bahar@bahar-m.com
 


پيوندها

 

بایگانی

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by Movable Type 2.63

 

  RSS 2.0 Feed RSS 1.0 Feed

 

« I'm against Filtering | Main | ... »

September 3, 2005 10:56 PM
در طربستانِ ما

می به قدح ریختی، فتنه برانگیختی... چه حالی دارد مستی. مستِ صدای تنبور می شوم و دستانی که با تنبور عشقبازی می کند. مطرب مهتابرو، آنچه شنیدی بگو / ما همگان مَحرم ایم، مَحرم ایم... با عصبانیت در خودم فریاد می زنم دروغ می گویی، دیگر مَحرمی نیست! ... در حرم جان ما بر چه رسیدی بگو... و این بار بلند بلند می خندم، سوزشی در دستم و سیب زرد که سرخ شده، مریم با خنده فریاد می زند: مشعل بیاورید! مشعل بیاورید!




نظرها:

ناز شستش... گرچه هیچی به صدای سنتور نمیرسه


Posted by: آزاده on September 4, 2005 11:00 AM


من مست و تو ديوانه/ما را كه برد خانه/صد بار تورا گفتم/كم خور دو سه پيمانه...


Posted by: يه مريم زميني ولي اهل پرواز on September 4, 2005 01:28 PM


نرگس خمار او ...


Posted by: راوی قصه های عامه پسند on September 4, 2005 09:57 PM


ای که خدا یار او... :)


Posted by: بهار on September 4, 2005 10:00 PM


ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?