"بزرگراه، تاریکی، سرعت، ماشین، دختری 15 ساله، تصادف، فریاد، درد، شکستگی دست و پا، کمک...، تاریکی، سرعت، ماشین، دختری با دست و پایی شکسته، تصادف، خون، سکوت و مرگ."
امروز باز هم تصادفی در اتوبان و با هر تصادفی صحنه ی جان باختن او یادم می آید، حسی گلویم را می فشارد و نمی گذارد به راحتی نفس بکشم، این هم نوعی آسم است که دوایی ندارد !