کسی را متفکر، اندیشمندی بزرگ، دارای ارزشهای والای انسانی و چه و چه و چه میپنداریم، او را بت میکنیم با بهترین مواد _ بهترین صفات، او را میپرستیم _ میستاییم.
پس از آن خود و همگان توقع داریم او خوب به معنای مطلق باشد / بماند. با این شیوهی تفکر او را بت میکنیم و تنها و تنها با یک قالب میسازیماش و غافل از اینکه داشتن قالبها _ شخصیتها_ ی متفاوت حق اوست. اینگونه او را معذب ساختهایم، زیرا او نیز انسان است و دارای صفات بد و خوب، زیرا او نیز انسان است و تناقض جزیی از ذات اوست. و ما به طور پنهان با ذات غایب او و ناپیدا از نظر ما، مبارزه میکنیم زیرا میخواهیم آنی باشد که خود خواهاناش هستیم. و همینطور نمیدانیم که نبردی با دروناش راه انداختهایم: فردی که نباید اندیشهای بد به ذهناش خطور کند، فردی به غایت پاک، فردی سراسر ساختگی، فردی چندگانه، فردی متلاطم که اگر ضعیف باشد، هویت خویش را گم میکند.
و سرانجام روزی اولین کسی که او را میشکند خود ما هستیم. ما انسانهایی دوستدار اندیشه اما مهاجم، ما انسانهایی بتواره و مرگآور، انسانهایی موهوم، انسانهایی خواهان صلح و نبردساز.
Posted by: payam on December 27, 2005 07:24 PM
Posted by: شهاب on December 27, 2005 11:54 PM
من هم كاملاَ موافقم. خوب توصيف كرديد.
Posted by: از زندگي on December 28, 2005 12:01 PM
Salam
Haleton khobe, mikhastam bebinam shoma bara in mardom shenasie farhangi az roye che mikhanid? jozvetan kamel asaa?agar hast yek bare dige mano sharmande konid,taman az roosh copy begiram.
Eradatmand
Posted by: Saham Boorghani on December 31, 2005 06:50 PM
روزي که علاقه به زرد داريم او را هم چنين مي خواهيم و چون فردا سبز را پسنديديم او را که حالا عاشق زرد شده کنار مي گذاريم .
Posted by: يک يار آشنا on January 3, 2006 02:39 PM