 02:56 PM
بوسازی و بازسازی

رادیو خیلی کم گوش می‌دهم، آن هم در تاکسی اگر دست دهد. دیروز در تاکسی که نشسته بودم، رادیو پخش می‌شد. مجری برنامه با شور و حرارت شروع کرد به خواندن شعری « بوی اسماعیل می‌آید... بوی عید می‌آید...» چه تصویری اسماعیل را می‌نمایاند؟ شنونده‌ای مثل من ِ ظاهربین پس از شنیدن این جمله یاد چه می‌افتد. اسماعیل چه بویی می‌داد، پس از سه روز و نیم پیاده روی و بالا رفتن از کوه. کمال مطلق این شعرگونه چه بود؟ ایمان، چه؟
مخاطبان را با چه جملاتی می‌خواهیم به هیجان و شادی بیاوریم. برای زیبا جلوه کردن جملات از چه واژهایی استفاده می‌کنیم. چرا می‌خواهیم واژه‌ها را به زور زیبا کنیم. آیا چنین جملاتی استدلال را از حقیقت جدا نمی‌کند؟! بیان‌های برآمده با عنایت به مرگ سوژه.




نظرها:

حالا درست یا غلط نمی دونم ولی عید قربان برای من همیشه بوی گوسفند میده .
ای یکیو دیگه اصلا نمی شه مقدسش کرد . :))


Posted by: هدی on January 14, 2006 10:43 PM


hanoozam sare kaariya!
bichare ooni ke ba man eshtebah gerefti


Posted by: هدي on January 16, 2006 05:24 PM


نخیر آقای «عین- میم» اشتباه نگرفتم و این شمایید که سر کار هستین. متاسفم براتون، من کامنتهای شما رو و جواب خودم رو حذف کردم، چون فکر می‌کردم خیلی عاقل‌تر از این حرف‌ها باشید که باز کامنت بگذارین. از اکانت دولتی به طرز تابلویی استفاده می‌کنین و فکر نمی‌کنین که ممکن است IPهاتون همیشه یکی باشه! حالا هر چقدر دلتان می‌خواهد کامنت بگذارید.
کمی برای وقت‌تان اهمیت قائل شوید و این دست بچه‌بازی‌ها را کنار بگذارید.


Posted by: بهار on January 16, 2006 09:17 PM


ارسال نظر:(نظر شما پس از تأیید، منتشر می‌شود. با تشکر)

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?