bahar@bahar-m.com
 


پيوندها

 

بایگانی

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by Movable Type 2.63

 

  RSS 2.0 Feed RSS 1.0 Feed

 

« چرا | Main | س و ت »

July 14, 2005 02:25 AM
یک نفر اینجا دارد می سپارد جان

اکبر گنجی که از زندان آزاد شد لاغر شده بود و نحیف، اما با آن قیافه ای که رنگ به چهره نداشت هم، می خندید. او حتی بعد از اتمام مرخصی و در حال معرفی کردن خودش هم می خندید.
اما، من این عکس ها را نمی شناسم. باور نمی کنم خودش باشد. حالا چهره اش به کبودی می زند. این قیافه، این چشم ها قلبم را می فشرد. نمی توانم به چشمان اش خیره شوم و به راحتی نفس بکشم.
آی آدمها...




نظرها:

اما ما تنها می نشینیم و تماشا می کنیم... کاری که قرن ها کرده یم.


Posted by: نمی دونم on July 14, 2005 11:26 AM


ندانسته مثل تو نوشتم ، بیا ببین ... یکی دارد می‌میرد ...


Posted by: فاطمه on July 14, 2005 10:24 PM


chekonim tamame kari ke az daste mon bar miyomad kardim raftim kotakam khordim dige nemidonam chikar konam...........


Posted by: aseman on July 15, 2005 01:34 AM


pishnahad mikonam ke dar entekhabat sherkat konid ta inn rejime manfor beshtar omr konad!!!!


Posted by: Farzin on July 16, 2005 02:31 PM


mitavanid nameh jadid Ganji ra dar inn adress bekhanid:
www.nizraf.blogspot.com


Posted by: Farzin on July 16, 2005 02:35 PM


bayad be donbale rahe halle bashim lotfan vasam e-mail bezanin


Posted by: darya on July 22, 2005 01:41 PM


واقعا واسه خودم و کشورم و مردمم متاسفم

به امید ازادی


Posted by: مرد on October 24, 2005 02:49 AM


نوکرها و گدایان دیروز امروز برای خودشان کسی شده اند اکبرها یکی یکی دارن می میرن و کسی نیست که نجاتشون بده رهبر دیروز شاهنشاه پهلوی کجا و حاکم امروز خامنه ای چلاق کجا
ما همه مرده زنده ایم
به امید روزی که همه نفس بکشیم
مرگ بر خامنه ای و دستمال دارانش


Posted by: لیلا on October 29, 2005 08:10 PM


ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?