از تظاهر بدم میآید
و از دروغهای دوستانه و کاملاً دوستانه _ به شرط احمق بودنات _
از آدمهای متوهم
که از آنطور که نیستند حرف میزنند و نه آنطور که هستند
و از عریانی سرمایههایشان
تناقضزده میشوم
سلام.
خوبی؟
یه چیزی: مگه چه فرقی هست بین اونچه هستی و اونچه که تظاهر می کنی به بودنش؟ مگه آدمها زمانی هست که خودشون باشن و تظاهر نکنن؟ مگه زمانی هست که تظاهر کنن و خودشون نباشن؟ این دوتا اونقدر به هم گره خوردن که اصلا فرق نسخهی اصل با نسخهی بدل چندان قابل فهم نیست. میمونه یه نکته و اون هم اینکه تظاهر و دوانگاری اصل و بدل از سوژه هاست که بلند میشه، متظاهر که گناهی نداره.
در ضمن قرار نبود یه بحث تناقض انگیز داشته باشیم؟ ؛)
Posted by: میثم on 30, 2005 03:06
این چیزایی که نوشتی توصیف جامعهي خودمونه عزیزم!
Posted by: shaghayegh on 1, 2005 10:42
من فکر می کنم ما همان چیزی هستیم که خیال می کنیم هستیم.به شرطی که در راه همان شدنی باشیم که خیال می کنیم باید باشییم!...راستش به نظر من تمام مشکل ما آدمها از همان نقطه ای شروع می شود که بودن حقیقیمان(آنچه خیال می کنیم)با بودن واقعیمان(آنچه هستیم.یا دیگران می بینند)در تناقض است.هرچه این دو تصویر به هم نزدیک تر شوند انسان نزدیک تر است...سرخوش باشید!
Posted by: noghteh alef on 2, 2005 08:47