bahar.mohamadi [at] gmail [dot] com


بایگانی


جستجو
آگهی

NOTHING


حقوق

« ... | Main | ... »

October 31, 2005 09:48 PM
بی سروصدا

او ناجی روزهایی بود که در کُما به سر می‌بردم و خودم به دست خودم داشتم زندگی ام را از صحنه‌ی روزگار حذف می‌کردم. او ناجی روزهایی بود که در برهوتی تنها بودم و هیچ کس نمی‌دانست روحی برایم باقی نمانده. حالا آنقدر بدهکار محبت‌اش هستم که اگر تمام خوبی‌های روزگار را هم برایش انجام دهم کم است، زیاده گویی نیست اگر بگویم هیچ است؛ نمی‌توانم ذره ای ناراحتی اش را ببینم، حتا ذره ای و تحمل دوری اش بیش از حد سخت است. اما آنقدر برایم عزیز است که اگر بفهمم با حضورم آزار حرف‌های دیگری را تحمل می‌کند، بی سر و صدا از دنیایش می‌روم.