صبح با صدای قرآن و گریه از خواب پا شدم. جوان همسایه فوت شده بود، صدای شیون خانم ها می آمد و آدم دل اش ریش می شد، بعد هم مامان بزرگ امیرپویان فوت شدند. روز بدی بود!
امیر پویان عزیز! تسلیت میگم.
نظرها:
نمیتونستم کامنت بذارم برات. تازه امروز شد. من هم خیلی ناراحت شدم. نمیدونم چرا دیروز خیلی خوب بود و امروز از سر صبح .... روز قمر در عقرب است شاید..
Posted by: مهدیه on August 24, 2005 08:57 AM
فردا به سکوت هم خواهیم گفت:/ساکت!/این جا کسی خوابیده/این جا کسی/با تسبیح ترانه ای گسیخته خوابیده...فردا روز دیگری ست
Posted by: یه مریم زمینی ولی اهل پرواز on August 24, 2005 10:16 AM
na baradaram ziad sohbat nemikone ya injoori begam ke kheili kam az jarianatesh mige. kheili sakht bood ke bepaziram raje'e ghahveh faranse eshtebah kardam, lol.
http://boroonka.blogspot.com/2005/08/blog-post_112514138561873909.html
Posted by: moostive on August 27, 2005 03:52 PM
ارسال نظر: