شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« *دوره ی آزمون سخت | Main | »

August 29, 2005 12:33 AM
نمایش زنده ی قتل عمد با افتخار تمام شد

هر چقدر آدم می خواد خفه بشه و حرف نزنه، باز هم نمیشه. تا حالا توی عمرم اینقدر عصبانی نشده بودم. الآن داشتم برنامه ی دوربین خبرساز شبکه ی خبر رو نگاه می کردم. در مورد موتور سواری که قصد داشت از بالای 22 تا اتوبوس بپره. قبل از پرش با مسئول فدراسیون صحبت کردند و گفت: تا حالا هر چی موتور سوار از ما خواسته، از قبیل امکانات امنیتی، پزشکی و ... واسش مهیا کردیم. وقتی اتوبوس ها رو نشون داد یه آدمی مثل من که هیچی از موتورسواری سرم نمیشه از تعجب شاخ درآورده بودم که چرا بین اتوبوس ها یه جای خالی اندازه ی یه اتوبوس دیگه هست. دقیقاً همونجا، چرخ جلوی موتور گیر کرد و موتور سوار افتاد. کلی طول کشید که آدم های بی تجربه کلاهش رو برداشتن، خبر از پزشک نبود، کلی طول کشید آمبولانس بیاد. یکی از دوستانش می گفت وقتی شرایط رو سنجیدم هیچ کدوم از امکانات کامل نبود، سکوی پرش ایراد داشت و.... مسئولین حتا اگر یک دهم درصد هم احتمال مرگ رو می دادند نباید اجازه ی همچی کاری رو می دادند. وای خدا! یک مشت ابله اون بالا دارن چی کار می کنن. بازی، بازی، با جان مردم هم بازی؟!




نظرها:

ما ملت كم حافظه اي هستيم بهار! اگر 18 تير و 6 آذر و اينها را فراموش كرده ايم گنجي كه همين نزديكي است. ولي شايد همان بهتر كه خود را درگير حماقت يك موتورسوار جوياي نام كنيم كه جان اش را بر سر اين توهم گذاشت كه اگر قرار است روزي روزگاري كاري در اين مملكت درست انجام شود شايد آن يك كار پريدن بيهوده ي او از روي اتوبوس ها باشد. بگذار راحت باشيم!


Posted by: يه مريم زميني ولي اهل پرواز on August 29, 2005 09:01 AM


آخرین پرش...فکر میکنم خیلی مزه داره!!
کاش می پریدم...


Posted by: مريم on August 29, 2005 01:11 PM


فقط تاسف!


Posted by: your friend on August 29, 2005 01:51 PM


من هم دیدم و حرص خوردم و گفتم : « چه راحت! یعنی به این سادگی می شه مرد؟! »


Posted by: فاطمه on August 29, 2005 03:04 PM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?