معلم دیکته می گفت و من خوشحال با اشتیاق زیادی می نوشتم. همه ی کلمات را حفظ بودم و جلوتر از معلم پیش می رفتم. معلم می گفت پس از پایان دیکته دست ها زیر میز. می خواست بچه ها تقلب نکنند. همیشه تند تند می نوشتم و دست ام را زیر میز می بردم. که غرق در رؤیای بیست، در زیر نگاه های تمسخر آمیز بچه ها، با دفتر پاره از کلاس اخراج می شدم.