bahar.mohamadi [at] gmail [dot] com


بایگانی


جستجو
آگهی

NOTHING


حقوق

« کی می دونه، چی می مونه؟ | Main | مرثیه ای برای یک رؤیا »

July 29, 2005 09:24 PM
آواز رهایی

تلألو چشمانت
شیدایی ِ قطره ها
و مه ِشرم بر گونه ی دریا




نظرها:

و بی شرمی مقدسی در چشمان او!...


Posted by: shaghayegh on July 29, 2005 09:38 PM


یاد بارون افتادم با همه غمهایی که به یاد آدم میاره.


Posted by: Divinerِ on July 30, 2005 07:17 AM


یاد بارون افتادم با همه غمهایی که به یاد آدم میاره.


Posted by: Divinerِ on July 30, 2005 07:19 AM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?