یکی از سرمایههای فرهنگیِ ِ در اختیار انسانها زبان است که پایهگذار اصلی آن نهاد خانواده است و با اینکه آموزش و پرورش در پرورش و رشد این سرمایه نقش مهمی دارد اما باز هم نقش خانواده را نمیتوان پنهان کرد. در این مورد اگر به گویش، طرز تلفظ و انتخاب کلمات در جملههای یک فرد تحصیلکرده دقت کنیم، میبینیم باز هم فرد گاه از گویش محلی و غیر رسمی که در خانوادهاش بیان میشده استفاده میکند و این عامل هر چقدر هم کمرنگ باشد اما وجودش را به هیچ وجه نمیتوانیم انکار کنیم.
تمایزات سرمایهی زبانی فرد در مدرسه آشکار میشود، آن هم در سالهای اولیهی تحصیلیاش و باعث پیشرفت و موفقیت تحصیلی و یا ناکامیاش میشود. بوردیو و پاسرون بیان می کنند که زبان یکی از موانع فرهنگی فرد در یادگیری و موفقیت فرد است به خصوص در سالهای اولیهی مدرسه. برنشتاین زبانشناس انگلیسی معتقد است کودکان طبقات مختلف از قالبهای زبانی خاص همان طبقه استفاده میکنند. یادم است چند باری که به مدرسه میرفتم، وقتی یکی از دانشآموزان موقع نوشتن دیکته عقب میافتاد سریع یکی از بچهها همان واژه را به زبان ترکی بیان میکرد، چون زبان مسلط آن منطقه، زبان ترکی بود.
برنشتاین با استناد به نظریهی سرمایه فرهنگی بوردیو بیان میکند کودکانی که از طبقهی پایین هستند گسترهی واژگانی محدودی دارند و کودکان طبقات بالا الگوی زبانی مبسوطی دارند، یعنی علاوه بر اینکه از لغات و واژههای متنوع استفاده میکنند ساختار جملاتشان نیز منسجمتر است. یکی از عوامل قضاوت معلم همین لغات و واژگانی است که دانشآموز در گفتار و نوشتارش به کار میبرد و کودکانی که در این مورد در سطح بالاتری باشند، بیشتر مورد توجه معلم قرار میگیرند. به نظر برنشتاین، کودکانی که زبان گفتاری بسط یافته را فرامیگیرند، تقاضاهای آموزش و پرورش رسمی را برآورده میسازند و آسانتر با محیط مدرسه انطباق پیدا میکنند.
حالا چه کنیم تا کودکان طبقات پایین، قربانی سیستم آموزش و پرورشمان نشوند، خود را به راحتی بالا بکشند، دایره ی واژگانشان را بسط دهند، اندیشههای انتزاعیشان را تعمیم بخشند و در نهایت سرمایه فرهنگیشان را ارتقا دهند؟
بر اساس TFUهایی که سینای عزیز نوشته (3 ، 2، 1)، یاد گرفتهام وقتی معلم خودش را به سطح طبقهی دانشآموز برساند طبقه میتواند ارتقا یابد. در این مورد معلم باید فرهنگ زبانی خاص آن طبقه، لغات و اصطلاحاتی را که استفاده میکنند و غیره را بداند. در واقع معلم باید زمان زیادی را با آن طبقه زندگی کند و حتا در آموزش هم از آن کلمات، واژهها و اصطلاحات استفاده کند و کمکم سعی در بالا بردن دایره و گسترهی زبانیشان کند. درست گفتم سینا جان؟ یک نمونهی کوچک در این مورد وقتی بود که خواهرم میخواست زبان انگلیسی را به مادربزرگم یاد بدهد و از کلمات و مثالهای دم دستی شروع کرد، مثل I، Must (آی، ماست) حتا یادم است وقتی مادربزرگم از داستانهای جن و پری میگفت از «شودو» (یا چیزی در همین مایهها) یاد میکرد که خواهرم این را ربط داد به Shadow و یادش داد که این به معنی سایه است.
قرار شده همچین کاری را در مورد کودکان کار تجربه کنیم که وقت و زمان زیادی را میطلبد. سینا جان! این را بگذار به حساب وقتی که پیشخوان را لو دادی و ما را مجبور کردی زودتر معرفیاش کنیم. حالا نوشتم که هم قرارمان قطعی شود و هم خودم یادم بماند که دو سال است که رفتن به موسسهی کودکان کار را پشت گوش انداختهام و باید زودتر بروم.
بهار جان من خواب موندم چون سرما خورده بودم الان از شرمندگی آب شدم و تو زمینم ببخشید عزیزم!
Posted by: shaghayegh on November 17, 2005 08:21 PM
اول اینکه: رسیدن دانش آموز به سطح قابل انتظار آموزش رسمی.. همگون شدن با مدرسه؟ به نظرم مدارس خودشون کلی مشکل دارند!/گویا پیش خوان در این مدتی که بهش سر نزدم خوب فعال بوده! دارم می خونمش.
Posted by: آزاده on November 18, 2005 11:47 AM
دلم تنگه بودنته بهار جان ولی روم نمی شه بگم :(
Posted by: shaghayegh on November 23, 2005 08:36 PM
سلام. لينك دادم به اين جا راستي...
Posted by: نقدعلي on November 23, 2005 10:40 PM