bahar.mohamadi@gmail.com


پيوندها
ERROR: http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=6d5d5c24151cb65d1eeeb60d22369f6e is currently inaccessible

بایگانی


جستجو
آگهی

NOTHING


حقوق

« فجایعی که به تاریخ می پیوندند. | Main | گلستان کشتارگاهِ گلستانی ها »

September 9, 2005 12:56 AM
...

امروز خودم را گم کردم در شلوغی ملال آور مردم، تا تمام راه های آخرین ِ با هم بودن مان را پیاده دوره کنم. و باز هم همان آهنگ ها و باز هم نجابت چشمانت و باز هم همان خاطرات زیبا. بعد رفتم همان امامزاده، تا نماز بخوانم به نیت شیرین بودن زندگی ات و به نیت خوش بختی ات، تا باز هم فکر کنم که جدایی از تو خودخواهی بود یا نه.
حالا مطمئنم این جدایی نه برای این بود که نتوانم حرف مردم را تحمل کنم، هنوز هم معتقدم لیاقت تو خیلی بیشتر از من است. دیگر می روم با چمدانی پر از شب. غم ات نباشد، برو.