bahar@bahar-m.com
 


پيوندها

 

بایگانی

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by Movable Type 2.63

 

  RSS 2.0 Feed RSS 1.0 Feed

 

« فجایعی که به تاریخ می پیوندند. | Main | گلستان کشتارگاهِ گلستانی ها »

September 9, 2005 12:56 AM
...

امروز خودم را گم کردم در شلوغی ملال آور مردم، تا تمام راه های آخرین ِ با هم بودن مان را پیاده دوره کنم. و باز هم همان آهنگ ها و باز هم نجابت چشمانت و باز هم همان خاطرات زیبا. بعد رفتم همان امامزاده، تا نماز بخوانم به نیت شیرین بودن زندگی ات و به نیت خوش بختی ات، تا باز هم فکر کنم که جدایی از تو خودخواهی بود یا نه.
حالا مطمئنم این جدایی نه برای این بود که نتوانم حرف مردم را تحمل کنم، هنوز هم معتقدم لیاقت تو خیلی بیشتر از من است. دیگر می روم با چمدانی پر از شب. غم ات نباشد، برو.




نظرها:

ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?