bahar.mohamadi [at] gmail [dot] com


بایگانی


جستجو
آگهی

NOTHING


حقوق

« با عشق ، زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق | Main | کاغذ ِ خواب »

October 9, 2005 09:30 PM
و مرگ عزیزان ، این دردمایه ی من از زندگی

"بزرگراه، تاریکی، سرعت، ماشین، دختری 15 ساله، تصادف، فریاد، درد، شکستگی دست و پا، کمک...، تاریکی، سرعت، ماشین، دختری با دست و پایی شکسته، تصادف، خون، سکوت و مرگ."

امروز باز هم تصادفی در اتوبان و با هر تصادفی صحنه ی جان باختن او یادم می آید، حسی گلویم را می فشارد و نمی گذارد به راحتی نفس بکشم، این هم نوعی آسم است که دوایی ندارد !