آکلیس، به معشوقه اش _ برادر زاده ی شاه تروی _ می گوید: "اگر بمیری، میام بالای سرت و یه لبخند می زنم."
علاوه بر روند ترانه های امروزی که به یک باره بر معشوقه ی شان می تازند، گویا بعضی از عشق های گذشته هم بر این منوال بوده اند.
قضيهي خيال نكن نباشيه ...اهه اه!
Posted by: shaghayegh on October 12, 2005 10:23 AM
امروز و دیروز نداره که! برای همه زمان ها و همه مکان هاست! قدیمیترینش رو از مکتب واسوخت یادمه. این دیگه خیلی قدیمیتر یود، تازه، برای مردم خارجستان بود! اونا دیگه چرا؟! اونا که خارجیان!!!
Posted by: فاطمه on October 12, 2005 10:33 AM
این خیلی باحال بود من کاملا باش موافقم.
Posted by: مهدیه on October 12, 2005 01:46 PM