شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« زبان و بازتولید فرهنگی | Main | معاملات پایاپای ِ روشنفکرانه »

November 24, 2005 03:11 PM
تاریکی و خفقان ؛ معماریِ ذهن دانش‌آموزان

نمای ظاهری یک ساختمان و در کل فضا، اولین معنا را در ذهن شکل می‌دهد. در واقع جرقه‌ی ایجاد معنا در ذهن از چیزهایی است که مشاهده می‌کنیم و پس از آن به جنبه های کارکردی و دیگر جنبه‌های فضا می‌پردازیم. سوررئالیست‌ها بیان می‌کنند: « کودک قبل از آنکه بتواند حرف بزند، می‌بیند و می‌شناسد.»
این ساختمان آبی رنگ، ساختمان مدرسه‌ای است و آن دیوار خاکی رنگ که خراب شده هم دیوار یک مجموعه‌ی فرهنگی _ ورزشی (!) که فقط یک استخر دارد. روزهای زوج برای خانم‌ها و فرد آقایان. پسران مدرسه در مقطع دبستان و راهنمایی درس می‌خوانند و دقیقاً از پنجره‌های طبقه‌ی بالای مدرسه می‌توانند استخر و افراد داخل استخر را ببینند. مسئولان مدرسه _ حاکمیت اقتدار _ برای جلوگیری از انحراف (یا هر چیز دیگر) دانش آموزان به ورقه‌های آهنی متوسل شده‌اند، ورقه‌های آهنی بسیار ضخیم ِزنگ زده، که علاوه بر ایجاد نمای بسیار زشت، دانش آموزان را عملاً از نور طبیعی محروم کرده است.

به چه شیوه‌ای می توان این فضاها را تفسیر کرد، این معماری، این ریخت شناسی و فضای اجتماعی را؟ اگر به معنای محیطی بپردازیم؛ تاریکی نشانه است و مرجع آن چیست؟ بی‌روحی، مرده‌گی، خفقان،... چه؟ آن هم در کلاس درسی که دانش‌آموزان برای درس خواندن‌شان نیاز به روح و طراوت دارند. ورقه‌های آهنی مرا یاد زندان می‌اندازد و زنگ‌زدگی‌شان نشان از قدمت آن. و سوال ذهن من: تا به حال چند دانش آموز/ زندانی این‌جا و این‌گونه درس خوانده‌اند/ تربیت شده‌اند؟!
کلاس‌های جنوب شرقی و جنوب غربی ِ بالا از نور پنجره‌های دیگری بهره می‌گیرند، اما کلاس وسطی در تاریکی محض فرو می‌رود _ به زندان تبدیل می‌شود. و مهم تر از آن پنجره‌های طبقه‌ی هم‌کف مدرسه _ مرکز ایجاد و اشاعه‌ی روح خلاقیت _ به کل حذف شده. گاهی خود زندان‌بانان در زندان/ کلاس گرفتار می‌شوند، معلم ساعتی و مدیر دقایقی. فضا به شکلی منفی به رفتار معنا می‌بخشد. ورقه‌های آهنی و نورهای مصنوعی، اندیشه‌هایی مصنوعی می‌سازند، اندیشه‌هایی کنترل شده.
حال سؤال من این است: در مدرسه‌ها، فرم تعیین‌کننده‌ی کارکرد است یا کارکرد تعیین‌کننده‌ی فرم؟




نظرها:

در مدارس فقط یک چیز تعیین کننده است: ذهنیتی خشک و به شدت متعصب و پس مانده که میگوید: هر شادی و خنده ای ، هر شیطنت کودکانه ای، هر تفریحی محکوم به مجازات سخت و زندان تاریک است. / در مشهد یک خیری به اسم آقای مصلی نژاد به اسم دخترانش مدرسه می سازد : آرمیتا، آرمینه و چند تای دیگر. مدارسی که او میسازد آنقدر زیباست با رنگ های شاد و کلاس های خوب که آدم دلش میخواهد برگردد و حتی یک روز هم که شده سر این کلاس ها بنشیند تا بفهمد که مدرسه فقط ناظم قهوه ای پوش بداخلاق و زور و اجبار و معلم کم حوصله و دیوارهای بلند سنگی نیست!


Posted by: آزاده on November 24, 2005 07:01 PM


راستی : اول: کجایی؟ کم پیداً / دوم: زحمت بکش و این امکان ذخیره کردن مشخصات رو هم توی این صفحه ی نظرخواهی بذار که آدم هر دفعه ... نه ولش کن. :)


Posted by: آزاده on November 24, 2005 07:02 PM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?