bahar.mohamadi [at] gmail [dot] com


بایگانی


جستجو
آگهی

NOTHING


حقوق

« شنبه، بیست و نهم مرداد ماه هشتاد و چهار _ 1 | Main | چهره ی عمومی »

August 21, 2005 01:37 PM
شنبه، بیست و نهم مرداد ماه هشتاد و چهار _ 2

*
آفرین! خوب می دانی وقتی ازت دور می شود، چگونه تلنگرش بزنی و گوش مالی اش دهی تا در سجاده ی خیس باران زده ی سحری به خود آید.

*
زمانی حتی از کلمه ی رفتن متنفر بودی. حال یخ تلخی را پیله ی خود کرده ای و برای رفتن اش تلاش می کنی، وکیل می گیری، بدرقه اش می کنی و خوب می دانی فردا بهار نارنج ها هم پرپر خواهند شد.

*
تکرار مکرری؛ می بینی، حتی صاحب خانه هم از وجودت خسته شده، باید زودتر بروی.

*
در اندوه و گیجی دست و پا می زنی و مهربانی هایی می بینی که روح قحطی زده ات یارای ستایش شان را ندارد. مهربان هایی که تا نیمه شب بیدار می مانند برای کمک به تو. و تو مجذوب محبت شان، خوابزده با نم اشکی شب را سحر می کنی. چه می توانی بگویی جز شرمساری، سکوت، سکوت، سکوت و دیگر هیچ.




نظرها:

چرا انقدر صورتت لاغر شده؟ این چه وضعشه؟؟؟؟؟


Posted by: ... on August 21, 2005 09:40 PM


خب بعضی وقتها فقط همین سکوت است که هست هومم؟


Posted by: صورتک on August 21, 2005 10:07 PM


درود
ممنون از مطالب زيبات.
خوش باشي و بدرود


Posted by: مهدي (تنبور شمس) on August 22, 2005 06:59 AM


بند آخر را بدجوری درک کردم. به قول یاری : من مهربان ندارم،نامهربان من کو؟


Posted by: آزاده on August 22, 2005 09:01 AM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?